تبليغاتX
پوتین

پوتین

باد در جزیره
باد اسب است .
گوش کن چگونه می تازد
از میان دریا، از میان آسمان.
می خواهد مرا با خود ببرد : گوش کن
چگونه دنیا را به زیر سم دارد
برای بردن من.
مرا در میان بازوانت پنهان کن
تنها یک امشب،
آنگاه که باران
دهان های بی شمارش را
برسینه دریا و زمین می شکند.
گوش کن چگونه باد
چهار نعل می تازد
برای بردن من.
با پیشانی ات بر پیشانیم،
با دهانت بر دهانم،
تنمان گره خورده
به عشقی که ما را سر می کشد،
بگذار باد بگذرد
و مرا با خود نبرد.
بگذار باد بگذرد
با تاجی از کف دریا،
بگذار مرا بخواند و مرا بجوید
زمانی که آرام آرام فرو می روم
در چشمان درشت تو،
و تنها یک امشب
در آن ها آرام فرو می روم
در چشمان درشت تو،
و تنها یک امشب
در آن ها آرام می گیرم، عشق من.

:: گمان میکنم کمتر کسی باشه که روزگاری رو با شعر معروف نرودا  " هوا را از من بگير، خنده ات را نه " تجربه نکرده باشه . نرودا ۱۰۴ ساله شد .

+   چهارشنبه 26 تیر1387  | 

گاهی
هوای سرد و مطبوع استغنا
ریه ها را شفاف
مغز را باکره
تن را خنک
و آینده را روشن میکند
اما هنوز...
مسئله اساسی
عشق است .
عشق.

                                 ..........................................

فراخوان مسابقه عکس “سفر با قطار”

:: توضیح مهم ! : این مسابقه و اون شعر هیچ ربطی نداشتند به هم .

+   دوشنبه 24 تیر1387  | 

فتبارک الله احسن الخالقین
...
موندم ،
وقت خلقت تو ،
یا من !
خدا این رو گفت .
جوابش زیاد سخت نیست
انگار ! .

:: عکس [ + ]

+   سه شنبه 14 خرداد1387  | 

خنده ات
نگاهت
خشمت
قهرت
...
از پشت این پنجره
تنها یادگاران لحظه های
بی تویی منند.

+   پنجشنبه 26 اردیبهشت1387  | 

لا فتی الا نگاهت
لا سیف الا چشم تو

پوتین

+   یکشنبه 15 اردیبهشت1387  | 

عشق 
عجب کلمه ی احمقانه ایه
وقتی
معشوقه ای مثل تو
نداشته باشم .

+   دوشنبه 26 فروردین1387  | 

 

بخاطرت
مرگ رو بازی میدم .
دوتا چشمام ،
به شرط چاقو
گرو ! 

:: پ ن : اسم عکس رو گذاشتم " یاد و بال " که چند وقت پیش میدون پاستور ابتدای خیابون بیت رهبری [ ! ] صید کردم . تندیس پرنده هایی که به شوق پرواز بال باز کردند اما نمیدونن با میله ی آهنی دوخته شدند به ستون سنگی . یه چیزی تو مایه های پرواز و زرشک و کشک و اینا .

+   چهارشنبه 26 دی1386  | 

باران ، بی ساحل میبارد
اما دل پذیر .
کجایی ؟
تا تمام خشکسالی ام
                               - بچه گانه -
زیر ناودان آغوشت ،
خیس خیس شود ؟

:: پ ن : صفحه بندی و ترجمه و تحویل به ناشر کتابم از نت غافلم کرد. تا ببینیم چی میشه . سالروز قتلهای زنجیره ای نویسندگان و قتل دسته جمعی خبرنگاران فلک زده ! در هفته گذشته بود که نفهمیدیم و ندانستیم و نرفتیم .

:: عکس [ حق مطلب ! ]

+   جمعه 16 آذر1386  | 

با صدای تلفن از خواب پریدم
خواب خواب بودم
خواب میدیدم
جهنم بودم .
سوژه میگرفتم .
جات خالی !
حیرت میکنم . چهره ها آشنان
                                       ـ کت و کلفت ! ـ
انگار شب و روز
                     ـ تو ایرون ـ
تو رادیو !  تلویزیون
 میدیدمشون
کاش خبرگزاری ها باور کنن !

:: عکس [ جهت  ]

+   یکشنبه 11 شهریور1386  | 

ای صد افسوس
که عمر تلف شد
و تازه فهمیدم
اشتباهم رو .
از روز اول نباید دل می باختم
به تو .
باید سر می باختم !
آلان !
فرصت هست
هم گردن دارم
هم تبر ! .

:: عکس : بن بست

+   جمعه 26 مرداد1386  | 

یه روز 
نشون میدم 
               ـ به همه ـ
که بی صدا ،
از رقص باد
              ـ لای موهات ـ
عکس گرفتم .
همه رو دعوت میکنم
جیر جیرک
مرغابی
گربه
سوسک طلایی
کرم شب تاب
بزغاله جعفر آقا
...
حالا می بینی

 

 :: عکس : روزمرگی

+   دوشنبه 22 مرداد1386  | 

ای نزدیکترین افق بی نهایت
به من !
و دورترین ستاره ی آسمان
از من !
کنارم بنشین ،
که با تو
تا دور ترین کهکشانها ،
فاصله ی زیادی نخواهد بود .

:: عکس : فندق های حیاط مامان [ + ]

+   سه شنبه 9 مرداد1386  | 

من از انسان
از خدا
از مسیحیت و اسلام و زرتشت بزرگ
از عشق های هرزه بر سر کوچه
از دلبستگی های یاهو !
از خیابان خلوت شبانه
از ساندویچ کرو کثیف بازار
از روزنه کور و هرزه مدیران شیک پوش
و ...
یک چیز یادگار دارم .
آن هم این نیست که تو مال منی . 
... که تو خود منی
همچنانم که لا اله الا تو !

:: پ ن : در پی پیاده روی شبانه از پیچ شمرون تا خوش ! ، کمی سبک مغزی باعث شد تا خزعبلاتی بنویسم . جدی نگیرین . عبارت آخر شعر رو هم از اشعار فریبا یوسفی وام گرفتم . وگرنه هیچ به کله خالی من هم رسوخ نمیکرد که چنین نغزی بگم .

:: نقد : آدمهای شناسنامه دار [ + ] تلخابه

:: عکس شب [ + ]

+   یکشنبه 24 تیر1386  | 

تمام احساسم عرقسوز شد
- آن هنگام صلوه مغرب -
وقتی به بهانه چک کردن
اس ام اس
دستم را رها کردی
...
از قدیم یادمه
پودر بچه
برای عرقسوزی خوب بود
نه ؟!
+   شنبه 23 تیر1386  | 

حیرت من
از رنگ اندام توست
رنگ چشمانت .
شبی فقط نخواب .
ببین  
که ماه ،
فرخنده ترین حسرتها را
هر شب نثار من میکند .
گناه من چیست آیا ؟
که وقت خواب تو ،
حسادت همه آفاق
بر گردنم
باید سنگینی کند ؟
هان ؟

:: عکس شب [ گندمزار ]

 

+   جمعه 15 تیر1386  | 

شکوفه های ریز و معطر
اون درخت آلوچه
چمنهای خیس تپه پارک
رعد و برقهای مهیب اون دور دورآ
آسمون نامهربون بهار
چراغهای ریز شهر
که کم کم دارن خاموش میشن
و ...
همه لحظه هامو پر میکنن
تا خود صبح
تا خود آفتاب
تا خود عطر خوش رسیدن .
الانه که آفتاب بدن برنزه اش رو
بندازه بغلم
...

:: اونقد که سر شارم از بوی تند رطوبت بهار با تو بودن که ... دارم هزیون میگم .

+   پنجشنبه 23 فروردین1386  | 

باز چشمانم...
جزیره ای شد .
غرق در اشک سردم .
کسی از شما آیا
در جیب ،
لایف ژاکتی باندازه من دارد ؟
من شنا بلد نیستم
...
جواب اینهمه بی تویی
دوری ،
فاصله را
چه کسی خواهد داد ؟
صبر هم جامه درید .
البته ... خون گریه کرد
                            از دوری ما و آنچه گذشت .
[ پوتین ]

:: پ ن : همچنان نت اتاق قطع . همچنان رسوا و دربدر . خوانسار - اصفهان - مقصد عکاسی عاشورای امسال منه . تا چی پیش بیاد . منزل سامان بودم . شعر بالا محصول حرف زدن با بابک بود . جوشیدم . نمیدونم چی میشه . اما لعنت خدا به همه کسانی که " ما " رو به من و تو تبدیل بکنند . شایدم کردند و ما ! بی خبریم . خلاصه با این داستان حبس احساس و رسیدن تعزیت سید الشهدا و دیدن بازار مکاره لمپنهای سیاهپوش ! و عروسکهای آرایش کرده و بی سر و پا و عرق خورهای علامت کش ، هیچ شکی برام در مظلومیت سید الشهدا باقی نخواهد ماند .

+   پنجشنبه 5 بهمن1385  | 

دستان تو عطر بودن میدهد
به من بدشان
تا بوی تو را
در مشام خاکی ام
بیافشانم .
...
بیدمشک ها خبر رستاخیز آوردند
نکند بهار
همان قیامت با تو بودن باشد ؟
شکوفه های گیلاس ،
سیب ،
هلو ،
همچنان در انتظارند

+   پنجشنبه 28 دی1385  | 

و اين جهان پر از صداي پاهاي مردمي است ،
که همچنان که تو را مي بوسند ،
در ذهن خويش طناب دار تو را مي بافند .
. . .
[ فروغ فرخزاد ]

:: عکس شب [ دوره گرد ] ... در مورد این تصویر باید بگم آتلیه بودم و مشغول گرفتن پرتره . پسرک هراسون اومد و گفت تو رو خدا آقا یه دستمال کاغذی ازم بخر . دستاشو دیدم . گفتم یکی میخرم هم پول دوتا رو میدم . بشین عکست رو بگیرم . عکس رو گرفتم . پسرک هنوز فکر کنم تا خونه شون - اگه داشته باشه ! - بخاطر دو هزار تومنی ، دستش از ذوق روی صورتشه . کاش میدید چه عکسی شده .

+   دوشنبه 25 دی1385  | 

من روزی تو را طلاق خواهم داد
طلاق از همه مفردات و کثرتها
طلاق دوریها
طلاق نا باوری ها
طلاق حسرتها
طلاق روئیدن شک و دو دلی
طلاق حرمان
طلاق سایه ها
و طلاق بی تویی ها
و طلاق ...

 

 

:: استاد گفت فلسفه عید قربون اینه که قربونش برو ! . من هم که این روزها در اندیشه طلاق دادن یه عالم چیزهای زائد زندگی - که نوشتم - بودم ، گفتم خوب قربون کی باید رفت ؟ گفت همونی که شب زنده دارشی و مشق میکنی و زلفش رو باد میدی و عطرش رو به ستاره ها میفروشی ...

:: عکس شب [ حفظ قرآن ! ]

+   دوشنبه 11 دی1385  | 

... صدای گریه تو
از شرم حقیقت بی ریا ،
آنچنان است
که
مرا از پشت هزار توی پنجره های تنهایی ام
به بهشت بودن ،
فرا میخواند .
این ،
موسیقی اشک گرم توست
که زمین را تشنه بهار میکند .
تا این بیابان گرد خاموش ،
                                  - در شبهای سرد کوچه تو - 
                                  - بی محابا نگاه بر پرده دوخته -
را
امیدوار به ظهور تجلی بودنت میکند .
تنها تو بتاب
ای گرمای مهرت همیشه مستدام .
                                                بتاب
[ پوتین ]

:: شرح آنچه از کوتاهی فکر من میرود ، جز خجالتم ، سود ندارد . تنها عذر خواهی شاید .

+   دوشنبه 4 دی1385  | 

ای ابر سپید سبکبال که ندانستم از کدامین افق آمدی
تا کی بانتظارم میخوانی ؟
تا به ترنم مهر رطوبتت به این درخت خشک و بی بر و بار
که از قلب تافته ی کویر سوزناک و خاموشم
سر بر آسمان تکیده ،
حیاتی جاوید ارزانی کنی ؟
چشم به راه تو هستم
تا کی بیایی و این تک درخت خاموش
و این تک شاخه
- تا قعر دوزخ سوزان کویر - 
سیراب چشمان تو شود .
بیا و آشیان خود را بگستران
بیا که حسرت تاریک من ،
احساس وزن بال تو است
و زندگی من ، همان وزن بودن تو است .

[ پوتین ]

   
 
 

+   پنجشنبه 23 آذر1385  | 

اینجا ،
همه فهمیده اند دیگر
که دلیل سر به هوایی من
تویی .
زیبایی تو ،
خیره کننده تر است از آن
که مرا محکوم به جنون کنند .
...
من چه خوشبختم .
...

:: پ ن : زمین جای جدایی است ، نه خانه وصل . در این جا نور از آتش میزاید و بقا در فنا است و قرار در بی قراری . زمین معبر است و نه مقر... و من می دانستم . پروانه ای دوران دگردیسی اش را به پایان برد و بال گشود و پیله اش چون کلامی تهی از معنا ، از شاخه درخت فرو افتاد . رشته وحی گسست و من ماندم و عقلم . عصر آیات و ظواهر به پایان رسید و آن آخرین شب ، دیگر به صبح نینجامید .در تاریکی شب ، جیرجیرکی نوحه غربت را زمزمه میکرد . خانه ، چشم بر زمین و آسمان بست و در ظلمت پشت پلک هایش پنهان شد . پرده ها را آویختم تا چشمانم به لاشه سرد و بی روح زمین نیفتد و درخود ماندم و یتیمانه گریستم.
دیری نپایید که ماه بر آمد و در آینه خود را نگریست و شب پرک ها بال به شیشه کوفتند تا راهی به دشت شناور در مهتاب تو بیابند . و من ناگهان دریافتم بیدارم و آن چه می بینم رخسار توست . خود ماه . همان پروانه من . از زمین به آسمان . از آسمان و از اوج به من . از من به ما . از شایدها به شدنها و از احتمالات به حتم . من چه خوشبختم .

+   شنبه 4 آذر1385  | 

و من ،
 آن ترنم مهر
که از چشم کودکی ام به حسرت دارم
و آن گدازش بی امان خواهش
خواهش مرطوب اندام تو
خواهش سیل نگاه تو 
بر هست و نیست احساسم
خواهش تمناهای چشمم
برهر چه زیبایی است
خواهش بهار خشکم
بر رنگدانه های زلال پائیز تو را
اینک در دستان تو
یافتم
...
با اینهمه حسرت و نداری
از من چیزی جز برگی خشک نمانده .
اینک ،
با خیال تمام حسرت ها
دست کم ، تو با مهر
بر من قدم گذار
تا بشنوی خش خش
قصه ی بی تویی ها را
تا صدای مرگ برگ را
و صدای خیس خوردن خون
در عدم من

[ پوتین ]
+   شنبه 27 آبان1385  | 

چشم درد گرفتم از چشم براهی
تو تا رسیدی
چشم که قابل نبود
میگفتی مث برگا
جون بپاشم
میگفتی مث دریا
موج بشم
میگفتی مث ابرآ
بی بهونه ببارم
...
ته نمازا چند رکعته ؟
بگو : نماز چند رکعتی بخونم
واسه شکرت ؟

+   دوشنبه 15 آبان1385  | 

 

 

مسلمونا ، مسیحیا ، آی جهودا
آی زن و مرد
آی روزه گیر
مارمضون - تون - تموم شد
و ... 
برید بهشت !
من و با خدام تنها بذارین
خسته ایم !
اون از موندن
من از رفتن
اون از بردن ! 
من از باختن 
...
[ پوتین ]

:: پ ن : بهانه ای دست داد تا نوشهر رفتم . ابر و طوفان و بارون ، تنها یادگار شد . هوای گرفته و سیاه و تاریک . مث روزهای گناهکارا . مث چک برگشتی . مث خودمون ! . فرصتی دست بده عکسها رو میذارم تا ببینید .

+   شنبه 29 مهر1385  | 

استاد ملیله کار پول گوشواره ها رو با عجله گرفت
تو جیبش گذاشت .
با نگاهی پیامبر گونه ! گفت :
اینها برکت دارن .
راست میگفت ؟
باور کنم که بهانه ی یه دیدار ساده اند ؟
...

:: شانزدهم مهر مصادف بود با جشن مهرگان و پیروزی فریدون بر ضحاک . آیا واقعا باز تاریخ تکرار خواهد شد ؟ !

+   دوشنبه 17 مهر1385  | 

آی خدا ...
گناهکاران
در سایه رمضان
در دسترس نیستند !
لطفا بعدا شماره گیری کن !

+   سه شنبه 11 مهر1385  | 

های رمضون
آی روزه
... گرسنگی
... تشنگی
های خدا
آی ...
من نه گرسنه ام .
نه تشنه .
فقط خوابم میاد
همین .

لطفا برید !

:: پ ن : آیا خدا هم از آزادی بیان میترسد ؟ [ + ]

+   چهارشنبه 5 مهر1385  | 

 

آی بت من !
دیوارها هم میدانند
که خود بیگناهند .
آیا کدامین دست ناپاک
آیا کدامین دست نامراد
به عمد
دایره نگاه چشمان مرا
از زلف تو محروم میکند ؟
نور تو در درون من است .
سوی نگاه من از خود توست نه به تو !
دیوار منع و محرومیت ؟!
زهی خیال باطل .
بگذار بمیرند جغدان کور بی خبر . 
اینها کوران مست دیوار کشیدن اند !
راحتشان بگذار.
[ پوتین ]

:: پ ن : واکنش سه مرجع تقلید به « هاله نور » ، « الهام از سوی خداوند » و « اظهارات رییس دیوان محاسبات » ... [ + ]

+   یکشنبه 26 شهریور1385  | 

میدونم زندگی
رنگ چشمان توست
رنگ شنهای کویر
رنگ برگای زرد و قهوه ای
رنگ رنگ پریده من
میگی نه ؟
از جلوی بانک که رد میشی
تو شیشه رفلکس نیگاه کن
خبر بده که راس میگم .

:: پ ن : هفته آینده احتمالا ۳۰ شهریور برای رصد ستارگان و آسمون کویر و عکاسی شب ، با گروهی از دوستان انجمن نجوم و اینا ... بناست بریم کویر گرمسار و کاروانسرای قصر بهرام . از جزئیات خبر ندارم . اگر شد خبر میدم تا کسی خواست بیاد .

+   سه شنبه 21 شهریور1385  | 

عکس : کاوه گلستان

من به سیب گندیده ای که از باغ همسایه تو دزدیده بودم ، قانع بودم .
اما شلوار تنگ دین و تمدن ،
همه سادگی مرا به باد داد
و سیب تازه و خوش عطر بهشت را که هیچش نه خبر است
و نه کس دیده ، بشارتم داد .
همه بامبول و دعایشان
تعزیه و قانونشان
واسه گرفتن همون سیب بود .
وامانده در میان آن که از کفم رفت
و این که بر کف نخواهد شد .
بگو چه خاک بر سر کنم ؟
من سادگی ام را میخواهم . همین

+   یکشنبه 12 شهریور1385  | 

دستهاي دعا گو و بي اجابت
دعاهاي بي بنياد و بي جواب
همونهايي که از گره چارقد زنان و سبيل مردامون بالاتر نميره
همونهايي که هيچ به گوش غول چراغ هم نميرسه
چه برسه به خدا !
من مي بينم ! هي ماهي هاي حوض مامان تند و تند مي ميرن
نگو باس مراقب باشم . مراقب همون گربه کوره .
من ساده شبا دست به دعا ميشدم .
شايد يکي از اون ور آسمون ميگفت
بابا دعا نمي خواد تن لش !
پاشو حوض و نگاه کن .
چشمم به چشم ماه افتاد توي حوض .
خنديد .
 ماهي ها خواب بودن .
بي صدا و آروم .

پ ن : از بی کاری یه سری به آثار باستانی قزوین زدم . جاتون خالی . بعد از کلی عکاسی و ولگردی و اینا ... یه کباب دبش [ کثیف و خوشمزه ] هم زدم و برگشتم . امیدوارم چندتا از تصاویر رو بعدا براتون بگذارم . یکی دوتاشون بدک نشدن .

+   دوشنبه 6 شهریور1385  | 

نگاه کن ، این بی خبر مردگان !
چطور بر من زنده نماز میخوانند .
آخر نمیدانند که من زنده ام
...هنوز
شایدم همچنان .
 همچنان مشام من بوی زلف تو می شنود .
هنوز دستان من قادرند
رطوبت اشک چشمان تو را
بر لبانت بچشد !
هنوز آفتاب صبح من
از بام خانه تو طلوع میکند .

... بدو و به عجله برو و بگو نمازتان باطل است !
[ پوتین ]

+   جمعه 3 شهریور1385  | 

...
قبل از کشف سلب شدیم 
نه الان
بلکه شاید چارصد پونصد سال پیش 
اون قدیما
شادی کیمیا شد
آزادی هم .
آرزوها سخت شد و مرگ
علاالدین و چراغش
اون غول گنده و تپلی هم
دست به زانوی عجز
از جبران این حسرت
...
شاید ما بودیم
پستون مادرمون رو گاز زدیم
هان ؟

[ پوتین ]

+   جمعه 27 مرداد1385  | 

 

مهرت . مهربانیت
کرامت باران است
در رویش جوانه ی تب جوش انبساط آب و سبزه و درخت
مهرت . مهربانیت
زاینده ی نیاز من . در این فراخی تنگ تشنگی
در تقابل سیرابی و عطش
مهرت ، مهربانیت و ایثارت
بخشش پی گیر و بی دریغ نگاهت به من
دستت سخاوت مهتاب
بر پیکره بی جان و سخت تر از زمان من
...
ای از هر نگاه پاک تر
مادرم
بزرگ باد نامت . روزت . سایه ات

+   یکشنبه 25 تیر1385  | 

مرگ هم گریزان میدوید
این موجود [ من ]
همه را به مسخره گرفته
حتی خودش را .
ترانه ی خواستن تو
همان است که :
عشق .
مرگ ، مرد میدان خواستن تو نیست
بگو برود

+   شنبه 24 تیر1385  | 

من فضای قفسی را که بانفاس قشنگت بشکست دیدم
باز به چشمان قشنگت ، مردم ، سوختم و تازه شدم
ذهنم از شوق نگاهی که به تنها آهی از سر سینه برون رفت ،
به پرواز شد همچو پر کاهی
نقش صد یاد و شمایل زد و در خاطر ماند
چون به تصویر در آمد هله با ما که بگوید ؟ زچه گوید ؟ چه بجوید ؟
که بود هر نفسم در بن هر خار و خسی .
 این پرده در آید به شب تارم باز ؟
پای من از رفتن بی چون و چرای  
که به هر سوی مرا دور کند از خاطر تو
به چه سان ساکت و مخمور نشیند ؟
به چه روی ناز کشد نرگس چشمت ؟

+   چهارشنبه 21 تیر1385  | 

کوچه با تو بودن
کوچه تنهایی من
کوچه خلوت چشمانم با پنجره نگاه تو
آیا کدام تابلو راهنما
آیا کدام دست به اشاره
مرا به تو می رساند ؟
باز بی هوا پاهای من
در آن گودال آب
خواهد افتاد ؟
پوتین

:: دعوت میکنم تا در فرم اعتراض به اشکالات بلاگفا نظر بدید .

+   سه شنبه 6 تیر1385  | 

Orjinal Sin ... دروغ ؟
از اولش دروغ بود ؟
- نه .
- همش نه ! .
چرا بود ! .
و پشت سرم ، هی بهم میخندیدی
ـ نه .
اما من تو رو دوست داشتم .
تو رو .
نه جولیا راسل رو و نه بانی کسل رو
فقط تو رو دوست داشتم .
همینی که هستی .
با هر اسمی که داری
همین تو ! .
و نه کس دیگه رو
همین طور که هستی دوست دارم
چون می شناسمت
تو رو دوست دارم ...


 

:: پ ن : فیلم Orjinal Sin رو دیدم . محصول ۲۰۰۱ مترو گلدن مایر . بد نیست دوستان یه نگاهی بکنن . توضیحی براش ندارم . بجز یه دنیا لذت از واقعیتهای زندگی [ دروغها و نیرنگها ] که همین نزدیکی هاست .

+   شنبه 3 تیر1385  | 

تمام خانواده ذهنم آشفته اس
البته میدونم چمه
هیچیم نیس
شاید کمی دارم دیوونه میشم
شاید دخترک گل فروش شاخه ای گل
و شاید دخترک کبریت فروش
شعله ای از کورترین چراغ
برام نور بیاره
من کمی دارم می میرم
شاید باز زندگی
لبخند بزنه
همین

:: پ ن : خاطرات عاشقانه یک گدا . یه کتاب فوق العادس . گمون میکنم برای اوقات فراقت ! خوب باشه .

+   سه شنبه 2 خرداد1385  | 

یه عمر گشتم
نیافتمت
و باز هم ...
گمون کردم تنهای تنهام .
غم نداشتنت ،
همیشه همراه منه
نترس !
من تنها نیستم .

+   یکشنبه 17 اردیبهشت1385  | 

و من و
این تن خسته و زخمی
نالان از مصیبت و جور
اما خندان از نگاه شبنم آلود تو !
در انتظارم
انتظار روزی که برای ،
دفن من یا دفن نداشته هام
به دیدارم آیی
همه مرغان ، همه شکوفه های زیتون
همه شاخه های قطره طلا
همه اتمسفر خیالم
بی دغدغه در انتظارند
بیا و بگو که لیلی یک افسانه نیست .

[ پوتین ]

:: این روزها به شدت سر گرم مطالعه در احوال هنرمندان درجه یک شهریار هستم و مشغول تهیه آلبوم چهره های ماندگار . فضای ایجاد شده حین پرتره نگاری و مباحثات علمی و عملی فرا تر از ذهنم بود . اگر عمری باقی بود در نیمه دوم ۸۵ به صورت آلبومی فاخر تقدیم خواهد شد . کمبود وقت باعث کم شدن ویزیت بلاگ دوستان شده و از دسترس خارجم کرده . از این بابت عذر میخوام . جبران میکنم .

+   پنجشنبه 14 اردیبهشت1385  | 

به حسن همدانی
یار کوچه های بچگی . جنگ و عاشقی

وقتی صدای توپ بود
قناری من خواب بود
توی پوسته ی تخمش
وقتی چشماش باز شد
همه دنبال توپ ! بودند باز
و قناری
اگر چه بیرون قفس
اما نای پریدن نداشت
و آخرش فهمید
مرده به دنیا اومده  
قناری من سالهاست که مرده
[ پوتین ]

:: پ ن : خبرش رو الان دادن . بعد از چندین سال تحمل قطع نخاعی ، در نهایت مظلومیت و تنهایی . یواشکی و بدون خداحافظی مرد . وقتی چند سال پیش به دلیل همین عارضه پاشو قطع شد به سفارش خودش کنار شهدا دفن کردند ! . فردا صبح برای آخرین بار ازش عکس میگیرم و به خاک می سپارمش . حالا فهمیدم چرا خسته بودم . یکی داشت داد میزد و من کر بودم ! .

همواره روند زندگانی این است
نانی است اگر به دستمان خونین است
یک کس خل واقعی است در شهر آنهم
بی هیچ سخن رفیق ما پوتین است

 [ حسین تقوی ]

+   چهارشنبه 6 اردیبهشت1385  | 


خاک گرفته
تمام روزنه ها رو
حتی سوراخای اشکم رو
دیگه حتی توله ی بلبل ! هم
از لونه اش
به فکر پرواز که هیچ ،
 تصور دیدن ابر رو هم نداره
خوردن کرمهای باغ بابا بزرگ
دیگه رویای شیرینش نیست
 بالهاش بزرگ شدن اما .
پروازی نیست .
هوا در اشغال
ماست :
کفتارهای خوب !
[ پوتین ]

:: پ ن : چند روزیه برای یه کار تحقیقی شخصی [ تامل در خطوط قدما ، برای مشق ثلث و محقق ] به موزه ایران باستان میرم . جای خوبیه . توصیه میکنم برید . روزهای آینده اگر عمری بود و حالی ، حتما گزارش مصوری ارائه میکنم . فعلا خسته ام و بد حال . تا بعد .

+   سه شنبه 5 اردیبهشت1385  | 


تلخی عمر
تلخی سالهای گذشته
تلخی واپسین مانده
کاش به قندی ، شیرین میشد
این لحظه تنگ
یا شاید قاشق شکری
فرصتم کم
جناب مرگ ایستاده به در
ندا که
به قدر یک فنجان چای
مهلت داری
راستی ؟
خاک از کجا بیارم
تا بسر کنم ؟
صدای بوق خیابان هم نمیآید .
[ پوتین ]

+   دوشنبه 4 اردیبهشت1385  | 

باز مستم !!

ای باکره عشق
حسرت خالی گلدان تنهایی من
اگر چه سرد ، اما
با دستهای گرم تو
اگر چه زرد ، اما
شاخه گلی زرد که
ارمغان پاییز است
برایم بیاور .
بدان !
آسمان آبی خاطره ی تو
کهکشانی از عشق
و دریایی از رطوبت اندامت
در خاطرم خواهد شکست  
اگر نیایی
بیا .
[پوتین ]

 

 

:: پ ن : باز هنوز مستی و شادابی ، اندامم را مترنم میکند و حیف بود که لب به شکایت و سیاست باز کنم . در جواب دوست خوبم فواد مسیحا از هرات افغانستان !! باید بگم همین که از اونجا پوتین رو می بینی برام غنیمته . برداشتت کاملا اشتباه بوده نازم ! . یا استعاره نمیدونی یا سوادت مث من کمه . عذر . باقی اش به سلامتی حضرت ساقی نوش ...

:: از دوست خوبم جناب مقدم میخوام که باز نوشتن وبلاگشون رو ادامه بدن . منتظریم مقدم جان .

:: در ضمن سایت شهرداری تهران هم هک شده اساسی . مطلب آقای هکر خوندنیه .

+   جمعه 1 اردیبهشت1385  | 

به زمستان بگو
که باز بیاید
هنوز عطر خاطرت
در مشامم
منجمد است
به بلبل بگو
دهان ببند
فصل گل نیست


[ پوتین ]

+   یکشنبه 27 فروردین1385  | 

به حسین پناهی
به کسی که یه نخ سیگار داشت و هزاران معمای لاینحل !

بي تو
نه بوي خاک نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسکينم
چرا صدايم کردي ؟
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم
و نيامدي
نشان به آن نشان
که دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل و جگر

 

 

:: پ ن : دفتر شعر پناهی رو داشتم ورق میزدم . شعر افلاطون کنار بخاری رو خوندم و حظ کردم . درست مث خودم بود . باور به بودن و در عین حال نبودن و بی ثباتی دنیا و آدمهاش . خطی از دفترش نوشتم براش . آرومم نکرد . نفهمیدم چی میگه . گو اینکه کسی هم نفهمید .  حس غریبی دارم .

+   پنجشنبه 24 فروردین1385  | 

شمعدانی ها شورش کرده اند
با ردایی سرخ
سوار بر اسب بهار
اگر نور چهره ات
بر نتابد
خاک فریاد میآورد 
تا پرتوی از آن رخسار خورشید گون
که حتی نور را هم شرمسار میکند  
به تماشا بیآورد
شاید به تشییع
آخر
گلهای شمعدانی ام
با سختی نارفیقند  !
و من از دست میروم 
اگر ... نیایی 
[ پوتین ]

.............................................

فراخوان جمهور : درخواست عدالت برای مجتبی سمیع نژاد و نصب لوگو . 

+   جمعه 18 فروردین1385  |