تبليغاتX
پوتین

پوتین

از مرگ تو شانزده سال گذشته . میدانم که می بینی که اینها از تو یک مستند ساز جنگ ساخته اند . دریغ از اندیشه ی بشردوستانه و صالح تو که اینجا برای همیشه غروب کرده . کانت و دکارت و همه بزرگان ، همنشینان بهتری هستند در بهشت برای تو ، تا ما . ما تو را نمی فهمیم . مهران مدیری برای همه ی دنیا و آخرت ما کافی است !

+   پنجشنبه 20 فروردین1388  | 

چون با رخ تو آینه را هست نسبتی
در حضرتش به یاد تو سر بر نکرده ایم
هر چند درس مظهر و ظاهر نخوانده ایم
شکر خدا پرستش مظهر نکرده ایم
ور مظهر است حـُسن تو، گو باش. زانکه ما
انکار بت پرستی کافر نکرده ایم
مشق ِ صفاست پیشه ما همچو آینه
خاطر ز رنگ خلق مکدّر نکرده ایم
گفتند روی دل به زلیخا نداشته است
یوسف گواه باش که باور نکرده ایم
...
میرشکاک

:: زبان و اندیشه ی هنری یوسفعلی میرشکاک ، هنوز هم مثل یک قلمتراش تیز ناظمی * ، ذهن و فکر و اندیشه رو تراش میده ، صاف و ناب میکنه . بهانه ی دیدار سالگرد سید مرتضی آوینی بود .

* : ناظمی از بهترین قلمتراش سازان معاصر ایرانه که شهرت جهانی دارد .

+   چهارشنبه 19 فروردین1388  | 

گر ز حال دل خبر داري بگو
ور نشاني مختصر داري بگو
مرگ را دانم ولي تا کوي دوست
راه اگر نزديکتر داري بگو

:: عبدالرضا کاهانی . کارگردان فیلم بیست

::  Facebook خوب است یا بد ؟

+   سه شنبه 18 فروردین1388  | 

این پست خصوصی است . برای اینکه یادم بماند هنوز مردان وارسته و بی انتهایی هستند که زمین به وجودشان افتخار میکند .

+   دوشنبه 17 فروردین1388  | 

+   چهارشنبه 12 فروردین1388  | 

گل در بر و
می در کف و
معشوق به کام
نیست.

:: یک سال پیر تر شدیم و به مرگ نزدیک تر . روزهای آفتابی و عشق و آزادی فراتر از این روزهای خام و تو خالی اند . توی این مملکت که خدا رو شکر عید کم نداریم . یه امروز رو بی خیال بشیم و کمی تامل کنیم . شاید سال ۸۸ با یک عید بیاد .

:: امروز تولد حسین فاطمی است . کسی که به قول محمد هر چهار سال یکبار جشن تولدشه . چون متولد روز ۳۰ اسفنده . دوغوم گونون موبارک کیشی !

+   جمعه 30 اسفند1387  | 

+   یکشنبه 25 اسفند1387  | 

:: عروسکهای باربی ۵۰ ساله شدند . آقا و خانم هندلر ، زن و شوهری که خالق عروسک باربی بودند . اهمیت اجتماعی این موضوع ظاهرا برای مخاطبین به حدی است که حتی مجله Time تعدادی از مدلهای مختلف باربی رو به نمایش گذاشته . خانم هندلر میگوید این ایده ، بعد از تماشای عروسک ساختن دخترم با کاغذ به ذهنم رسید .

::گزارش محمد از عکاسی در قزوین

:: نوشته ی مهدی ، روز زن و انتخابات

+   یکشنبه 18 اسفند1387  | 

حاج بهرام ، در صنعت پرورش ارکیده یک اسم ملی است . از چهره های شاخص و برگزیده ی این هنر بدیع در ایرانه . به بهانه ی دیدن باغ و برداشت ارکیده های امسال بدیدنش رفتم . بهنام و بهمن و جهان ، در کنار پدر باعث شدند این مجموعه به بزرگترین باغ پرورش [ با بیش از ۲۰ مدل ] ارکیده در ایران تبدیل بشود .

 

...
گل کم از خار شود گر تو به گلزار آیی
نرخ یوسف شکند چون تو به بازار آیی

+   پنجشنبه 8 اسفند1387  | 

...
بعضی از مردم برای این بدنیا میان که کنار رودخونه باشن
عده ای با رعد و برق برخورد میکنن
بعضی ها برای موسیقی بدنیا میان
برخی هنرمند زندگی میکنند
بعضی هام هیچی
بعضی ها بازیگرن
بعضی ها مادر هستند
بعضی مردم میرقصند

:: از متن انتهایی فیلم The Curious Case of Benjamin Button به کارگردانی David Fincher .

+   سه شنبه 29 بهمن1387  | 

براش یه دبه آب میارم
خیلی با احترام میشینه
شروع به شستن میکنه
خیلی مخفیانه اشکی میریزه
میگم منم مردم اینجوری قبرمو میشوری ؟
مگه بیکارم ؟
حالا تو بمیر
بینیم چی میشه
...
حرفهای من و علی بود که امروز برای زیارت مادرش رفتیم . آنچنان با ارادت سنگ مادرش رو میشوره که هوس مردن به سر میزنه آدم رو .

در شهریار یه قبرستون آکبند با درجه بندی قیمت از ۷۰۰ تا دومیلیون هم جدیدا افتتاح شده . گفتم یعنی یکیش به ما میرسه ؟ میگه تو ؟!!! برو بینیم بابا .حیف این اینجا نیست ؟ اینهمه پول رو از کجا بیاریم ؟!

:: امروز سالگرد فروغ بود .نرسیدیم برای زیارت بریم . از همین راه دور برای سالروزش سلام دادیم و گفتیم :
...
اکنون این منم که در دل این خلوت و سکوت
ای شهر پر خروش ترا یاد میکنم
دل بسته به او و تو او را عزیز دار
من با خیال او دل خود شاد میکنم

+   پنجشنبه 24 بهمن1387  | 

 

توي ده شلمرود
حسني تك و تنها بود
حسني نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موي بلند روي سياه ناخن دراز
واه واه واه
نه فلفلي نه قلقلي
نه مرغ زرد كاكلي
هيچكس باهاش رفيق نبود
تنها روي سه پايه
نشسته بود تو سايه
باباش ميگفت: حسني مياي بريم حموم؟
نه نميام نه نميام
سرتو مي خواي اصلاح كني؟
نه نمي خوام نه نمي خوام
كره الاغ كدخدا
يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغه چرا يورتمه ميري؟
دارم ميرم بار ببرم
ديرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنين
سر در هوا سم برزمين
يالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
يك كمي به من سواري ميدي؟
نه كه نميدم
چرا نميدي؟
واسه اينكه من تميزم
پيش همه عزيزم
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز
واه واه واه!
غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش زبانم
مياي بريم به بازي؟
نه جانم
چرا نمياي؟
واسه اينكه من صبح تا غروب
ميون آب كنار جو
مشغول كار شستشو
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
در وا شد و يه جوجه
دويد و اومد تو كوچه
جيك جيك كنان گردش زنان
اومدو اومد پيش حسني
جوجه كوچولو
كوچول موچولو
مياي با من بازي كني؟
مادرش اومد
قدقدقدا
برو خونتون تو رو به
خداجوجه ريزه ميزه
ببين چقد تميزه؟
اما تو چي؟
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
حسني با چشم
گريون پا شد و اومد تو ميدون:
آي فلفلي آي قلقلي
مياين با من بازي كنين؟
نه كه نميايم
چرا نمياين؟
فلفلي گفت:من و داداشم و بابام و عموم
هفته‌اي دو بار ميريم حموم
اما تو چي؟
قلقلي گفت:نگاش كنين
موي بلند روي سياه ناخن دراز واه واه واه
حسني دويد پيش باباش
حسني مياي بريم حموم؟
ميام ميام
سرتو ميخواي اصلاح كني؟
ميخوام ميخوام
حسني نگو يه دسته گل
تر و تميز و تپل مپ
کلاغ و خروس و جوجه
غاز و ببعي با فلفلي با قلقلي
با مرغ زرد كاكلي
حلقه زدن دور حسن
الاغه ميگفت:اگه كاري نداري بريم الاغ سواري
خروسه مي گفت: قوقولي قوقو قوقولي قوقو
هر چي ميخواي فوري بگو
مرغه مي‌گفت:حسني برو تو كوچه
بازي بكن با جوجه
غاز مي‌گفت: حسني بيا با همديگه
بريم شنا
توي ده شلمرود
حسني دیگه تنها نبود

:: منوچهر احترامی، شاعر لحظه های پر شر و شور بچگی ما، دیروز برحمت پروردگار پیوست . [ فارس ]

:: گوزلرین آلدی منی، کمنده سالدی منی، گتمه گتمه گل گوزل یار... گتمه گتمه گل ...

+   چهارشنبه 23 بهمن1387  | 

فیلم خدا نزدیک است [ علی وزیریان ] رو دیدم . بیش از نصف فیلم کارگردان با صحنه های بسیار زیبا و هنرمندانه ، تمام اشتیاق یک عاشق دلباخته و مجنون رو به تصویر میکشه . در کمتر فیلمی، این چنین کارگردانها توانسته اند موضوع رابطه ی عاطفی رو به این سادگی و نابی نمایش بدهند .
صحنه های انتظار سر کوچه و اشتیاق رساندن خانم معلم و گفتگو ها و کلک های بچه مدرسه ای ها و ...اما در صحنه های بعد از شفا پیدا کردن رضا در امامزاده ، فیلم به شدت و به طرز مجعول و مصنوعی و دستوری !! ، ایرانیزه و امامزاده ای میشه .
نکته مهم برام اینه که چطور کارگردانی با اون همه توان و دیدن ظرائف ، تن به چنین خفتی میده و فیلم و موضوع به این با کیفیتی و اهمیت رو تبدیل به روضه ی آخر منبر میکنه . افسوس از علی وزیریان با این نگاه پایانی.

:: فراخوان دومین جشنواره عکس سلامت ایران .

+   شنبه 19 بهمن1387  | 

پاي تويي دست تويي هستي هر هست تويي
بلبل سرمست تويي جانب گلزار بيا
گوش تويي ديده تويي وز همه بگزيده تويي
يوسف دزديده تويي بر سر بازار بيا
از نظر گشته نهان اي همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بي‌دل و دستار بيا
روشني روز تويي شادي غم سوز تويي
ماه شب افروز تويي ابر شکربار بيا
اي علم عالم نو پيش تو هر عقل گرو
گاه ميا گاه مرو خيز به يک بار بيا
اي دل آغشته به خون چند بود شور و جنون
پخته شد انگور کنون غوره ميفشار بيا
اي شب آشفته برو وي غم ناگفته برو
اي خرد خفته برو دولت بيدار بيا
اي دل آواره بيا وي جگر پاره بيا
ور ره در بسته بود از ره ديوار بيا
اي نفس نوح بيا وي هوس روح بيا
مرهم مجروح بيا صحت بيمار بيا
اي مه افروخته رو آب روان در دل جو
شادي عشاق بجو کوري اغيار بيا
بس بود اي ناطق جان چند از اين گفت زبان
چند زني طبل بيان بي‌دم و گفتار بيا
مولانا

:: مصطفی ملکیان میگوید : ... من نه دل نگران سنتم، نه دل نگران تجدد، نه دل نگران تمدن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هيچ امر انتزاعي از اين قبيل. من دل نگران انسان هاي گوشت و خون داري ام که مي آيند، رنج مي برند و مي ميرند... سعي کنيم که اولاً انسان ها هرچه بيشتر با حقيقت مواجهه يابند، به حقايق هر چه بيشتري دست يابند. ثانياً هر چه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هر چه بيشتر به نيکي و نيکوکاري بگرايند و براي تحقق اين سه هدف از هر چه سودمند مي تواند بود، بهره مند شوند، از دين گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبيات و همه دستاوردهاي بشري . ادامه ...

+   پنجشنبه 17 بهمن1387  | 

گوئی از یک بیماری مرگبار، از زیر یک آوار، رها شده ام. خستگی قرن های سنگین و بسیار را ناگهان یکجا بر دوشهای دلم می کشم. او همچنان با بازوان ترد و شکننده اش که دو محبت مجسم اند مرا گرفته است. نگاهم ، بی تردید ، به سوی او پر گشود. در او آمیخت. سیراب شدم ، جان گرفتم ، با مهربانی دستهایش، بازویم را گرفت. کمکم کرد. برخاستم. او همچنان در من می نگریست ، من همچنان در او می نگریستم... دکتر شریعتی

:: خانه عكاسان حوزه هنري به مناسبت سي‌امين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي از حسين پرتوي، عكاس مطرح انقلاب شنبه 19 بهمن ماه در تماشاخانه مهر تجليل مي‌كند.ادامه...

+   چهارشنبه 16 بهمن1387  | 

حرف از جنون و عشق شد که تار مویی فاصله بیشتر ندارند . اینکه هنر هم از دوایر جنون است و مردم ، هم طراز جنون و دیوانگی اش میخوانند و ...

:: به بهانه ی کار کتاب دومم با محمد نوری زاد حرف میزدم . از عشق و کار و عکس و فیلم و جنون ! . از ارزش زندگی و دنیا و آدمهای مریض و ... پرچمهای قلعه کاوه محمد ، دیروز ، در جشنواره فلوريدا آمريكا در دو بخش فيلمبرداری و تدوين، جايزه بهترين كار را دريافت كرد. جشنواره فيلم تايلند نيز " پرچم‌های قلعه كاوه " را برای شركت درجشنواره بين‌المللی خود پذيرفته است‌.

:: گزارش روزانه جشنواره فیلم فجر رو هم از نگاه محمد ببینید .

:: گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان ، نگاه دار سر رشته تا نگه دارد .

+   دوشنبه 14 بهمن1387  | 

در صد سال‌ اخير بیشتر كساني‌ كه‌ درباره‌ مشكلات‌ جامعه‌ سخن‌ گفته‌ و مطالعه‌ كرده‌اند، معمولا مجموعه‌ علل‌ و عواملي‌ را كه‌ باعث‌ اين‌ همه‌ مشكلات‌ علمي‌ و مسائل‌ نظري‌ براي‌ جامعه‌ شده‌ است‌ و بيچارگي‌ و بدبختي‌ جامعه‌ ما را فراهم آورده را در سه‌ محور كندوكاو كرده‌اند.
اولين‌ محور مداخله‌ كشورهاي‌ خارجي‌، استعمار و انواع‌ و اقسام‌ سلطه‌طلبي‌ها بوده‌ است‌. دومين‌ نكته‌ رژيم‌هاي‌ سياسي‌ حاكم‌ و مساله‌ سوم‌ تلقي‌ مردم‌ از دين‌ بوده‌ است‌.

اين‌ سه‌ عامل‌ تاكنون‌ بيشتر مورد تاكيد بوده‌ است‌ و بسته‌ به‌ ديدگاه‌هاي‌ مختلف‌ بر يكي‌ از اين‌ عوامل‌ بيشتر تاكيد شده‌ است‌. اگرچه‌ معمولا كسي‌ هم‌ نيست‌ كه‌ دو عامل‌ را انكار كرده‌ باشد. اما مساله‌اي‌ كه‌ مهمتر از اين‌ سه‌ عامل‌ است‌ وضع‌ فرهنگي‌ مردم‌ است‌. به‌ تعبير ديگر آسيب‌شناسي‌ فرهنگي‌ مردم‌ ايران‌ و اينكه‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ چه‌ امور نامطلوبي‌ در ذهن‌ و ضميرشان‌ راسخ‌ شده‌ است‌. بنابراين‌ سخنان‌ من‌ به‌ معناي‌ انكار سه‌ عامل‌ ديگر نيست‌. ولي‌ تاكيد بر اين‌ است‌ كه‌ مهم‌تر ازآن‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ ماست‌.

در باب‌ نگرش‌هاي‌ فرهنگي‌ هم‌ من‌ يك‌ تفسير دوگانه‌ دارم‌.

من‌ معتقدم‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ و اينكه‌ گفته‌ مي‌شود ما بايد از درون‌ تغيير كنيم‌ دو نوع‌ تغييركردن‌ مراد است‌ كه‌ من‌ به‌ يك‌ نوع‌ آن‌ مي‌پردازم‌.

گاه‌ وقتي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد عوض‌ شويم،‌ يعني‌ تا ما رفتار اخلاقي‌ سالمي‌ نداشته‌ باشيم‌ وضعمان‌ بهبود پيدا نمي‌كند و اين‌ نكته‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ سود سرانجام‌ و بالمآل همه‌ در اخلاقي‌ زيستن‌ است‌. اين‌ اخلاقي‌ زيستن‌ يكي‌ از دو بخش‌ مطلب‌ محل‌ اشاره‌ من‌ است‌. اما وضع‌ فرهنگي‌ به‌ بحث‌ اخلاقي‌ ما بستگي‌ ندارد و به‌ يك‌ سري‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ هم‌ بستگي‌ دارد و من‌ مي‌خواهم‌ به‌ اين‌ نگرش‌هاي‌ ذهني‌ بپردازم‌.

نگرش‌هاي‌ ذهني‌ اموري‌ هستند كه‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ در ما راسخ‌ شده‌اند و ما در همه‌ كنش‌ها و واكنش‌ها تحت‌تاثير اين‌ نگرش‌ها هستيم‌ كه‌ لزوما جنبه‌ اخلاقي‌ هم‌ ندارد و براي‌ تغيير آنها نبايد رفتار اخلاقي‌ ما تغيير كند. برعكس‌ اين‌ نگرش‌ها هستند كه‌ اخلاق‌ ما را به‌ سمت‌ ناسالمي‌ مي‌كشند.

مي‌شد اين‌ نگرش‌ها را تحت‌ عنوان‌ جامعه‌شناسي‌ قوم‌ ايراني‌ بحث‌ كرد. اما موضوع‌ بحث‌ من‌ درباره‌ جامعه‌شناسي‌ ايران‌ معاصر نيست‌. به‌ تعبير ديگر من‌ به‌ اين‌ بحث‌ نمي‌پردازم‌ كه‌ شاخه‌اي‌ از روان‌شناسي‌، روان‌شناسي‌ اقوام‌ است‌ و شاخه‌اي‌ از جامعه‌شناسي‌ و روان‌شناسي‌ مربوط‌ به‌ اقوام‌ است‌. بنابراين‌ این سخنان‌ را نبايد در عداد كتاب‌ روح‌ ملت‌هاي‌ زيگفريد يا نوشته‌ مرحوم‌ بازرگان‌ كه‌ گفتند زيگفريد به‌ روح‌ ملت‌ ايران‌ نپرداخته‌ و من‌ به‌ روح‌ ملت‌ ايراني‌ مي‌پردازم‌ تا نوشته‌ كامل‌تري‌ ‌شود قرار داد.

آن‌ بخش‌ از مسائل‌ فرهنگي‌ كه‌ به‌ نگرش‌هاي‌ ايرانيان‌ مربوط‌ مي‌شود من‌ بيست‌ عامل‌ را احصا كرده‌ام‌. استدلال‌هاي‌ من‌ هم‌ بر اين‌ مطالب‌ بيشتر درون‌نگرانه‌ است‌. يعني‌ مخاطب‌ بايد به‌ درون‌ خودش‌ مراجعه‌ كند و ببيند كه‌ در خودش‌ چنين‌ حالتي‌ وجود دارد يا اگر وجود دارد مي‌توان‌ گفت‌ سخن‌ روي‌ ثواب‌ دارد.

1. پيشداوري‌:
اولين‌ خصوصيتي‌ كه‌ در ما وجود دارد، پيشداوري‌هاي‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌ بسياري‌ از امور است‌.اگر هر كدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ پيشداوريهاي‌ فراوان‌ مي‌بينيم‌. اين‌ پيش‌داوري‌ها در كنش‌ و واكنش‌هاي‌ اجتماعي‌ ما تاثيرات‌ منفي‌ زيادي‌ دارد. معمولا وقتي‌ گفته‌ مي‌شود پيشداوري‌، بيشتر پيشداوري‌ منفي‌ محل‌ نظر است‌ ولي‌آثار مخرب‌ پيشداوري‌ منحصر به‌ پيشداوري‌ منفي‌ نيست‌. پيشداوري‌هاي‌ مثبت‌ هم‌ آثار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌ خوشبيني‌هاي‌ نابه‌جا كه‌ نسبت‌ به‌ برخي‌ افراد و قشرها و لايه‌هاي‌ اجتماعي‌ داريم‌.

2. دگماتيسم‌ و جمود:

نوعي‌ دگماتيسم‌ و جمود در ما ريشه‌ كرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقيقات‌ روانشناختي‌ و تحقيقات‌ تاريخي‌ در اين‌باره‌ ندارم‌ كه‌ چرا ملت‌ ايران‌ تا اين‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.

يعني‌ واقعيت‌ آن‌ براي‌ من‌ محل‌ انكار نيست‌ اگرچه‌ تبيينش‌ براي‌ من‌ امكان‌پذير نيست‌. آنچه‌ كه‌ در ما وجود دارد كه‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمود تعبير مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ باور ما يك‌ ضميمه‌اي‌ دارد. يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ما معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است،‌ اين‌ سالم‌ است‌ اما اگر معتقد باشيم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ كه‌ درست‌ نباشد. اين‌ "محال‌ است"،‌ انسان‌ را تبديل‌ به‌ انسان‌ دگمي‌ مي‌كند. و ما كمتر مي‌شود كه‌ به‌ چيزي‌ معتقد باشيم‌ و يك‌ "محال‌ است"‌ منضم‌ به‌ اين‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبير ديگر وقتي‌ ما يك‌ عقيده‌ داريم‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ يك‌ عقيده‌ دوم‌ داريم‌ كه‌ گريزناپذير است‌ كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ نباشد.

3. خرافه‌پرستي‌:
ويژگي‌ ديگر ما خرافه‌پرستي‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ ديني‌ و مذهبي‌ و هم‌ در بافت‌هاي‌ غير ديني‌ و مذهبي‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبي‌ يعني‌ چيزي‌ كه‌ در دين‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.

اما مهم‌تر اين‌ است‌ كه‌ به‌ معناي‌ سكولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستيم‌. خرافي‌ به‌ معناي‌ باور آوردن‌ به‌ عقايدي‌ كه‌ هيچ‌ شاهدي‌ به‌ سود آن‌ وجود ندارد ولي‌ ما همچنان‌ آن‌ عقايد را در كف‌ داريم‌.

اين‌ سه‌ مساله‌ را مي‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرايي‌ ما دانست‌. هر كه‌ اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ اين‌ سه‌ است‌ بنابراين‌ راه‌حل‌ درمان‌ اين‌ سه‌ تقويت‌ روحيه‌ استدلال‌گرايي‌ است‌.

4. بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ نسبت‌ به‌ خود
ما به‌ ندرت‌ در "مني"‌ كه‌ از خودمان‌ تصور داريم‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ و هميشه‌ توجه‌مان‌ به‌ "مني"‌ است‌ كه‌ ديگران‌ از ما تصور دارند و هميشه‌ ترازوي‌ ما در بيرون‌ ماست‌. اين‌ بهادادن‌ به‌ داوري‌هاي‌ ديگران‌ علت‌العلل‌ يك‌سري‌ مشكلات‌ فرهنگي‌ جامعه‌ ماست‌.

5. همرنگي‌ با جماعت‌:

نكته‌ پنجم‌ ناشي‌ از نكته‌ چهارم‌ است‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ ما هيچ‌وقت‌ در برابر جمهوري‌ كه‌ با آن‌ سروكار داريم‌، نتوانسته‌ايم‌ سخنی بگوييم‌ كه‌ در مقابله‌ با آن‌ است‌ و هميشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ براي‌ ما مهم‌ است‌.

6. تلقين‌پذيري‌:
تلقين‌ يعني‌ رأيي‌ را بيان‌ كردن‌ و آراي‌ مخالف‌ را بيان‌ نكردن‌ و مخاطب‌ را در معرض‌ همين‌ راي‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقيده‌اي‌ نظر مخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستيد نشان‌ مي‌دهد كه‌ تلقين‌پذير نيستيد. تلقين‌پذيري‌ يعني‌ قبول‌ تك‌آوايي‌.

7. القاپذيري‌:
القاپذيري‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختي‌ با تلقين‌پذيري‌ متفاوت‌ است‌. در القا يك‌ راي‌ آنقدر تكرار مي‌شود تا تكرار جاي‌ دليل‌ را بگيرد. اگر من‌ گفتم‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دليل‌ داريد اما من‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ دليل‌ بياورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تكرار مي‌كنم‌ و كم‌كم‌ ما فكر مي‌كنيم‌ كه‌ تكرار مدعا جاي‌ دليل‌ را مي‌گيرد. يعني‌ به‌ جاي‌ اقامه‌ دليل‌ خود مدعا تكرار مي‌شود و اين‌ هنري‌ است‌ كه‌ در پروپاگاندا يا آوازه‌گري‌ وجود دارد.

اينكه‌ رسانه‌ها وقتي‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار مي‌گيرند آنها خوشحال‌ مي‌شوند به‌ دليل‌ وجود همين‌ روحيه‌ القاپذيري‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتي‌ القاپذير نباشد هرچه‌ كه‌ رسانه‌ها بگويند چون‌ دائما دليل‌ مي‌خواهند كسي‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ راديو و تلويزيون‌ اظهار خوشحالي‌ نمي‌كند.


8. تقليد:
منظور من‌ از تقليد نه‌ آنست‌ كه‌ در فقه‌ گفته‌ مي‌شود. مراد تقليد به‌ معناي‌ روانشناختي‌ آن‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ من‌ آگاهانه‌ يا ناآگاهانه‌ تحت‌ الگوي‌ شخصي‌ باشم‌.يعني‌ من‌ خودم‌ را مانند تو مي‌كنم‌ و به‌ تو تشبه‌ مي‌جويم‌ و تقليد، يعني‌ من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ كه‌ در عرفان‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ تشبه‌ به‌ خدا بجوييد، اگر اين‌ كار را با انسان‌ها انجام‌ داديم‌ تعبير به‌ تقليد مي‌شود و اين‌ تقليد هم‌ در اديان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبيخ‌ است‌.


9. تعبد:

تعبد يعني‌ سخني‌ را پذيرفتن‌ صرفا به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فلان‌ شخص آن‌ را گفته‌ است‌. يعني‌ اينكه‌ اگر صورت‌ استدلالي‌ من، ‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد كه‌ فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخص گفته‌ است:‌ "فلان‌ گزاره‌ صحيح‌ است"،‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌.

آيه‌اي‌ در قرآن‌ است‌ كه‌ معمولا كمتر نقل‌ مي‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌ من‌ دون‌ا... كه‌ در باب‌ روحانيت‌ نصاري‌ و يهود است‌ كه‌ فراوان‌ مي‌گويد كه‌ يهوديان‌ و نصاري،‌ روحانيون‌ خود را مي‌پرستيدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌ جاي‌ خدا بگيرم‌ يا علاوه‌ بر خدا. صحابي‌ از امام‌ باقر(ع) مي‌پرسد كه‌ آيا واقعا مي‌پرستيدند حضرت‌ در جواب‌ مي‌گويد: هرگز اين‌گونه‌ نيست،‌ روحانيون‌ مسيحي‌ به‌ مردم‌ نمي‌گفتند كه‌ ما را بپرستيد و اگر هم‌ مي‌گفتند، كسي‌ نمي‌پرستيد. اما اينكه‌ قرآن‌ به‌ آنها اين‌ نسبت‌ را مي‌دهد به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ رفتاري‌ كه‌ با خدا بايد مي‌داشتند با روحانيون‌ خود داشتند. مجموعه‌ عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشي‌ از يك‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اينكه‌ ما زندگي‌ اصيل‌ نداريم‌. زندگي‌ اصيل‌ به‌ تعبير روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبير عرفا يعني‌ زندگي‌ براساس‌ فهم‌ و تشخيص خود. زندگي‌ اصيل‌ را فقط‌ كساني‌ انجام‌ مي‌دهند كه‌ دو سرمايه‌ دارند: عقل‌ در مسائل‌ نظري‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملي‌.

10. شخصيت‌پرستي:‌

كمتر مردمي‌ به‌ اندازه‌ ما شخصيت‌پرستند و شخصيت‌پرستي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ شخصيتي‌ خود را بر خود عرضه‌ مي‌ كند و خوبي‌هايي را‌ كه‌ در زندگي‌ اطراف‌ خودمان‌ نمي‌بينيم،‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ مي‌دهيم‌ و او را به‌ دست‌ خودمان‌ بزرگ‌ مي‌كنيم‌.

11. تعصب‌:

تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند، دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌.

قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد: وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد.

درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد: هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

12. اعتقاد به‌ برگزيدگي‌:
هر كدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ كنيم‌ مي‌بينيم‌ به‌ نوعي‌ فكر مي‌كنيم‌ که به‌ نوعي‌ مورد لطف‌ خدا هستيم‌.يعني‌ درست‌ است‌ كه‌ ممكن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد، اما پاره‌ نمي‌شود و اكثر اهمالها و بي‌توجي‌ها ناشي‌ از همين‌ نكته‌ است‌. لایپ نیتس‌ اصطلاحي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ موارد ديگري‌ به‌ كار مي‌برد. اين‌ اصطلاح‌ هماهنگي‌ پيش‌ بنياد بود به‌ معني‌ اينكه‌ گويا همه‌ امور از پيش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گويا ما اين‌ هماهنگي‌ پيش‌بنياد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائليم‌.

13. تجربه‌ نيندوختن‌ از گذشته‌:

پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادي‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌ انسان‌دوستانی‌ كه‌ در باب‌ "فرهنگي‌ كردن‌ سياست‌" تلاش‌ كردند، زياد شنيده‌ايم‌ كه‌ ببخش‌ و فراموش‌ كن‌ يا ببخش‌ و فراموش‌ نكن‌. اما داستان‌ بر سر اين‌ است‌ كه‌ اگر شما ببخشایيد و فراموش‌ كنيد باز هم‌ از همانجا ضربه‌ مي‌خوريد. انسان‌هاي‌ سالم‌ كساني‌ هستند كه‌ در درونشان‌ مي‌توانند بزرگترين‌ دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفي‌ ببخشايند، چرا كه‌ از لحاظ‌ عاطفي‌ بايد بخشود اما از لحاظ‌ ذهني‌ نبايد فراموش‌ كرد. اما متاسفانه‌ ما عكس‌ اين‌ عمل‌ مي‌كنيم‌،از لحاظ‌ عاطفي‌ نمي‌بخشيم‌ و كينه‌جويي‌ در ما زنده‌ است‌، اما به‌ لحاظ‌ ذهني‌ فراموش‌ مي‌كنيم‌ چرا كه‌ حافظه‌ تاريخي‌ ملت‌ ما بسيار كند و تار است‌.


14. جدي‌ نگرفتن‌ زندگي‌:

سقراط‌ از ما مي‌خواست‌ كه‌ در عين‌ شوخ‌طبعي‌ زندگي‌ را جدي‌ بگيريم‌ كساني‌ زندگي‌ را جدي‌ مي‌گيرند كه‌ دو نكته‌ را باور كنند.

1-باور به‌ مستثني‌ نبودن‌ از قوانين‌ حاكم‌ بر جهان‌.

دليل‌ هر جدي‌ نگرفتن‌ مستثني‌ ندانستن‌ خود از قوانين‌ هستي‌ است‌.

2-نسبت‌سنجي‌ در امور

روانشناسان‌ اصطلاحي‌ دارند با اين‌ مضمون‌ كه‌ انسان‌ بايد بتواند وزن‌ امور را نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هايي‌ كه‌ زندگي‌ را جدي‌ نمي‌گيرند چيزهاي‌ مهمتر را براي‌ چيزهاي‌ مهم‌ رها مي‌كنند. فراوانند انسان‌هايي‌ كه‌ در طول‌ زندگي‌ خطاي‌ تاكتيكي‌ نمي‌كنند اما خطاي‌ استراتژيك‌ عظيم‌ دارند يعني‌ كل‌ زندگي‌ را مي‌بازند اما در ريزه‌كاري‌ها وسواس‌ دارند.

15. ديدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ كار:
ديدگاه‌ كمتر مردمي‌ نسبت‌ به‌ كار تا حد ديدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ كار مبتذل‌ است‌. ما كار را فقط‌ براي‌ درآمد مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ اگر درآمد را بتوانيم‌ از راه‌ بيكاري‌ هم‌ به‌ دست‌ آوريم‌ از كار استقبال‌ نمي‌كنيم‌.

در واقع‌ ما كار را اجتناب‌ناپذير مي‌دانيم‌ در حالي‌ كه‌ بايد ديدگاه‌ مولوي‌ را درباره‌ كار داشته‌ باشيم‌ كه‌ معتقد بود كار جوهر انسان‌ است‌.

16. قائل‌ نبودن‌ به‌ رياضت‌:
رياضت‌ در اين‌ جا نه‌ به‌ معناي‌ آنچه‌ كه‌ مرتاضان‌ انجام‌ مي‌دهند رياضت‌ به‌ معناي‌ اينكه‌ باید دانست در زندگي‌ همه‌ چيز را نمي‌توان {به دست آورد}‌. بنابراين‌ بايد چيزهايي‌ را فدا كرد تا چيزهاي‌ باارزش‌تري‌ را به‌ دست‌آورد. قدماي‌ ما مي‌گفتند دنيا دار تزاحم‌ است‌ يعني‌ همه‌ محاسن‌ در يك‌جا قابل‌ جمع‌ نيست‌ به‌ تعبير نيما يوشيج‌ تا چيزها ندهي‌ چيزكي‌ به‌ تو نخواهند داد.

در زبان‌هاي‌ اروپايي‌ قداست‌ از ماده‌ فداكاري‌ است‌. عارفان‌ مسيحي‌ مي‌گفتند اينكه‌ فداكاري‌ و قداست‌ از يك‌ ماده‌اند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قداست‌ به‌ دست‌ نمي‌آيد مگر به‌ قيمت‌ از دست‌ دادن‌ چيزهاي‌ فراوان‌.

ولي‌ ما مي‌خواهيم‌ همه‌ چيز را داشته‌ باشيم‌ و وقتي‌ ديدگاهمان‌ نسبت‌ به‌ كار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ ديدگاهمان‌ اين‌گونه‌ مي‌شود و باعث‌ مي‌شود دچار مصرف‌زدگي‌ شويم‌. وقتي‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم،‌ مطرح‌ مي‌كنند كه‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر نداريد. بايد گفت‌ مصرف‌زدگي‌ يك‌ ديدگاه‌ است‌ نه‌ يك‌ امكان‌؛ يعني‌ فرد فقير هم‌ در سرسویدای دل خود مي‌گويد كاش‌ بيشتر داشتم‌ و بيشتر مصرف‌ مي‌كردم‌. كدام‌ يك‌ از ما براي‌ آرمان‌هاي‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اكتفا كند. اين‌ مصرف‌زدگي‌ ما را به‌ دنائت‌ مي‌كشد. اگر ما بوديم‌ و فقط‌ ضروريات‌ زندگي‌ مجبور به‌ كرنش‌ كردن‌ نبوديم‌.

17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تميز بين‌ خوشايند و مصلحت‌:

مردمي‌ كه‌ منافع‌ كوتاه‌مدت‌ را ببينند و قدرت‌ ديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ را نداشته‌ باشند در معرض‌ فريب‌خوردگي‌ هستند. دليل‌ موفقيت‌ سياست‌هاي‌ پوپوليستي‌ در كشور كه‌ در يك‌ سال‌ اخير هم‌ رواج‌ پيدا كرده‌، نديدن‌ منافع‌ درازمدت‌ است‌. وقتي‌ منافع‌ بلندمدت‌ ديده‌ نشود منافع‌ كوتاه‌مدت‌ تامين‌ مي‌شود به‌ قيمت‌ نكبت‌ و ادبار درازمدت‌.

18. زياده‌گويي‌:

ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ در اديان‌ و مذاهب‌ گفته‌ مي‌شود زياده‌گو هستيم‌ و پرحرف‌ مي‌زنيم‌.

نقل‌ است‌ كه‌ عرفا هم‌ در سكوت‌ تبادل‌ روحي‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخني‌ هستيم‌ و آسان‌ترين‌ كار براي‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.

19. زبان‌ پريشي‌:
بدتر از پرسخني‌ ما زبان‌پريشي‌ ماست‌. زبان‌پريشي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمي‌شود. يعني‌ اگر تحليل‌ روانشناختي‌ در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخي‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانند شهرك‌هاي‌ سينمايي‌ است‌ كه‌ در زمان‌ فيلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتي‌ فشار مي‌دهيم‌ فرو مي‌ريزد. به‌ تعبير ديگر حرف‌هاي‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ ما از صدر تا ذيل‌ ياوه‌ مي‌گوييم‌. و به‌ همين‌ دليل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهني‌ تا اين‌ حد پريشانيم‌. كساني‌ كه‌ سرگرداني‌ ذهني‌ دارند اول‌ بايد زبان‌ خود را پالايش‌ كنند. يعني‌ بايد حرف‌ را فهميده‌ بزنند، و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهميده‌ بخواهند. نوام‌ چامسكي‌ براي‌ اينكه‌ ثابت‌ كند كه‌ هر جمله‌اي‌ كه‌ قواعد نحوي‌ و صرفي‌ آن‌ رعايت‌ شده،‌ صرفا بامعنا نيست‌ جملاتي‌ مي‌گفت‌ بطور مثال‌ مي‌گفت‌: وقتي‌ مي‌گويند «پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بيضي‌ شما شده‌ است‌». قواعد صرفي‌ و نحوي‌ آن‌ رعايت‌ شده‌ است، اما بامعنا نيست‌.

20. ظاهرنگري‌:

ظاهرنگري‌ به‌ دليل‌ غلبه‌ روحيه‌ فقهي‌ در دين‌، بر كل‌ كارهايمان‌ سايه‌ افكنده‌ است‌. يعني‌ به‌ جاي‌ آنكه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگيزه‌ كار توجه‌ كنيم‌ فريفته‌ ظاهر مي‌شويم‌. اين‌ ظاهربيني‌ها ما را براي‌ ظاهرفريبي‌ آماده‌ مي‌كند. در هر جا كه‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسي‌ فداي‌ فقه‌ و ظواهر شود اين‌ روحيه‌ غلبه‌ پيدا مي‌كند.
در پايان‌ پيشنهادي‌ دارم‌ كه‌ داراي‌ دو نكته‌ است‌:
اول‌ اينكه‌ در باب‌ هر كدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فكر كنيم‌ كه‌ درست‌ است‌ يا نه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ كاري‌ كه‌ بايد كرد اين‌ است‌ كه‌ در شخص خودمان‌ بررسي‌ كنيم‌. يعني‌ اينكه‌ اين‌ نكته‌ها را ذره‌بين‌ نكنيم‌ و روي‌ ديگران‌ بگيريم‌ بلكه‌ اول‌ ذره‌بين‌ را روي‌ خودمان‌ بگيريم‌.

نكته‌ دوم‌: اينكه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ به‌ جاي‌ اينكه‌ هميشه‌ مجيز مردم‌ را بگويند و فكر كنند تمام‌ مشكلات‌ متوجه‌ رژيم‌ سياسي‌ است‌. بايد از مجيزگويي‌ مردم‌ دست‌ بردارند و به‌ مردم‌ بگوييم‌ چون‌ شما اينگونه‌ايد حاكمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.

حاكمان‌ زائيده‌ اين‌ فرهنگند جامعه‌اي‌ كه‌ فرهنگش‌ اين‌ باشد ناگزير سياستش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ مي‌شود. خطاست‌ كه‌ روشنفكران‌ و مصلحان‌ اجتماعي‌ برای پيداكردن‌ شخصيت‌ اجتماعي و‌ محبوبيت‌ اجتماعي‌ مجيز مردم‌ را بگويند و بگوييم‌ كه‌ مردم‌ هيچ‌ عيب‌ و نقصي‌ ندارند؛ چرا كه‌ رژيم‌ سياسي‌ زاده‌ مردم‌ است‌ و رژيم‌ سياسي‌ بهتر، به‌ فرهنگ‌ بهتر نياز دارد.

:: توضیح اینکه صفحه این مصاحبه در جاهایی ف ی ل ت ر شده است . به همین دلیل من عین متن رو کپی کردم .

+   شنبه 5 بهمن1387 

:: پنجمین یادواره کشته شدگان بم و بزرگداشت ایرج بسطامی . تالار وحدت . تهران

+   شنبه 7 دی1387  | 

:: گاهی پیش میاد غروب های کبود جمعه با کیفیت میگذره . امروز هم با مرتضی گودرزی بودم . استاد کم نظیر و هنرمند نوازنده دوتار .
مرتضی متولد ۵۸ در قوچانه و در محضر استادان : سید حسن قدرتى، محمد حسین یگانه، اسماعیل ستارزاده، حاج قربان سلیمانى کسب آبرو کرده . از فعالیتهاش میشه به :شرکت در چهار دوره جشنواره دانش‌آموزى، برگزیده به عنوان بهترین خواننده و نوازنده دوتار، حضور در فستیوال‌هاى موسیقى داخل و خارج از کشور، برگزیده جشنواره دهه فجر به عنوان برترین نوازنده و خواننده دوتار در سالهاى 1373 و 1374 اشاره کرد .

آثار: موسقى محلى قوچان 1369 ناشر انجمن موسیقى ایران . شاختایى 1380 ناشر چهار باغ . ابریشم طرب 1385 ناشر آواى باربد . موسیقى متن فیلم‌هاى وقتى همه خواب بودند، مستند ایدز، شرکت در برنامه‌هاى رادیو و تلویزیون.

:: ملتی که ادب اش ، قناعت را فضیلت میداند ، همیشه دچار ذلت و فقر است .

+   جمعه 6 دی1387  | 

روز شنبه 7 دیماه ، تالار وحدت میزبان بزرگداشت فاجعه بم [ آزمایش هسته ای بم ] و نکوداشت ایرج بسطامی خواهد بود . گروه یاران ، به سرپرستی محمد دلنوازی و آهنگسازی پرویز مشکاتیان اجرای موسیقی خواهند داشت .در این برنامه مرتضی گودرزی دوتار نواز برجسته ، به اجرای ساز و آواز خواهد پرداخت و برنامه ای هم با اجرای استاد محمود فرهمند و فرزندانش ترتیب داده شده است .

:: عکسها، از محل تمرین گروه یاران که امشب حضور داشتم .

+   پنجشنبه 5 دی1387  | 

...
حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار

 

:: تقدیم به روان شهریار غزل سرا جناب حافظ که مستیم از شراب نابش و بی خودیم از عطر سنبل اش .تفالی بزنید اگر دوست داشتید.

+   شنبه 20 مهر1387  | 

تو آموختی مان
... عشق داند
که در این دایره
سر گردانیم !

ربنای تو همچنان زمزمه افطار ماست . دشنمانت هم هنوز ، روزه به صدای تو باز میکنند .

+   دوشنبه 1 مهر1387  | 

عکس از محمد خیر خواه

گاهی استیصال از روزهای سخت زندگی رو فقط میشه پای چشمه ی خنک و فرحبخش خواستن تو از تن بدر کرد . بخصوص اینکه اون روز تابستانی ، روز تولد تو باشه . تویی که بیش از همه چیز ، بهترین یار و همراه بودی برام . گفتن و نوشتن از یک تولد با همه جور قلم فرسایی و مانور روی کاغذ به راحتی ممکنه . اما تو میدونی که این حس رو هیچ کاغذ و دواتی یارای ایستادن نداره وقتی که من بخوام بنویسم برای تو . توی من .
پس بذار حس و خواهش و میل ، همچنان در هوای تو پرواز کنند . حتی اگر هیچ کلامی به کمک نیاد برای ابراز روز تولدت . به مصداق رفتن رسیدن است میرویم و میرویم تا در مسیر قرار بگیریم . مسیر بی انتهای کمال و خواهشهای خیس و ناب . اعتقاد داریم که خلق شدیم تا اینگونه باشیم . مرگ هم بازیچه است وقتی تو سر به هوا باشی و عاشقانه و سبک ، فقط راه بری .

:: عکس از محمد خیر خواه . ایستگاه راه آهن تهران

+   سه شنبه 19 شهریور1387  | 

قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.
ا . شاملو

:: زندگی و آثار

+   یکشنبه 17 شهریور1387  | 

غلامحسین ابراهیمی دینانی، یكی از مشهورترین استادان فلسفه و عرفان اسلامی است كه از سال ۱۳۶۲ در دانشكده فلسفه دانشگاه تهران به تدریس مشغول است. او سخنرانی ها و مقالات زیادی درباره بزرگان اندیشه ایران و اسلام دارد و در اغلب آنها تلاش كرده است علاوه بر معرفی این شخصیت ها، پاسخ هایی نیز به سئوالات امروزی بدهد .

 

... ظهور غیب به اندازه ی معینی یعنی هنر. در تعریف هنر بسیار صحبت شده است، مانند تعریف هر چیز دیگری ، اما هنوز یک تعریف جامع و مانع که همه ی متفکران بپذیرند ، وجود ندارد و در آینده هم وجود نخواهد داشت و منتظر چنین روزی نباشید .
علتش این است که هنر از انسان است و خود وجود انسان نیز هنر است، حالا بیا انسان را تعریف کن! شما فکر می کنید تعریفی بدون اختلاف از انسان شده است؟ رایج است که ارسطو، انسان را حیوان ناطق نامید و یا مارکس ، انسان را حیوان اقتصادی تعریف کرده ، اما در همه ی این تعریف ها ، اختلاف است .
خداوند هم آفرینش انسان را هنر می داند.خداوند جمله ای در مقام آفرینش انسان دارد که به نظر، معنای شگفتی دارد و آن جا که می گوید ( فتبارک ا... احسن الخالقین ) ، از این رو آفرینش انسان ، هنر است واز سویی ، خود انسان هم هنرمند است.
بهتر است انسان را با هم تعریف کنیم .انسان موجودی هنرمند است و ازسویی، خودش هم هنر خداوند است و بنابراین خدا هم هنرمند است .ای وای چه گفتم؟! یعنی خدا هنرمند است ؟ درحالی که خدا خواسته هراسمی را که بکار می بریم ، از جانب خودش آمده باشد، اما او در ذکر صفات خود، هنرمند نگفته است .
خداوند در آفرینش انسان، همه ی صفات خود را به کار گرفت و انسان نیز همه ی صفات خود را منعکس می کند. هنر انسان در تقابل ظاهر می شود و با این تقابل، عوالم انسان وسیع و گسترده می شود . به اعتقاد من ، هنرمندان از فیلسوفان و عالمان هم بالاتر می روند . به اعتبار این جمله ای که می گویم که در واقع تعریفی هم برای هنر است :  هنر بررسی آفرینش آنچه که هست ، نیست، هنر بررسی چیزهایی هست که می تواند باشد ، اما نیست ...    

:: زندگینامه پروفسور غلامحسین ابراهیمی دینانی  

:: دکتر ساعاتی رو برای عکاسی مهمان من بود . آمیزشی از عکس و فلسفه در تصویر کمی کار سختیه . اونهم از چنین انسان وارسته ای .

+   پنجشنبه 14 شهریور1387  | 

بر منکرین ارزش کتب آسمانی لعنت . اما با دیدن خبر خرید 660 میلیون تومانی قرآن دست نویس نساخ بزرگ جناب زین العابدین قزوینی ، توسط کتابخانه ملی گفتم به دوستانی که فرصت گردش در نت دارند سفارش کنم تا ببینند با این مبلغ در کشور ، چنتا کار دیگه [ در راستای سفرهای استانی ] میشه بکنی . لینکهایی که دیدم رو روم نشد بذارم . همین که شما سرچ کنید و ببینید کافیه ! .

 :: خدا رو شاکرم پست جدیدم رو در این ماه مبارک با خبر قرآنی شروع کردم . فقط سردرگم بودم که موضوع این خبر رو باید فرهنگی گذاشت یا سیاسی ! .

+   چهارشنبه 13 شهریور1387  | 

خبر شکایت [ امیر سر تیپ ] عباس سلیمی که بقول اهالی قرآنی ، خادم القران الکریم خوانده میشود از محسن نامجو خواننده سنتی و راک نام آشنا رو همگی شنیدیم .
اینکه در این اوضاع بی خبری و تخلیه و انهدام اخبار ، دست زدن به چنین بحرانزایی خبری و طرح صورت کردن از یک چهره پنچر و معلوم الحالی در ذهن عامه ی مردم مثل جناب سلیمی ، آنهم با دسیسه ای خیالی و خام چون اهانت به کتاب مقدس اکثریت ایرانیان ، آیا اندیشه ای جز انتفاع خبری و منهدم کردن شخصیت بارزی چون محسن نامجو دارد ؟ به نظر نمیاید چنین حرکات غیر کارشناسانه ، باز خورد خوبی برای محافل قرآنی داشته باشد .
کاش آقای سلیمی کمی خردمندانه رفتار میکرد و کار را به اهالی فکر و اندیشه در این زمینه واگذار میکردند . دلیل روشن این آرزو این بود که اگر شکایت بر گردانده شود مردم به خادم القران میخندند ، نه به عباس سلیمی .
امید وارم سیستم قضایی با بهره گرفتن از کار شناسان خبره ، از هر دو گروه موسیقی و قراء محترم جواب حسابی به جناب عباس سلیمی [ امیر سر تیپ ! ] بدهند . تا در این وانفسای موسیقی شکست خورده ی محصول افکار گروههای ممیزی و خواب آلوده ی ارشاد ، بلایی سر محسن نامجو و امثالهم نیاید . محسن عزیز است . برای همه ی مردم .

+   پنجشنبه 7 شهریور1387  | 

حسين پناهي مي‌گفت  : به زودي همه در زير خاك خواهيم خفت، خاكي كه به هم مجال نداديم تا دمي در آن بياساييم . 

:: چهار سال شد که دیگر کسی بق بقوی شفاف کبوترهای دهات را با صمیمیتی کودکانه از زبان تو نمیشنود . هر از گاهی آقای ولی پور [ صاحبخانه مشترکمان ] خاطرات روزهای اول تو و اسباب کشی تو و ... را با بغض تعریف میکند

+   دوشنبه 14 مرداد1387  | 

شاهین زاده سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی می‌کرده است. او دانشجوی رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده‌ است و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبک‌های کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبک‌های راک و اسپانیش در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است.
 پیش از مهاجرت به آلمان مدتی سرپرست يک گروه موسيقی زيرزمينی در ايران بود و در آلمان سرپرست گروهی به نام «اينان». آخرین گروهی که با آن همکاری می‌کند، گروه تپش ۲۰۱۲ است]. با پیوستن او به این گروه و اجرای شعرهای سیاسی-اجتماعی‌اش، طپش ۲۰۱۲ بیش از پیش مورد استقبال مخاطبان و رسانه‌های فارسی‌زبان قرار گرفته است.

در ترانه‌های شاهین نجفی، آمیزه‌ای از اعتراض به حکومت مذهبی، فقر، زن‌ستیزی، سانسور و اعتیاد را می‌توان دید. او تلاش می‌کند که فاکتور‌های شاعرانه و ادبی و اصطلاح‌های فلسفی و سیاسی در ترانه‌هایش حضور داشته باشند و به همین دلیل، گاهی فهمیدن بعضی از ترانه‌هایش برای مردم عادی مشکل میشود.

او که اکنون در یک خود تبعیدی اجباری در آلمان پناهنده شده‌است همچنان از دردهای مردم کشورش می‌گوید و می‌خواند. نمونه ای از اشعارش که برای شاملو گفته :

یه مرد که واژه ی مردو رو سفید کرد
یه مرد که مرگو واسه انسان بعید کرد
یه دشت بود که کوه پیشش زانو زد
یه مرد به شکل اسطوره ای هر درد
خط بطلانی بود روی تز سقوط عشق
اون تموم واژها رو دوباره تعبیر کرد
پر گرفت رو اوج قصه مرثیه نخوند
اون آب و آتشو تو شعر بغل هم نشوند
وقتی هر کی از سایه ی خودش دیگه می ترسه
پشت هر دیوار یک کسی داره می لرزه
وقتی برادرمون یا رو داره یا تو بنده
وقتی به هر زن سرکش و یاغی می گن ج ن د ه
فروغ شعرو تو زندگیمون تکثیر کرد
فریدون قصه رو دوباره تصویر کرد
گم نشد ! چشاشو رو مرگ اقاقی ها نبست
نشست ! اما وقتی که پاشو زدن نشست
اون خم نشد ! تو اوج و ایستاده مرد
از خورش درگاه ضحاکی نخورد
پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای
پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای
پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته
پدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته
وقتی دجال عشقو کشت و از معنی افتاد
تا از گلوی قناری آوازی در نیاد
شبی که حتا جلاد پای جوخه گریه کرد
نعره ی کاوه مرد و تکبیر سرد
پیچیده توی کوچه پس کوچه ها ی شهر
ننه دریا ٬ پسرای عمو صحرا رو حد زد
روزی که حافظو تو خیابونا چرخوندن
واسه خیام بی خدا حبس تعزیری بریدن
روزی که صادقو به جرم خود کشی کشتن
هرچی سگ ولگرده شده بود تهمتن
ستاره دیگه تو آسمون نبود تو اوین بود
زیر پای تک تک بچه هامون مین بود
تموم پنجره ها بسته شد ! سیاه شد
امید یه نفس راحت کشیدن تباه شد
برادر برادرو فروخت و پدر مادرو
به لجن کشیدن هرچی اعتقاد و باورو
خدا نشست و گریه کرد و خداییشو پس داد
ابلیس از غصه مست کرد ! هر چی خورد پس داد
کلمه ها رو که از تو کتابا دیگه شستن
هرچی واژه بود نشوندن و گردن زدن
مردونگی گم شد و از ریشه به ریش رفت

و گردن یه عده کلفت شد ! مفت از پول نفت
زنو دستمال پیچوندن و صیغه کردن
زبون سرخ اعتراضو زیر تیغه کردن
ولی من یه نسلم که از اصلم نیفتادم
یه بغض شکسته ام و یه حنجره فریادم
یه صورت سیلی خورده و یه کفن دردم
تو هر شکل و لباسیم و زنم یا مردم
این روزاهم می گذره ! من با این امید زنده ام
این وضعیت عوض می شه !
عوض می شه ! می دونم !
این وضعیت عوض می شه !
عوض می شه ! می دونم !
پدر تو تکثیر یه درد دوباره ای
پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای
پدر تو خشم کوچه ای که تو مشتته
تو شاعر نسلی هستی که پشتته

+   شنبه 22 تیر1387 

 

عکس : فخرالدین فخرالدینی

با احترام تمام هشتادمین سالگرد تولد حضرت غزل معاصر ، هوشنگ ابتهاج رو گرامی میدارم . در باره اش حرف بسیار زده شده . از مای کمترین که ثنای چنین موجودی بر نمیاد . همین یه تبریک خالصانه گمونم مورد قبول قرار بگیره . با ابتهاج از اوایل دهه شصت آشنا شدم . تقریبا همون وقتها که با آثار استاد شجریان هم . انزوا و فروتنی سایه و غربت نشینی او شاید کمی در اذهان مردم کمرنگش کرده در حالی که مداحان و چکمه بوسان این روزها معمولا معروف تر و بالا نشین ترند . که این چیزی از نشان برازندگی کسی چون ابتهاج کم نکرده و نمیکنه . گرچه توی این مملکت سفله پرور معمول اینه که اگر میخوای معروف بشی و بزرگ باید بمیری . با این حال ابتهاج بزرگ بوده و هست و همچنان خواهد بود .

 :: پ ن : هشتاد سالگی سایه [ مسعود بهنود ]

+   دوشنبه 6 اسفند1386  | 

 

Virginia Woolf is now recognised as one of the most imaginative and creative writers of the twentieth century. She became a prominent figure on the London literary scene, where the originality of her writing and the brilliance of her conversation commanded both admiration and antagonism

امروز سالروز تولد بانوی نویسنده بود . یادمانی نوشتم و چند عکس برای روح او . ویرجینیا وولف در نوشته هایش تلاشی برای تشریح واقعیت‌های درونی انسان را دارد. از آثار وولف رمانهایی مانند سفر به بیرون . اتاق جاکوب . میس دالووی . به سوی فانوس دریایی . شب و روز . امواج و ...میتوان نام برد . نظرات فمینیستی اش که از روح حساس و انتقادی او سرچشمه گرفته ، در دهه ششم قرن بیستم مورد توجه و احترام جنبش زنان قرار گرفت. وی از سبک سیال ذهن نیز بهره گرقته است.

         

+   شنبه 6 بهمن1386  | 

 

ماتم ، که چطور خون میریزیم تا گناه پاک کنیم . توی ترافیک ، مجری رادیو گلوش رو پاره میکرد که : خدایا ازت ممنونیم که شب یلدامون رو مقارن با عید قربان کردی ! . مردم ببینین چه خدایی داریم و قص علیهذا ...
راننده ننه مرده که یقه پیرهنش بگمانم ده روز میشد که شسته نشده ، بی هوا و نا خواسته بدون اینکه خوب شنیده باشه این کلمات رو ، چنان شکر کرد که گویی ...

:: پ ن : ... و با خاطری آسوده [مثل عکس ! ] هر شب خواب دموکراسی می بینیم . جالب نیست ؟ گمونم با این حس الان مزخرف ترین کلمه ، تبریک یلدا باشه.
 

+   چهارشنبه 28 آذر1386  | 

 

دست به کتاب منورت میبرم و فالی میگیرم . ما شبی دست بر آریم و دعایی ... امید وارم روحت قرین رحمت باشد و ما همچنان مشروب و سیراب از فیض نام و عطر نفس تو باشیم . به احترام تو و زاد روزت و بی مهری تعمدی و هنر کشی و ... ، تا آخر عمر ، یک دقیقه سکوت میکنیم ! . خدات رحمت کند .

عکس : تا آخرین نفس !

+   پنجشنبه 19 مهر1386  | 

 

اگر مرا می جویی
با درختان بنشین
سبزه ها را دریاب
...

   
 

:: پ ن : مجله بخارا در اقدام شایسته خود و ادامه شب های خاطره بزرگان ادب و هنر ایران ، پنجاه و هشتمین شب را به فریدون مشیری اختصاص داد  . اگر چه خیلی از دعوت شدگان نبودند اما چیزی از گرمای تولد جناب مشیری کم نشد . حضرت فریدون مشیری امشب کیک هشتاد و یک سالگی را فوت کردند .

در شب مشیری ، استاد غلامحسین امیرخانی، فرهاد فخرالدینی، همایون خرم، رضا سیدحسینی ...  درباره زندگی و آثار فریدون مشیری سخن گفتند . همچنین متن پیام سروش حبیبی توسط بهار مشیری قرائت شد.
مانی باستانی پاریزی با اجرای قطعاتی از پیانو ، برنامه رو با حس لطیف تری همراه کرد . فیلم مستندی نیز از زندگی مشیری نيز برای اولین بار در سال‌روز تولدش به نمایش در آمد .

+   جمعه 30 شهریور1386  | 

جلال الدین سادات آل احمد، معروف به جلال آل احمد، فرزند سید احمد حسینی طالقانی در محله سید نصرالدین از محله های قدیمی شهر تهران به دنیا آمد، او در سال 1302 پس از هفت دختر متولد شد و نهمین فرزند پدر و دومین پسر خانواده بود.

پدرش در کسوت روحانیت بود و از این رو جلال دوران کودکی را در محیطی مذهبی گذراند. تمام سعی پدر این بود که از جلال، برای مسجد و منبرش جانشینی بپرورد.

جلال پس از اتمام دوره دبستان، تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد، اما پدر که تحصیل فرزند را در مدارس دولتی نمی پسندید و پیش بینی می کرد که آن درسها، فرزندش را از راه دین و حقیقت منحرف می کند، با او مخالفت کرد:

« دبستان را که تمام کردم، دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کار کن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من رفتم بازار. اما دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. »

پس از ختم تحصیل دبیرستانی، پدر او را به نجف نزد برادر بزرگش سید محمد تقی فرستاد تا در آنجا به تحصیل در علوم دینی بپردازد، البته او خود به قصد تحصیل در بیروت به این سفر رفت، اما در نجف ماندگار شد. این سفر چند ماه بیشتر دوام نیاورد و جلال به ایران بازگشت.

در «کارنامه سه ساله» ماجرای رفتن به عراق را این گونه شرح می دهد:

«تابستان 1322 بود، در بحبوحه جنگ، با حضور سربازان بیگانه و رفت و آمد وحشت انگیز U.K.C.C و قرقی که در تمام جاده ها کرده بودند تا مهمات جنگی از خرمشهر به استالینگراد برسد. به قصد تحصیل به بیروت می رفتم که آخرین حد نوک دماغ ذهن جوانی ام بود و از راه خرمشهر به بصره و نجف می رفتم که سپس به بغداد والخ .... اما در نجف ماندگار شدم. میهمان سفره برادرم. تا سه ماه بعد به چیزی در حدود گریزی، از راه خانقین و کرمانشاه برگردم. کله خورده و کلافه و از برادر و پدر.»

پس از بازگشت از سفر، آثار شک و تردید و بی اعتقادی به مذهب در او مشاهده می شود که بازتابهای منفی خانواده را به دنبال داشت.

«شخص من که نویسنده این کلمات است، در خانواده روحانی خود همان وقت لامذهب اعلام شد ه دیگر مهر نماز زیرپیشانی نمی گذاشت. در نظر خود من که چنین می کردم، بر مهر گلی نماز خواندن نوعی بت پرستی بود که اسلام هر نوعش را نهی کرده، ولی در نظر پدرم آغاز لا مذهبی بود. و تصدیق می کنید که وقتی لا مذهبی به این آسانی به چنگ آمد، به خاطر آزمایش هم شده، آدمیزاد به خود حق می دهد که تا به آخر براندش.»

آل احمد در سال 1323 به حزب توده ایران پیوست و عملاً از تفکرات مذهبی دست شست. دوران پر حرارت بلوغ که شک و تردید لازمه آن دوره از زندگی بود، اوج گیری حرکت های چپ گرایانه حزب توده ایران و توجه جوانان پرشور آن زمان به شعارهای تند وانقلابی آن حزب و درگیری جنگ جهانی دوم عواملی بودند که باعث تغییر مسیر فکری آن احد شدند.

همه این عوامل دست به دست هم داد تا جوانکی با انگشتری عقیق با دست و سر تراشیده، تبدیل شد به جوانی مرتب و منظم با یک کراوات و یکدست لباس نیمدار آمریکایی شود.

در سال 1324 با چاپ داستان «زیارت» در مجله سخن به دنیای نویسندگی قدم گذاشت و در همان سال، این داستان در کنار چند دیگر در مجموعه "دید و بازدید" به چاپ رسید. آل احمد در نوروز سال 1324 برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته به حزب به آبادان سفر کرد:

«در آبادان اطراق کردم. پانزده روزی. سال 1324 بود، ایام نوروز و من به مأموریتی برای افتتاح حزب توده و اتحادیه کارگران وابسته اش به آن ولایت می رفتم و اولین میتینگ در اهواز از بالای بالکونی کنار خیابان".

آل احمد که از دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی فارغ التحصیل شده بود، او تحصیل را در دوره دکترای ادبیات فارسی نیز ادامه داد، اما در اواخر تحصیل از ادامه آن دوری جست و به قول خودش «از آن بیماری (دکتر شدن) شفا یافت».

به علت فعالیت مداومش در حزب توده، مسؤولیتهای چندی را پذیرفت. خود در این باره می گوید:

«در حزب توده در عرض چهار سال از صورت یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسیدم و نمایندگی کنگره.... و از اوایل 25 مأمور شدم زیر نظر طبری «ماهنامه مردم» را راه بیندازم که تا هنگام انشعاب 18 شماره اش را درآوردم حتی شش ماهی مدیر چاپخانه حزب بودم.»

 


در سال 1326 به استخدام آموزش و پرورش درآمد. در همان سال، به رهبری خلیل ملکی و 10 تن دیگر از حزب توده جدا شد. آنها از رهبری حزب و مشی آن انتقاد می کردند و نمی توانستند بپذیرند که یک حزب ایرانی، آلت دست کشور بیگانه باشد. در این سال با همراهی گروهی از همفکرانش طرح استعفای دسته جمعی خود را نوشتند.

آل احمد با نثر عصیانگرش اینگونه می گوید:

«روزگاری بود و حزب توده ای بود و حرف و سخنی داشت و انقلابی می نمود و ضد استعمار حرف می زد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمی دانستیم سر نخ دست کیست و جوانی مان را می فرسودیم و تجربه می آموختیم. برای خود من «اما» روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودیم (سال 23 یا 24؟) از در حزب خیابان فردوسی تا چهارراه مخبرالدوله با بازوبند انتظامات چه فخرها که به خلق نفروختم، اما اول شاه آباد چشمم افتاد به کامیون های روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهرات ما کنار خیابان صف کشیده بودند که یک مرتبه جا خوردم و چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سید هاشم و ....."

در سال 1326 کتاب «از رنجی که می بریم» چاپ شد که مجموعه 10 قصه کوتاه بود و در سال بعد «سه تار» به چاپ رسید. پس از این سالها آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «ژید» و«کامو»، «سارتر» و «داستایوسکی» پرداخت و در همین دوره با دکتر سیمین دانشور ازدواج کرد.

«زن زیادی» نیز به این سال تعلق دارد.

در طی سالهای 1333 و 1334 «اورازان»، «تات نشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله» و ترجمه مائده های زمینی را منتشر کرد و در سال 1337 «مدیر مدرسه» «سرگذشت کندوها» را به چاپ سپرد. دو سال بعد «جزیره خارک- در یتیم خلیج» را چاپ کرد. سپس از سال 40 تا 43 «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غرب زدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری» را نوشت و در سال 45 «خسی در میقات» را چاپ کرد و هم «کرگدن» نمایشنامه ای از اوژان یونسکورا. «در خدمت و خیانت روشنفکران» و «نفرین زمین» و ترجمه «عبور از خط» از آخرین آثار اوست.

آل احمد در صحنه مطبوعات نیز حضور فعالانه مستمری داشت و در این مجلات و روزنامه ها فعالیت می کرد.

نکته ای که در زندگی آل احمد جالب توجه است، زندگی مستمر ادبی او است. اگر حیات ادبی این نویسنده با دیگر نویسندگان همعصرش مقایسه شود این موضوع به خوبی مشخص می شود.

جلال در سالهای فرجامین زندگی، با روحی خسته و دلزده از تفکرات مادی به تعمق در خویشتن خویش پرداخت تا آنجا که در نهایت، پلی روحانی و معنوی بین او و خدایش ارتباط برقرار کرد.

او در کتاب "خسی در میقات" که سفرنامه ی حج اوست به این تحول روحی اشاره می کند و می گوید: "دیدم که کسی نیستم که به میعاد آمده باشد که خسی به میقات آمده است. . ."

این نویسنده پر توان که همواره به حقیقت می اندیشید و از مصلحت اندیشی می گریخت، در اواخر عمر پر بارش، به کلبه ای در میان جنگلهای اسالم کوچ کرد.

جلال آل احمد، نویسنده توانا و هنرمند دلیر به ناگاه در غروب روز هفدهم شهریور ماه سال 1348 در چهل و شش سالگی زندگی را بدرود گفت.

 

 

ویژگی های آثار


به طور کلی نثر آل احمد نثری است شتابزده، کوتاه، تاثیر گذار و در نهایت کوتاهی و ایجاز .

آل احمد در شکستن برخی از سنت های ادبی و قواعد دستور زبان فارسی شجاعتی کم نظیر داشت و این ویژگی در نامه های او به اوج می رسد.

اغلب نوشته هایش به گونه ای است که خواننده می تواند بپندارد نویسنده هم اکنون در برابرش نشسته و سخنان خود را بیان می کند و خواننده، اگر با نثر او آشنا نباشد و نتواند به کمک آهنگ عبارات ، آغاز و انجام آنها را دریابد، سر در گم خواهد شد.
از این رو ناآشنایان با سبک آل احمد گاهی ناگریز می شوند عباراتی را بیش از چند بار بخوانند.


آثار


آثار جلال آل احمد را به طور کلی می توان در پنج مقوله یا موضوع طبقه بندی کرد:

الف- قصه و داستان. ب- مشاهدات و سفرنامه. ج- مقالات. د- ترجمه. هـ- خاطرات و نامه ها.

الف- قصه و داستان

1- دید و بازدید 1324:
نخست شامل ده بود، در چاپ هفتم دوازده داستان کوتاه را در بردارد. جلال جوان در این مجموعه با دیدی سطحی و نثری طنز آلود اما خام که آن هم سطحی است، زبان به انتقاد از مسایل اجتماعی و باورهای قومی می گشاید.

2- از رنجی که می بریم 1326:
مجموعه هفت است که در این دو سال زبان و نثر داستانهای جلال به انسجام و پختگی می گراید. در این مجموعه تشبیهات تازه، زبان آل احمد را تصویری کرده است.

3- سه تار 1327:
مجموعه سیزده است. فضای داستانهای سه تار لبریز از شکست و ناکامی قشرهای فرو دست جامعه است.

4- زن زیادی 1331:
حاوی یک مقدمه و نه داستان کوتاه است. قبل از جلال، صادق چوبک و به تصویر شخصیت زنان در داستانهای خود پرداخته اند.
زنان مجموعه زن زیادی را قشرهای مختلف و متضاد مرفه، سنت زده و تباه شده تشکیل می دهند.

5- سرگذشت کندوها 1337:
نخستین داستان نسبتاً بلند جلال است با شروعی به سبک قصه های سنتی ایرانی، "یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود" این داستان به بیان شکست مبارزات سیاسی سالهای 29 تا 31 حزبی پرداخته است.

6- مدیر مدرسه 1337:
این داستان نسبتاً بلند به نوعی میان خاطرات فرهنگی آل احمد است. خود او در این مورد گفته است:

"حاصل اندیشه های خصوصی و برداشت های سریع عاطفی از حوزه بسیار کوچک اما بسیار موثر فرهنگ و مدرسه"

مدیر مدرسه، گزارش گونه ای است از روابط افراد یک مدرسه با هم و روابط مدرسه با جامعه.

" آل احمد در مدیر مدرسه به نثر خود اعتماد کامل دارد.

قلم دیگر در دستش نمی لرزد و چنین می نماید که اندیشه هایش نیز، در چارچوبی خاص، شکل نهایی خود را یافته است.

به رغم این تکوین اندیشه، جلال شکست را باور کرده است، لذا به دنبال گوشه ای خلوت می گردد.

7- نون والقلم 1340:
یک داستان بلند تاریخی که حوادث آن مربوط به اویل حکومت صفویان است. زبان نون والقلم به اقتضای زمان آن نسبتاً کهنه است.

8- نفرین زمین 1346:
رمانی روستایی است که بازتابی از جریانهای مربوط به "اصلاحات ارضی" در آن بیان شده است.

9- پنج داستان 1350:
دو سال پس از مرگ آل احمد چاپ شده است.

10- چهل طوطی اصل (با سیمین دانشور) 1351:
مجموعه شش قصه کوتاه قدیمی از "طوطی نامه" که با تحریری نو نگاشته شده است.

آل احمد در نامه ای خطاب به حبیب یغمایی، مدیر مجله ادبی یغما می نویسد: " و من که جلال باشم وقتی خیال دکتر شدن و ادبیات را در سر داشتم به اینها دسترسی یافتم. قرار بود درباره "هزار و یک شب" و ریشه های هندی و ایرانی قصه هایش چیزی درست کنم به رسم رساله، که نشد. . ."

11- سنگی بر گوری 1360:
رمانی است کوتاه و آخرین اثر داستانی آل احمد محسوب می شود. موضوع آن فرزند نداشتن اوست.

 


ب- مشاهدات و سفرنامه ها

اورازان 1333، تات نشینهای بلوک زهرا 1337، جزیره خارک، درٌ یتیم خلیج فارس 1339، خسی در میقات 1345، سفر به ولایت عزرائیل چاپ 1363، سفر روس 1369 ، سفر آمریکا و سفر اروپا که هنوز چاپ نشده اند.

ج- مقالات و کتابهای تحقیقی

گزارشها 1325، حزب توده سر دو راه 1326، هفت مقاله 1333، سه مقاله دیگر 1341، غرب زدگی به صورت کتاب 1341، کارنامه سه ساله 1341، ارزیابی شتابزده 1342، یک چاه و دو چاله 1356، در خدمت و خیانت روشنفکران 1356، گفتگوها 1346.

د- ترجمه

عزاداریهای نامشروع 1322 از عربی، محمد آخرالزمان نوشته بل کازانوا نویسنده فرانسوی 1326، قمارباز 1327 از داستایوسکی، بیگانه 1328 اثر آلبرکامو (با علی اصغر خبرزاده)، سوء تفاهم 1329 از آلبرکامو، دستهای آلوده 1331 از ژان پل سارتر، بازگشت از شوروی 1333 از آندره ژید، مائده های زمینی 1334 اثر ژید (با پرویز داریوش)، کرگدن 1345 از اوژن یونسکو، عبور از خط 1346 از یونگر (با دکتر محمود هومن)، تشنگی و گشنگی 1351 نمایشنامه ای از اوژن یونسکو؛ در حدود پنجاه صفحه این کتاب را جلال آل احمد ترجمه کرده بود که مرگ زودرس باعث شد نتواند آن را به پایان ببرد؛ پس از آل احمد دکتر منوچهر هزارخانی بقیه کتاب را ترجمه کرد.

هـ- خاطرات و نامه ها

نامه های جلال آل احمد (جلد اول 1364) به کوشش علی دهباشی، چاپ شده است که حاوی نامه های او به دوستان دور و نزدیک است.

+   شنبه 17 شهریور1386 

 

در مرگ لوچیانو پاواروتی

بیست و ... سال پیش : تلویزیون روشنه و اخبار گو همین جور داره از اسرائیل و اذنابش بد و بیراه میگه . من که مدرسه ام داره دیر میشه با دهن پر از نون و پنیر و با عجله از بابا پرسیدم ... اسرائیلی ها میرن بهشت ؟! خواننده ها چی ؟ اونهایی که ایرانی نمیخونن و کراوات ! میزنن و اینا ...
نون و پنیر رو با تلخی جواب نع ! قورت میدم . گفتم واسه چی ؟ ... برای اینکه کافرند و به مردم ظلم میکنن . هر کی قران بخونه و خوب درس بخونه و نماز بخونه میره بهشت .  
الان که کمی قدم دراز تر شده فکر میکنم [ پس هستم ! ] که آیا پاواروتی کدوم یک از شروط لازمی رو که بابا ، صلاح کار برای بهشت رفتن میدونست رو داره ... توی زندگینامه اش که چیزی ندیدم ! .

 

:: بعد از مدتها خبر تکاندهنده ای بود . اگر چه چند روز دیر فهمیدم اما بحدی تکان دهنده بود که غصه ام گرفت . اگر چه مرگی چنین با افتخار برای قله های هنر ، چیزی جز مزد و خلاصی از این روزمرگی و دمخوری با حشرات کج فهم نیست ، اما به واقع حسرت جای خالی چنین پدیده هایی روی زمین رو چه چیزی میتونه و باید پر کنه ؟
از دوران کودکی با تصویرش و حنجره آهنینش آشنا بودم و بودیم . غصه های انسانی و دردمندانه اش همیشه وقت خواندن و حتی مصاحبه معمولی روی پیشونی و ابروهاش نقش داشت . اگر چه این جور آدمهای بزرگ متعلق به جغرافیای خاصی نیستند اما خوش بحالش که توی خارج ! مرد . و صد شکر که در ایتالیا مشکلات دفن و قطعه هنرمندان و ترس از اجتماع در تشییع بزرگان غیر دینی ! نیست . وگرنه ...

+   جمعه 16 شهریور1386  | 

 

1335/1956

حسين پناهي متولد 6 شهريور ماه 1335 مطابق با 28 آگوست 1956 در روستاي دژكوه از توابع استان كهكيلويه و بوير احمد متولد شد .

گرچه در كالبد شناسي پس از مرگ و بر اساس آزمايش دي . ان . اي زمان تولدش 6 شهريور 1339 ( 1960) تشخيص داده شد

پدرش علي پناه و مادرش ماه كنيز نام داشت

1337/1958

فوت پدر

1341 / 1962

رفتن به مكتب خانه دژكوه

1345 / 1966

اتمام دوره ابتدايي

1346 / 1967

ترك دژكوه ، رفتن به سوق

خواندنن كلاس ششم

1347 / 1968

رفتن به بهبهان و گرفتن سيكل

1351 / 1972

رفتن به قم و طلبگي

1354 / 1975

رها كردن درس حوزوي

سفر به شوشتر و يكسال آموزگاري در آن شهر

1355 / 1976

اقامت در اهواز و اشتغال به شغل هاي مختلف

1356 /1977

بازگشت به روستاي دژ كوه و ازدواج . نام همسر شوكت

1357 / 1978

رفتن به اهواز و كار در كتابخانه اي در آن شهر

تولد فرزند نخست ( ليلا )

1359 / 1980

رفتن به جبهه و فعاليت در بخشهاي فرهنگي

تولد دومين فرزند ( آنا)

1360 / 1981

مهاجرت به تهران

سكونت در يكي از مقبره هاي خصوصي امامزاده قاسم به مدت يك سال

عضويت در گروه تئاتري آناهيتا

1361/1982

نخستين تجربه هاي نمايشنامه نويسي

نوشتن يك گل و بهار

كارگرداني نمايشنامه خوابگرد ها

1362 / 1983

نوشتن آسانسور

نوشتن و كارگرداني تله تئاتر سرودي براي مادران

1363 / 1984

تولد سومين فرزند ( سينا )

نخستين تجربه هاي بازي در تله تئاتر هاي تلوزيوني

بازي در سريال محله بهداشت

نوشتن به سبك آمريكايي

1364 / 1985

استخدام در صدا و سيما

بازي در سريال گرگ ها

نوشتن دل شير

نوشتن دو مرغابي در مه

1365 / 1986

نخستين بازي در سينما

بازي در فيلم سينمايي گال

بازي در فيلم سينمايي گذرگاه

بازي در فيلم سينمايي تير باران

بازي در تله تئاترهاي دو مرغابي در مه و آسانسور

1366 / 1987

كارگرداني سريال تلوزيوني ماجراهاي رونالد و مادرش

بازي تله تئاتر در آيينه خيال

1367 / 1988

بازي در فيلم سينمايي در مسير تند باد

بازي در فيلم سينمايي هي جو

بازي در فيلم سينمايي ارثيه

بازي در فيلم سينمايي نار و ني

نوشتن نخستين شعر ها

1368 / 1989

فوت مادر

بازي در فيلم سينمايي راز كوكب

نوشتن مجموعه من و نازي

1369 / 1990

بازي در فيلم سينمايي چاووش

بازي در فيلم سينمايي سايه خيال

ديپلم افتخار بهترين بازيگر جشنواره فجر براي فيلم سايه خيال

نوشتن پيامبران بي كتاب

1370 / 1991

بازي در فيلم سينمايي اوينار

بازي در فيلم سينمايي مرد ناتمام

بازي در فيلم سينمايي مهاجر

نوشتن كابوس هاي روسي

1371 / 1992

نوشتن گوش بزرگ ديوار

بازي در فيلم سينمايي هنر پيشه

1372 / 1993

نوشتن خروس ها و ساعت ها

انتشار كتاب من و نازي

1373 / 1974

بازي در فيلم سينمايي آرزوي بزرگ

بازي در فيلم سينمايي روز واقعه

1374 / 1995

نوشتن بازي و كارگرداني سريال بي بي يون براي تلوزيون

سريال توقيف و چند سال بعد نسخه قيچي شده آن از تلوزيون نمايش داده مي شود چيزي در حدود دو سوم كل مجموعه

انتشار دو مرغابي در مه

1375 / 1996

انتشار آلبومي از دكلمه شعرهايش با نام ستاره ها

بازي در سريال دزدان مادر بزرگ

1376 / 1997

به صحنه بردن نمايش چيزي شبيه زندگي

انتشار چيزي شبيه زندگي

انتشار بي بي يون

انتشار خروس ها و ساعت ها

1377 / 1998

بازي در فيلم سينمايي كشتي يوناني

1378 / 1999

نوشتن ديالوگ هاي سريال امام علي و بازي در آن

1379 /2000

بازي در سريال يحيا و گلابتون

1380 / 2001

بازي در سريال آژانس دوستي

1381 /2002

نوشتن مجموعه نمي دانم ها

1382 /2003

بازي در سريال آواز مه

نوشتن مجموعه سالهاست كه مرده ام

1383 / 2004

آغاز ضبط البوم دوم دكلمه هايش از خرداد ماه

تصميم براي جمع آوري مجموعه شعرهايش

پايان ضيط دكلمه شعرهايش در شب يك شنبه يازدهم مرداد

آخرين تماس تلفني با پسرش سينا در ساعت 9 شب چهارشنبه چهاردهم مرداد

فوت در چهارده اَمرداد 1383

كشف پيكر متلاشي شده اش توسط دخترش انا در ساعت 10 شب شنبه هفدهم مرداد در خانه اش واقع در خيابان جهان آرا

علت فوت : ايست قلبي ( به گواهي پزشكي قانوني )

تدفين پيكرش در دژكوه به تاريخ سه شنبه بيست و يكم مرداد

انتشار آلبوم دكلمه آخرين سروده هايش به نام سلام،خداحافظ در پانزدهم مهر ماه

انتشار مجموعه كامل اشعارش به نام چشم چپ سگ در هفت دفتر در ارديبهشت 84

+   یکشنبه 14 مرداد1386  | 

ما بدهکاریم  ،
به کسانی که صمیمانه زما پرسیدند
معذرت میخواهم چندم مرداد است ؟ 
و نگفتیم .
چونکه مرداد ،
گورعشق گل خونرنگ دل ما بوده است !

:: شعری عجیب بود از حسین پناهی به بهانه سالروز مرگش .

:: عکس : بی شرح [ + ]  

+   شنبه 13 مرداد1386  | 

 

آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند
کوچک
   همچون گلوگاه ِ پرنده‌يي،
 هيچ‌کجا ديواری فروريخته بر جای نمي‌ماند.
ساليان ِ بسيار نمي‌بايست
    دريافتن را
 که هر ويرانه نشاني از غياب ِانساني‌ست
که حضور ِ انسان
    آباداني‌ست.
 □
همچون زخمي
    همه عُمر
   خونابه چکنده
 همچون زخمي
   همه عُمر
   به دردی خشک تپنده،
 به نعره‌يي
   چشم بر جهان گشوده
 به نفرتي
    از خود شونده، ــ
 غياب ِبزرگ چنين بود
سرگذشت ِ ويرانه چنين بود.

آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند
کوچک
    کوچک‌تر حتی
   از گلوگاه ِ يکي پرنده!

:: پ ن : سوم امرداد و یاد آوری سالروز هجرت شاملوی بزرگ . و صد افسوس از ما - این روزمره کشتگان غفلت و گرسنگی - که حتی نایی برای چشم باز کردن و جور دیگر دیدن نداریم . صد افسوس از جور حاکم و ناز پرورده دونان خود فروش ... اینها که سنگ قبر ها هم براشان نماد ترس و فرو ریختن است .

:: کوله پشتی ، کارگردان : سعید مرتضوی ! [ + ]

:: من در صف ماندن را ترجیح میدهم [ + ]

:: عکس شب : [ + ]

+   چهارشنبه 3 مرداد1386  | 

 

 

خیال خالی این سر زمین
تشنه تندر تو بود
...
بیا بخوان
بیا و بزن
بیا و بمان
که این خراب آباد
چندی است لانه ساران و جغدان است
کاش در نوای تو
رمز بیداری سالها سکوت باشد.
نهفت تو شاید ،
این بار
خواب غارتگران میراث کهن را
آشفته کند
بیا و بخوان
بیا و بزن
بیا و بمان
...

 

 

:: پ ن : خوب شاید چند روزی از خبرش گذشته باشه که شنیدیم استاد تصمیم به برگزاری برنامه بداهه در نیاوران دارند . اگر چه شاید برای عده ای این کنسرت زیاد به لحاظ فنی مطبوع نباشه و ترجیح این است که بعد از اجرا کار را بصورت شنیداری مورد تامل قرار بدهند ، با این اوصاف اهمیت این برنامه در این است که جناب دوست ، تصمیم به ارائه آنچه در دل مانده گرفته است . باشد تا شنیدن کار و کارهای دیگرشان باز نصیب شود .

+   چهارشنبه 12 اردیبهشت1386  | 

 

هنر شهادتی است صادقانه
نوری كه فاجعه را ترجمه می‌كند
تا آدمی حشمت موهونش را بازشناسد *
احمد شاملو

 

با خبر شدم استاد علیرضا اسپهبد - نقاش بزرگ و گرافیست معتبر - هم مرد [ + + ]. مردی که هم هنر ماندن را ترجمه کرد ، هم هنر مردن را . همانگونه که شاملو از هنر وی با شهادت نام آوری کرده . مناسباتی از آشنایی با اسپهبد و خانواده اش داشتم . میدونم که همسر و خانواده ابراهیمی هم درد مند هستند . از طرفی دوست و معلم و نوازنده خوب تار منصور سینکی هم شامگاه دیروز فوت کرد [+ ]. تشییع جنازه سینکی صبح سه شنبه از مقابل تالار وحدت انجام خواهد شد .

* شعر شاملو در وصف اسپهبد

:: مجموعه آثار و سایت علیرضا اسپهبد [ + ]
:: گریه های گله مندانه هنرمندان [ + ]
:: تصاویر تشییع منصور سینکی [ مهر نیوز ]

+   دوشنبه 7 اسفند1385  | 

تو ای آرام !
کران بیکران آغوشت
پناه فصل فصل مرده ی دستم .
مرا با خواهشم ،
ویرانگریهایم ،
به عمق خواهشت ،آزادگی هایت ،
پذیرا شو .
که من در سایه دیوار ... می پوسم .
که من در حسرت خورشید ... میمیرم .
مرا ای گرم ...
به محراب تنت بنشان ،
نوازش کن .
نوازش کن .
...
[ فرهنگ رزاقی ]

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو ...

رسوخ استعماری - با برنامه - فانتزیسم هنر و دین به قشر جامعه و حاصل این رهگذر ، حضور دجاله های سیاسی و هنری در چشم و دل مردم ، رسم جدید زمانه ما شده . تحقیر انسانیت و شرف و آبرو و اصالت های با ریشه هنر و ادبیات این سر زمین بدست گروهی خاص و به عمد و از سر خود آگاهی ، این روزها باب شده و نقل هر مجلس . رسانه ها هر آنچه بیداد است و نا صواب به گوش اهل عام میرساند و مردم فلک زده از روزمرگی هم به خیال صحیح ، آنرا به جان میخرند .
عناصر فشل و لمپن و کوچه بازاری ، مهار دین و هنر و کشور داری رو بدست گرفته اند . زوایای هنر ناب به درون شیشه های عرق و میزهای ورق و چاک سینه های فواحش انقلابی ! کشیده شده . هنرمندان ناب نگر و چاه نشین ، بی محابا در گمنامی و هجر روزگار میگذرانند و در انفعالی با خود و تعهد خود ! بدنبال دنیای واقعی ، باستقبال ملک موت میروند .
مزاج کفر و بی دینی و الحاد و بت پرستی ، همچنان در سیمای شهر و سیمای جعبه جادویی نظام اقلیت حاکم ، منشوری از رنگهای متنوع لا اوبالی گری و لمپنیزم را به معرض نمایش میگذارد و هر آنچه از پول نفت ارزان ! بدست میاید ، به غلط و نا صواب ، به ذهن خلق الله سرازیر میکند .
مردان راسخ روزگار هم با معونه - روزمرگی - خفیف مانده اند که بجنگند با این همه دشمنان در سایه مردم ، یا پناه به حق ببرند و بسوزند و بمیرند و بپوسند ؟ گم و گور باشند و در حسرت روزگار بهکامی و بهمرادی باشند ؟
به نظر میاید رونسانسی خیلی بیش از آن که اروپائیان و دیگران داشتند لازم داریم . عافیت هنر و تمدن چیزی نیست که در سایه گذر زمان و ... بدست بیاید . همه ما رسولانیم . اگر چه هنر ذاتا قائم به ذات است و فرهنگ هم ، اما در سایه خواستن و پویندگی و اهل خلوت بودن ما است که رشد و تعالی خواهد یافت . به مصداق اللهم ارنی الاشیا کما هی ... امید است خدا هم توجهی کند و آنچه واقعیت مورد نظر ماست محقق شود تا این برزخ تاریک هنر فاخر و تمدن ناب ایران ، از دست این مهاجران بی خدای غیر ایرانی ! ، به بهشتی که این خاک سابقه اش را داشته باز برگردد . روزگار باربد و مانی و ... و ادوار فاخر دور .

:: سال ۲۰۰۶ و آمار کشتار روزنامه نگاران [ سگ باز ]

:: عکس شب [ آرامش خیال !]

+   جمعه 15 دی1385  | 

 

              

+   چهارشنبه 8 آذر1385  | 

 

اینان مرگ را چندان شکوهمند و بلند آواز داده اند
که بهار
چنان چون آواری
بر رگ دوزخ خزیده است ... شاملو

به یقین آنچه موجب پایداری و استحکام شخصیت های ممتاز جامعه است چیزی جز انسانیت و درک مراتب بالای مردم دوستی و خدا محوری نیست . چه هدف از خلقت هم چنین می نماید . مرتبه رسیدن به بی نهایت و لمس مراتب محبت انسانی اگر چه سخت ، اما در دایره کرامات واسعه حضرت پروردگار شدنی است . کسانی بوده اند که در این دایره به قدرت ایمان و رعایت شئون اخلاقی و مردم دوستی نامشان در ردیف بهترین خلق چه بالا تر از نوع ملک هم بوده . تاریخ گواه بر این ادعاست .
انسانهای سخت کوش و جان از زندگی روزمره و معیشت بار شسته و با نیت قرب به مقامهای معنوی و انسانی برای رضایت خلق و خالق از هیچ تلاشی مضایقه نکردند . نام و مال و عنوان باختند و ماندگار شدند .
کیومرث ابراهیمی هم از دسته چنین کسان بود . شهرت مردم دوستی و کمک به همنوع او زبانزد بوده و هست . اخلاق و عشق به مردم و خدا محوری در کلام و عملش عیان بود . در مصاحبه با او خواستم دلیل حضورش در عمران و امور خیر خواهانه در شهر را بگوید . با صراحت گفت : فقط برای عشق . عشق به مردم .
کسوت معلم گونه او در خانواده نیز چون جامعه ، موجب پرورش بزرگانی چون : استاد میترا ابراهیمی [ نقاش و همسر علیرضا اسپهبد ] و سیامک ابراهیمی [ اندیشمند و محقق ] بوده است . اینک جسم او به آرامشی ابدی مهمان شده و یاد و نامش در قلب و ذهن مردم قدر دان و مومن شهریار جاوید خواهد ماند .

محمد تاجیک . پروژه چهره های ماندگار شهریار

:: پ ن : امروز صبح کیومرث ابراهیمی یکی دیگه از چهره های ماندگار مجموعه من در سن ۹۱ سالگی از دنیا رفت . صبح برای تشیع باید برم . برام خیلی سخت بود . دوست داشتم برای چاپ کار و نمایشگاه باشه و دعوتش کنم . اما ظاهرا دعوت یکی دیگه رو پذیرفت ! . متن بالا رو هم در اطلاعیه ام نوشته بودم . گفتم برای آرشیو وبلاگ هم یادگاری بمونه .

+   جمعه 26 آبان1385  | 

 

توی بارون کنار نرده های دانشگاه قدم میزنم و نمایشگاه خیابونی جمشید بایرامی رو نگاه میکنم . تصاویر مکه و از نگاه بخصوص جمشید . شخصیت ممتاز جمشید توی عکساش با زوایای تندی که گرفته کاملا مشهوده . جمشید در معرفی خودش تو یکی از تابلوهاش اینجوری مینویسه :
کلاس اول راهنمایی با پول
دوم راهنمایی با پارتی
سوم راهنمایی رو با پررویی و کتک قبول شدم
بعد ترک تحصیل پیش بابام به لوله کشی پرداختم .
مدرک سیکلم رو هم گم کردم .
از اینکه درس نمیخوندم خوشحال بودم .
یه روز دوستم توی راپله دوربین دستم داد و گفت :
برو از اعزام به جبهه عکس بگیر .
من موندم و یه دوربین که حتی بلد نبودم درش رو باز کنم .
خلاصه عکاسی رو پیش خودم یاد گرفتم و از دانشگاه خودم فارغ التحصیل شدم .
شوخی شوخی عکاس شدم و خودم رو خیلی تحویل گرفتم .
مادرم میگفت : اگه عکاس بشی شیرم رو حلالت نمیکنم .
امید وارم مامان ، با دیدن عکسهام منو دعا کنه .
عکاسی رو از جبهه شروع کردم . از بستان خوزستان تا ... بوستون آمریکا

     


 :: پ ن : موفقیت های خوب این آدم منو یاد مرحوم مصطفی چمران انداخت . یادمه از خاطراتش که توی آمریکا استادی داشت که هیچ کسی تا اون وقت نتونسته بود ازش نمره بیست بگیره . وقتی به شاگردی پونزده میداد یعنی بیست ! . سر همین مصطفی طوری تست داده بود که علیرغم عدم وجود نمره بیست و دو ، استادش برای اینکه نشون بده که چقدر از این توانمندی خوشش اومده و حیرت کرده اون رو صاحب نمره بیست و دو کرده بود . این خبر در تمام ایالات متحده آنزمان پیچید و ... از مصطفی پرسیدند که چطور این جور شد ؟ گفت میخواستم به همه بفهمونم که بچه های ایران بر همه علوم سیطره دارند و توانشون بی مثاله .
:: پیشنهاد میکنم تا نمایشگاه رو جمع نکردن برید ببینید . محل نمایشگاه تمام طول دیوار - نرده ای - دانشگاه تهران و داخل پیاده رو ست .  

:: من مدير کانال ماهواره اي اسپايس را خواهم کشت ... وبلاگ اسپرم [ + ]

+   دوشنبه 15 آبان1385  | 

 

شاید از مرگ تو
هم خدا بخندد !
...
کسی ندانست
تو اصلا نخندیدی
...
در متن حماقت و نخندیدن !
فقط کار تو بود
...
سکوت میکنیم
داغت منت بر چشم

به دوستان هنرمند و علاقمندان آن حضرت و بخصوص دوستان جانم استاد حسین و بزرگمهر حسین پور تسلیت میگم . بقای عمر شما باد .

:: پ ن : تا آسمان هفتم رفتم . جمهور [ + ]

+   پنجشنبه 13 مهر1385  | 

 

... با همه اين که از نارسايي اجتماعي و کج فهمي مردم بدلايل ذکر شده ، حرف زديم  + + +  بايد گفت که در همه ادوار و زمانها نحوه نگرش به اصالتهاي ناب هنري همينطور بوده . در همه ممالک چه پيشرفته و چه واپس زده .
اصولا طبع عام ، يک طبع متوسط پسند است . بخصوص در امور هنري  بويژه موسيقي .ملتها معمولا هنر و موسيقي را وسيله اي براي رفع نيازهاي حسي مقطعي و موضعي دريافته اند . حال آنکه هنر يک آئين زندگي است . همانطور که عشق يک عنصر جدايي ناپذير از طبع انسان است هنر هم چگونه زيستن و چگونه مردن را مياموزد .
خواص هنر ناب سوق دادن سلايق متوسط به حس ممتاز و در نهايت به وحدت گرويدن است .
هيچ دوره اي انسان ، از زندگي روزمره و ماشينيزم اشباع نشده و با چنگ زدن به دامان پرورش احساس و هنر توانسته گامهاي سريعتر و والاتر بردارد .
در اين ميان آنانکه به ناب هنر و ناب زندگي دست پيدا کرده اند داراي انديشه ژرف تر و خدايي تر هستند . خدا را و زندگي را و زيستن را طور ديگري نگاه ميکنند .
در همه طول عمر خود مايه جاودانگي نوع بشر هستند . داراي انديشه خلاق و پويا و اثر گذار هستند .
در دايره هنر موسيقي هم اين دسته از مردم با بخشش و اهداي زندگي خود مايه سر افرازي فرهنگ و تمدن ملت خود شدند .
بدليل مرد افکن بودن ناب هنر تعداد معدودي به اين وادي دست پيدا خواهند کرد و اصولا اصالت ناب هنري هر ملت وابسته به جانفشاني همين افرار کم است که زنده ميماند و پوياست .
دروادي موسيقي و بويژه موسيقي اصيل ايران برغم تعداد بيشمار افرادي که توانسته اند از حجاب تکنيک بگذرند ، افراد بسيار کمي توانسته اند از نوک قله افتخار و اصالت بالا بروند و از اين روست که وادي اوج معرفت موسيقي ايران وادي کم تعداد و نخبه نشيني است .
باقي هنرمندان براي تامين حداقل معونه زندگي ، دست به خودفروشي ، اعم از رضايت طلبي حکومت هاي وقت و سلايق مريض مردم متوسط پسند زده اند . و چه بسا نام ايشان بيشتر بر سر زبانهاست تا افراد قليل قله نشين .
براي دست يافتن به آثار و نحوه زيستن اين معدود حضرات بزرگان صرفا بايد از راه تعليم و فرا گفتن اصالتها وارد شد و هيچ گاه با در معرض گرفتن و تقليد و روزمرگي نميتوان پي به راز نهفته و والاي هنر دست پيدا کرد .
مرارت و شب بيداري و باختن جان و تاوان دادن از اولين مراتب ورود به وادي کمال هنر ناب است .
در هيچ جاي تاريخ نبوده که اين طور زندگي همراه و همسنگ زندگي روزمره باشد .
چه خود تاريخ هم شاهدي بر اين ادعاي من است . زندگي بزرگاني چون ابن سينا و ملاي سبزواري و نيچه و ميکل آنژ و داوينچي و لورکا و ونگوگ و ...
اينها وقتي به وادي شناخت و معرفت الهي هنر وارد شدند بر اين باور رسيدند که براي ورود به وادي مقدس هنر ناب مي بايست از همه چيز بگذرند . از زن و زندگي و مال و شهرت و مکنت و اعتبار بين خلايق و ... و دست به هجرت زدند و باختند و سوختند . که اين خود اصل بقاي هنر شد . نامشان با هنر و خوب زيستن گره خود و مانا شد .
کار بزرگي که حسين ابن علي هم کرد . در ميان منا و در اوج اعمال حج ، از خدا پرستي معمول عوام دست کشيد و خلاف طواف جمع ، شروع به طواف عاشقانه کرد و هجرت کرد و سر باخت .
به نظر ميرسد همه اين مثال ها اگر چه هر يک جغرافياي خاص خود را داراست ، اما يک وجه اشتراک دارند و آنهم گذاشتن و گذشتن و باختن سر است .
اين است که ناب هنر هميشه راهش از هنر متوسط جدا ست . در واقع به نظر ميايد که ناب هنر همان انديشه وحدت گرايي است و نه کثرت گروي .
راه رسيدن به يک معبود و راه تعالي و بالارفتن از پله هاي انسانيت .
لذت همجواري با خالق که خود بزرگترين هنرمندان است و بي منت و پاداش بهترين آثار را خلق ميکند و در معرض نمايش ميگذارد . بلکه انديشه کور بشر بيدار شود . بلکه ناب گرايي و ذات پنداري آدم روشن شود . اما دراين ميان اندک افرادي به اين وادي سخت و جانسوز ، اما دلنشين دست پيدا کردند و ميکنند . که اينها خود همان ذخاير الهي اند که هيچگاه زمين از وجودشان خالي نخواهد بود .

:: پ ن : قبل از نوشتن این چند پست ، تعدادی پیام رسید که چرا در مورد شهرام ناظری و اینها بد گفتم . در حالی که من بد گویی نکردم و اصلا منظورم من اهانت به شخصی نبود و این پست های آخر جوابی بود به همون دوستانی که به من حمله کردند اگر چه باید بگم در محیط مجازی نت انتظار راضی نگه داشتن سلایق کاری است عبث  . اما محض دلم چند خطی می نویسم . برای خودم . امید وارم که تونسته باشم منظورم رو برسونم .

+   دوشنبه 10 مهر1385  | 

 

در ادامه سخن باید گفت آنچه از همه مهمتر است شناخت و تفکیک شاخه های متعدد و سلایق مردم و حکومت و اصل موسیقی است .
بر مبنای اصول و قواعد زوال ناپذیر موسیقی ایران میتوان گفت که هر آنچه در قالب و مسیر ردیف موسیقی است و بر مبنای اصالت گوشه ها و آواهای ردیف است موسیقی اصیل نامیده میشود . اما مهمتر از این نحوه اجرا و پیاده کردن شان و منزلت و مقام گوشه و قطعه بر راستای ردیف است .
آنچه تا کنون و از نظر خواص اهالی موسیقی ایران موجب نگرانی و تردید شده این است که مردم عام بدلایل ذکر شده در حرفهای قبلی - روزمرگی و معیشت و استعمار حکام - قدرت تفکیک سره از ناسره را از دست داده اند و بلکه اصلا بدست نیاورده اند .
به همین دلیل در حواشی اصالت موسیقی گروهی حیوانات و حشرات تحت لوای اصالت و بر اثر خودباختگی از روزمرگی حیوانی خود با استفاده از الحان و اصوات و با استفاده از آلات موسیقی دست به ارضای همان حس متوسط پسند مردم میکنند . مردم غافل از مبانی و اصول هم به ظاهر فریب تصویر و احتمالا رنگ و لعاب مجریان را میخورند . چه این اصولا بهره گیری از ندانستن و بی ایمانی عوام الناس است از اصول .
درست این نقطه ، نقطه زوال و پریشان حالی اصل موسیقی و موسیقیدانانی است که عمرها سوزانده اند و گیسوان سفید کرده اند . خواه ارائه این نوع برنامه ها در جمع کثیر باشد چه در رسانه ملی و چه در خلوتهای بزمی و کاباره ای . تفاوتی ندارد . اصل اینجا به یغما رفته و اصول جایشان را به فروع بخشیده .
اصول درمانگر و شفا بخش و آب حیات جاویدان موسیقی ایران در دست عده ای از نوادر روزگار و حضرات خاصان به پستوی انزوا کشیده میشود و ذهن مشتاق نسلهای بعد را تشنه از شنیدن و فراگیری معنوی و مفهومی این گران هنر ایران زمین میکند .
متاسفانه دستگاههای حکومت چه این دوره - آخوندیسم - و چه دوره منحوث پهلوی فقط به فکر منافع و استثمار مردم بوده اند و هیچکدام بلکه شاید آیندگان هم بنا را بر ارائه صحیح مبانی و روشن کردن راه مشقت بار و مرد افکن موسیقی ندارند و نخواهند داشت .
این میشود که به جای بلبلان خوش الحان در همه میادین ابراز موسیقی ، گروهی جغد شاخدار و فانتزی و عروسکهای ملعبه شده دست سیاستمداران و زمامداران پا به عرصه وجود میگذارند . مردم از غم نان نخوابیده هم بر باور اینکه اینان ساز ایرانی دست دارند و چهچه ی مستانه شان تا عرش است ، پس به پیروی از ایشان میپردازند . سازشان را ملکوتی میبینند و صدایشان را روح افزا .
حال آنکه واقعیت چیز دیگری است . حقیقت محض پشت همه پستوهاست که در خلوت جاودانه بزرگان به انزوا کشیده میشود . حقیقت محض موسیقی ایران اثرات ارزشمند ارواح بزرگی چون عبدالله خان دوامی و علی اکبر خان شهنازی و تاج و برومند و صبا و شجریان و لطفی است .
کار بیش از این ها خراب است و اگر نجنبیم و تکانی به ذهن خاک خورده و محروم از نوای حق ندهیم بیخ کار همان درک اسفل السافلین است در مقام موسیقی ایران . چه همین الان هم من فکر میکنم در همین دوران بسر میبریم . عروسک های خوشخوان درباری که تعداشان هزار ماشالله از ارقام ثلاثه هم زیادتر شده در جعبه جادویی لب میزنند - پلی بک - و صداشون از ته جعبه های صدا در میاد . هر چه اراجیف و خزعبلات است بار این بی نوا مردم محروم میکنند .
خوب طبیعتا مردم هم چون نوای اصیل را نشنیده اند و نمیدانند ، صوت و کف خود را روانه این حشرات موذی عالم هنر ناب میکنند . کسانی مثل مختاباد و افتخاری و ناظری و سراج و رستمیان و شاه محمدی و رضایی و ... دیگر جایگاهی نزد خداوندگاران موسیقی اصیل نداشته و ندارند .
این نه با ادعای من باشه ، هر کس عوامی با مراجعه به بزرگان - در صورت دسترسی - از دل سوخته شان با خبر خواهد شد .
ممکن است این مقال درد آور در ذهن گروهی از همین مردم حرفهایی مضاف بر وقت به نظر بیاید ، اما دمخوری و شاگردی این آستان مقدس باعث شد تا این دردنامه را به تحریر بیاورم . خدا میداند که من بی غرض نوشتم . خداوندگاران هم میدانند که چه گفتم . عمری باقی بود باز هم خواهم نوشت .  

+   یکشنبه 9 مهر1385  | 



بعد از مقدمه اول باید بگم که موسیقی ایران در ادوار مختلف دچار تزلزل و رشد به گونه های مختلف شده . حکام و سلاطین هر کدام به نوع و سلیقه خود و نوع بکار گماری موسیقی در ایجاد بحران و یا تشدید احساسات عوام اقدام کرده اند . در عین حال ذات ناب موسیقی و اصالت هنری این دایره از حکمت الهی هیچ گاه دستخوش تغییر نشده . چه بسا روزافزونی بیش از پیش گرفته .
تقریبا بعد از دوران صفویه ریشه های موسیقی از الحان قبایل مختلف رشد کرده و در سطح کلان کشور به بالندگی رسیده و در دوران قاجار به اوج خود رسیده است .
خانواده بزرگ فراهانی و در راس آن آقا علی اکبر فراهانی که معاصر با ناصرالدین شاه بوده بعد از جمع آوری الحان و قطعات و به نظم در آوردن اصوات و نغمه ها ، بدست فرزندان آقا علی اکبر فراهانی - آقا حسینقلی تار زن و میرزا عبدالله - بصورت مدون و نوشتار بدست ما رسیده است .
ردیف موسیقی ایران که شامل نواها و دستگاهها و مدلاسیونهای متنوع و سرشار از احساس زندگی شرقی است اکنون بصورت مدون و مستند و بی واسطه در دست ماست .
آنچه که موجب چند شاخه بودن و احیانا رسوخ سلایق مختلف در امر نوازندگی و خوانندگی شده چیزی جز اعوال سلایق سلاطین وقت و احتمالا ضعف و قوت شاگردان این مکتب بوده که هر کدام این فرزند خلف هنر ناب ایران را موجب تغییر و انحراف قرار داده اند .
مشقت بار بودن و غیر قابل دسترس بودن قطعات ناب و کم حوصله بودن اولاد بنی آدم باعث شده تا امروز روایات مختلفی از اصل ردیف موسیقی بدست بیاید . علیرغم موجود بودن اصل ردیف - مکتوب و ضبط شده - عده ای بر این باورند که امروزه بدلیل کم حوصله بودن و وقت گیر بودن ردیف می بایست کمی لطیف تر و کوتاه تر به آن پرداخته شود . حال آنکه اصالت چیز دیگری است و میدانیم که دست یافتن به اصالت ها همیشه با سختی و مرارت و رسوایی و بی خانمانی همراه بوده است .
از این رو سلایق فانتزی و مردم فریب عده ای هنر مند نما ، ذائقه تشنه مردم را از رسیدن به باورهای اصلی دور نگه داشته است .
در این میان عده کمی هستند که معمولا راه سخت و دشوار رسیدن به قله ناب هنر را پیش میگیرند و از این روست که هیچگاه زمین بدون حجت خدا و حجت ناب رسالت انسان خالی نخواهد نماند .
بعد از این ها باید گفت در موسیقی ایران کسانی که راه پویندگی را بر اساس اصالتها طی کرده اند بسیار اندکند و نقطه فهم این روایت هم صرفا نزد کسانی است که پوینده این راه باشند و فهم این زبان برای عوام میسر نخواهد بود .
در این دوره است که می بینیم اختلاف کیفی بین نوازندگان و خوانندگان بسیار زیاد است . تا حدی که مردم قدرت تمیز دادن اصیل دانان و بومی ها و کاباره ای ها را از دست داده اند . همه خود را استاد و مبادی آداب هنر موسیقی میدانند . حال آنکه واقعیت چیز دیگری است .
بدون در نظر گرفتن روحیات ما شرقی ها - بت سازی و اسطوره پروری - باید گفت در زمینه نواختن و خواندن میتوان با در نظر گرفتن و مقایسه اهالی فن با اصل متن ردیف موسیقی ایران - بصورت فنی - کاملا مشخص می شود که چه کسانی در زمره خانواده اصیل موسیقی خواهند گنجید . اقتداگران به سنتها و باورهای فاخر تمدن هنر ایران در آثار خود به این جزئیات پرداخته اند .
میتوان با رصد کردن آثار بزرگانی چون استاد دوامی و خوانساری و تاج اصفهانی و ظلی و طاهرزاده و علی اکبر خان شهنازی و برومند و لطفی و شجریان ، دانست کسانی که امروز داعیه موسیقی اصیل دارند در کجای این داستان هستند .
و بد تر از اینها فهمید که مردم - بر اثر محدودیتهای حکام وقت - در چه سطحی از آگاهی به سر می برند .
با این همه میتوان گفت در مجموعه آثار بزرگانی که نام برده شد میتوان دید که همه اصول و فروع برپایه اصل ردیف موسیقی پی ریزی شده و هر کسی که خارج از این دایره هست می بایست غیر از موسیقی اصیل به کارش نام گذاری کرد .
با اطلاعات بسیار ضعیف و دانش اندک ، من قائل به این هستم که کسانی چون افتخاری و سراج و ناظری و غیره و ذالک همگی دستخوش همان تغییرات فصلی و سلیقه ای مردمی شده اند که گاه شادند و موسیقی کاباره ای طلب میکنند و وقت دمقی از موسیقی عرفانی بهره می برند !! .
با احترامی که با این هنرمندان قائلم ، باید بگویم که همه ضربه پذیری هنر موسیقی ایران از جانب همین هاست . کسانی که بر اثر احتیاجات مالی و روانی دست به خود فروشی و عرضه نامبارک هنر خود در میان دولتها و مردم ساده پسند کرده اند .
اگر چه ذائقه مردم معمولا همه گیر و مرسوم بوده و ارائه هنر متوسط هم بخشی از حقوق مربوط به مردم بوده و هست . حرف من منع این گونه عرضه های نیست . فکر میکنم که مردم باید امثال ناظری و مختاباد و سراج و افتخاری را بیش از صد ها تن داشته باشند . هر چه ارائه زوال پذیر این نوع موسیقی در بین جامعه بیشتر باشد حق مطلب آن دسته اول که فقط خود را فانی در ذات ناب هنر میدانند بیشتر ادا خواهد شد .
امید هست که این گونه نوشته ها اگر چه چندان کوس انالحقی ندارد اما به سهم اندک خود فضای مبهم و تاریک و خاک آلوده هنرشناسی را کمی روشن تر و راه اصلی را رهنمون باشد .

ادامه دارد .

+   جمعه 7 مهر1385  | 


مقدمه ای در موسیقی ایران

آنجا که کلام به انتها میرسد موسیقی آغاز می شود - رومن رولان

از تاریخ موسیقی زیاد شنیدیم و زیاد گفته اند . آنچه مقصود من است - در حد توان - نقد آنچه امروز موسیقی ایرانی و پاپ و کلاسیک گفته میشود است .
بعد از طلوع یوهان سباستین باخ در قرن هفده ، موسیقی تکاملی مدرن و پیشرفته یافت . باخ با حذف ربع پرده ها *و نیم پرده ها اسکلت موسیقی کلاسیک امروزی را بنا کرد . در واقع احساس شرقی و بومی را از موسیقی حذف و به آن جنبه علمی داد . فرهنگ نوازندگی و و ساز سازی هم به تدریج بر همین مبنا رشد و تکامل یافت . این پدیده امروز به نام مویسقی کلاسیک شناخته میشود و منحصر به هیچ جغرافیا و مملکتی نیست . هر  کسی در چارچوب این قوانین حرکت کند به موسیقی کلاسیک پرداخته .
اما هر اقلیم و هر ملتی موسیقی منحصر به خود و بوم و مرز خود را داراست . چه غرب و چه شرق عالم همین طور است . از نواحی کوهستانی آند در شیلی تا جزایر خاور دور چین . همه و همه موسیقی مربوط به خود را دارند و این نوع موسیقی مربوط به نوع آب و هوا و آداب و رسوم و دین و نژاد آن ملت است و هیچ گاه تحت شرایط خارجی نبوده و نخواهد بود .
برای مثال موسیقی آمریکای لاتین و نوع امتداد نت ها در خطوط و ریتم و میزانها و همچنین نوع سازها مخصوص همان دیار است . در نوعی دیگر موسیقی ملت اسپانیا و ایتالیا و روسیه و چین است . که هر یک ساز و ریتم و مایه های خود را دارند .
در میان همه این نوع موسیقی ها نوعی اصالت گرایی و ریشه محوری هم به چشم میخورد که هیچگاه تحت سلایق مردم عام متوسط پسند و تحت جور حکومت ها و جنگها و ادیان مختلف نبوده و اصولا به نظر من چون تکیه این نوع موسیقی به اصالت خود بوده و از آنجا که هنر قائم به ذات خودش است و از محیط تاثیر نمیگیرد ، پس همیشه این اصالت و ریشه حفظ شده . بخصوص در ذهن و سینه مردم آن جغرافیا .
با این مقدمه میتوان گفت موسیقی ایران بعد از دوران گذار هزار ساله خود و از زمان آنچه تاریخ برایمان یادگار آورده که دوران ساسانیان و بلکه قدیم تر است و عهد معاصر که تقریبا از دوران اول قاجار شکل گرفت و از خانواده بزرگ و متعالی آقا علی اکبر فراهانی شروع تقریبا به ما میرسد .
بر مبنای آنچه اشاره شد در دوران مختلف حکام وقت و سلایق مردم و تغیرات حکومتی و جنگ و مهاجرت به اشکال مختلف بر این وادی تاثیراتی گذاشته است .
من فکر میکنم همه آنچه که میتوان به عنوان تغییرات دوره ای قائل شد بر موسیقی ایران ، بر آیندش همین شده است که موسیقی این دیار به چندین شکل صورت بگیرد و مردم غالبا و به اشتباه از دیدگاه عوامانه بر آن نقش موسیقی ایرانی میزنند .
حال آنکه هر آنچه به جز رعایت اصول و تداوم مکاتب اصیل موسیقی نامیده میشد ، موسیقی ایرانی نبوده و صرفا نوعی ابراز موسیقی محلی و فولکوریک است با استفاده از ابزار تخصصی موسیقی و سازهای ایرانی که همین امر مردم را غالبا به اشتباه می اندازد . همه اینها به علاوه رویکردهای منفی نظامهای سلطه - مثل همین رژیم - نسبت به اصالت هنر و بخصوص به موسیقی ناب باعث زوال دوره ای در ذهن مردم میشود .
نکته حساس امر باز شناسی و پرورش ذهن خلاق است که آنهم بدلایل ذکر شده متاسفانه در اندک افرادی تجلی میکند .
کسانی که ناب هنر را به هر آنچه غیر ذات آن است ترجیح میدهند . دلیل آن هم واضح است . زیرا پرداختن به این راه جنون آمیز عاقبتی - در ذرهن عوام - جز سیاه بختی و بی سر و سامانی ندارد ! . حال آنکه خود هنر مند ناب نگر ، از لذت مسیر در حال طی غرقاب است و دریغ از همراهی اطرافیان دارد .
به نظر میرسد صعب العبور بودن راه و دور از دسترس بودن اهداف عالیه آن که همان انسانیت و شرافت و برتری نجستن همنوع بر همنوعش است ، دلیل عمده نپرداختن عوام مردم به ناب هنر میشود و به ناچار هنر پست و کوچه بازاری و لات پرور جایگزین ناب هنر میشود . فانتزیسم و تجمل گرایی و شهرت طلبی در درجه اعلای جامعه قرار میگیرد و ...
با این شرح میتوان گفت موسیقی ایرانی هم از این دایره خارج نبوده و نیست .
جانفرسا بودن مراحل پرداختن به اصالت و ریشه و فرهنگ ملحوظ در موسیقی ناب ایرانی باعث شده تا مردم آسان پسند و ارزان پسند از بازرا موسیقی بسیار بی ارزش و بی محتوا بهره مند شوند . این وسط کافی است که حکومتهایی چون نظام اقلیت حاکم ایران هم به این امر دامن بزند .
دیگر میتوان واویلای هنر موسیقی را به چشم دید ... ادامه دارد .

:: پ ن : تصمیم نداشتم از موسیقی بنویسم . در روزهای گذشته دیدم دوستانی با شتاب در مورد موسیقی مظلوم و فاخر ایرانی حرفهایی غیر تخصصی زدند ، بد نبود تا برای اونها و برای خودم چند خطی بزنم . با این همه هم حوصله بره و هم خوندنش شاید سخت . اما فکر کردم شاید برای خودم تکرارش کمی تولید انگیزش دوباره کنه . اگر عمری باقی بود ادامه خواهم داد .

:: پ ن : * ربع پرده و نیم پرده به فواصلی ما بین پرده های اصلی و گامهای اصلی موسیقی که باعث تغییر حالی و یا اصطلاحا مدلاسیون است گفته میشود .

+   پنجشنبه 6 مهر1385  |