تبليغاتX
پوتین

پوتین

 

صبح بیست فرودین ۷۲ تو راه دانشگاه امام حسین ... خبر رادیو : سید مرتضی آوینی رفت رو مین . مرد . به همین سادگی . از اون ساده تر برای پانزدهمین بار ، امروز سه شنبه ، دوباره برای تسلی دل هواداران و مدعیان امروزیش  [ دمب اسبی های مومن ! ] در تالار بزرگ کشور ، کارنوالی از دوستای رنگارنگمون دور هم جمع میشن . امسال هم خواهند گفت با اسم مرتضی چه آوردند به سر سینما و تصویر و هنر و جنگ و جعبه جادویی و قلم و اینا ... فقط خدا کنه مث پارسال نسکافه سرد و موز بنجل نیارن که امسال زخم معده داریم . تنها مشکل من برای فردا اینه که یه ماه پیش موهامو کوتاه کردم و دمب اسب ندارم . شاید برای جلسه ، دمب خروس ببرم ! .

 

 

:: پ ن : این بود انشای من از مردی که مظلوم بود و مظلوم خورد زمین و مظلومانه رفت هوا !

:: عکس : سایه فردا

+   سه شنبه 20 فروردین1387  | 

 

مدتها میشه که متن نثر و روان ننوشتم . شاید این بر میگرده به درگیری های پروژه هام و به قول استاد ، معذوریت از تعارفات معمول بخصوص دنیای مجازی . شاید کمی بی حوصلگی و موافق نچرخیدن چرخ فلک و ... اینهاست . نمیدونم . با اینهمه اوضاع بلاگستان رو دیگه زیاد مناسب نمیبینم . شاید بخاطر همینه که مدتهاست صرفا برای ایجاد بانک عکس تلاش میکنم و وبلاگ از صحنه گفتگو به مجله تصویری تبدیل شده .
چارسال پارسالها بود که متنهای خیلی قوی و محکم و بی بهانه ، از چنتا دوست خوب میخوندم . بعد از مدتها کم کم دغدغه های این دوستان مشخص تر شد برام و دلایل بسیار پیش پا افتاده و زن و مرد باره ای دیدم .
درد دلهای پاره پوره از روزمرگی و دلبستگی های مخفی و چیپ که معمولا سر از چت روم های شبانه و اینها در میاورد . گر چه همیشه شعار آزادی محیط مجازی رو دادیم همه مان ، اما خوب آدم گاهی از عده ای بیشتر انتظار داره و برای رفع برخی دلمردگی های بالاتر از معیشت بهشون پناه میاره . عکسها و متن های خوب و اشعار و نثر های روان و اطلاعات ناب و ...
اما ، حقیقت گاهی بعد از گذر زمان مشخص تر میشه و کافیه گاهی دقت و ریز بینی بشه تا مشخص بشه دغدغه نگارنده و نگاهش چی بوده و هست .
نقد های ضعیف و غرایض مریض و نگاههای سطحی و گذرا گاهی آزارنده است و کم کم آدم میفهمه شاید وقتش رو بیشتر و بهتر میتونسته در جهات مثبت تر خرج کنه .
با اینهمه باز هم این نوشته های من فقط یک نظر ساده اس و نگاهیه که شاید این روزها بخاطر خستگی و سیاست زدگی زیاد از کار و دیدن مردم و دین و حکام دارم . شایدم باز ، برگردم به همون اوضاعی که خودم دارم نهی اش میکنم ! .
از جمله مواردی که باعث شد من این چند جمله رو بگم فریبی است که دنیای مجازی ایجاد میکنه و متاسفانه دوست و دشمن رو شامل میشه و احساسات و هنر و زندگی رو تحت تاثیر قرار میده و بعضا علیرغم تصور مخاطب به جای تعالی به سمت سرازیری و درک میبره .
اینجا هیچ شخصی شاید محکوم نباشه و رشد و رویه فکری حکومتهاست که مردم رو غالبا به سمت دلخواه و منافع غیر بشری سوق میده . نوازش غلط و با برنامه احساسات مردم طبق سناریوهای موفق کلان جهانی و بومی کردنشون توسط اقلیتهای حاکم شامل : انواع سیاست زدگی ها و روزمرگی افتادن ها و القای فرهنگهای خام و خارجی در ذهن و زندگی مردم یکی از همین گزینه هاست .
از بین بردن اسطوره ها و منابع ناب فکر و فرهنگی و وارونه جلوه دادن سنتهای بی نقص هر ملتی و جایگزین کردن نگاه پوچ و بی مغز و افراط در مانع تراشی اجتماعی و سانسور های رنگارنگ و ... همه و همه عوامل محیط ساز و باز دارنده در طول زمان باشه تا نگاهها کم کم به سمت ساده لوحی و بی محتوایی کشیده بشه .
خانواده ها عموما متاثر از دستگاههای رسانه ای و دین ساز ! و بی هویت از گذشته خود بار میان و سمبلهای فرهنگی کم کم جاشون رو به مصادیقی چون ارازل سریالهای سیمای تحت امر دستگاه حاکم میدن .
در بهبوهه ی کمبود نگاه عارفانه و دقتهای ناب نوع بشری ، تمام سعی رسانه ای نظامهای حاکم در دور کردن هر آنچه فرهنگ و سنت است میشه و مخاطبین عام ایشان که خانواده های مجذور معیشت هستند کم کم [ به حول و قوه الهی ] به رنگ حاکمان خود در میان . جالب این که علی بن ابیطالب در نهج میگه : مردم بیشتر شبیه حکمای خود هستند تا پدران خود .
جالب اینکه با یک تفکر ساده و بررسی تاریخ حدود 50 سال گذشته به راحتی میتوان پی برد که این سناریوی حکومتی و البت مدون و دقیق چطور تونسته اشغالگر ذهن و ژن و فکر و اتمسفر مردم بشه . تغییر رنگ هویت های بومی و پاک به هرزگی و نگاههای هیز دینی به همنوع و اشکالتراشی های متعدد در صنعت هنری همه و همه نتیجه ی این نوع استعمار خزنده و بی صداست .
تغییر ذائقه های پاک جوانان و استحاله انرژی های آسمانی شون از پیشرفت و سازندگی به مسائل دون و اولیه جنسی و خیابونی و حریص بار آوردن شون از راه گرسنگی فکر و بالا بردن دیوار کوتاه بینی ! و بی افق کردن اندیشه ها و کشتن مرزهای اندیشه در بطن ، توسط دستگاههای عظیم فرهنگی و خود ساخته ی نظام مثل انواع رسانه ، باز یکی از راههای موفق نظامهای سلطه بوده و هست . 
با این چند نکته واضحه که ما هم بعنوان بخشی از این جریان گاهی و شاید همیشه متاثر و خو گرفته از همین منوال باشیم . که البته هستیم ! . دغدغه و ها و نداشته ها و رویکردهای پنهان شخصیتی مان پشت خیلی از نوشته جات و آثارمان مخفی میشن و با گذر زمان و پیدا کردن مخاطب خود جلوه میکنند .
محیط های بلاگستان که دقیقا بر گرفته از همین رویه زندگی اجتماعی است کم کم به سمت زرورقی شدن و تجملی شدن میره . استفاده گوناگون از همان دغدغه های بند تنبونی و سرگرمی های بی منفعت همه ما رو به موجوداتی دوپا و بی ضرر از نوع همفکر و شاید تابع و فرمانبردار قدرتها تبدیل کرده و این همون چیزی است که باعث میشه در طول زمان آثار و بقایای بلاگستان تجملی تر و فریبنده تر بشه .
از حق نگذریم گرچه این منجلاب خود ساخته ی ما بوی گندش خود آزارمونه ، اما در پناه همین خجالت های دور از ادبیات اصیل ، تاریخ گواه داره که گاهی میشه انتظار داشت باز تولدهایی ناب اتفاق بیوفته . شخصیتهای بزرگ و موثر در طول زمان نمود کردند و راهنما شدند . سوختند و سوختن آموختند . و اگر نبود این مثالها واقعا جای تاسف بود که بچه های ما آیا باز روی روشنایی و امید و هوای پاک رو چطور باید لمس کنند ؟ .

نتیجه : اینکه پیشنهاد میکنم گاهی به خودمون فکر کنیم . به اینکه رسالتمون چیه ؟ برای چی اینجاییم ؟ چه میخوایم ؟ بد نیست بدور از ریا و تذویر خوشرنگ ، با زبان شیرین مادری مون حقیقت خودمون رو ورق بزنیم در انظار . انصاف نیست مدتهای زیاد یه عده رو کشان کشان بیاریم سر چاه هوسهای شخصی مون و بعد با یک لگد...
این عرجوزه من مخاطب خاصی نداره و نگرانیم بابت مجموعه بلاگستان بود . از متنهای طولانی فراری بودم و مدتی بود به همین خاطر ننوشته بودم و به تصویر اکتفا داشتم . سعی میکنم تکرار نشه و به زبان کوتاه و گویای تصویر بسنده خواهم کرد . 

:: عکس : روستای مادری

+   شنبه 17 فروردین1387  | 

 

عکس : فخرالدین فخرالدینی

با احترام تمام هشتادمین سالگرد تولد حضرت غزل معاصر ، هوشنگ ابتهاج رو گرامی میدارم . در باره اش حرف بسیار زده شده . از مای کمترین که ثنای چنین موجودی بر نمیاد . همین یه تبریک خالصانه گمونم مورد قبول قرار بگیره . با ابتهاج از اوایل دهه شصت آشنا شدم . تقریبا همون وقتها که با آثار استاد شجریان هم . انزوا و فروتنی سایه و غربت نشینی او شاید کمی در اذهان مردم کمرنگش کرده در حالی که مداحان و چکمه بوسان این روزها معمولا معروف تر و بالا نشین ترند . که این چیزی از نشان برازندگی کسی چون ابتهاج کم نکرده و نمیکنه . گرچه توی این مملکت سفله پرور معمول اینه که اگر میخوای معروف بشی و بزرگ باید بمیری . با این حال ابتهاج بزرگ بوده و هست و همچنان خواهد بود .

 :: پ ن : هشتاد سالگی سایه [ مسعود بهنود ]

+   دوشنبه 6 اسفند1386  | 

...
اگر چه هیچکس نیومد
سری به تنهاییم نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش

:: پ ن : اکران دوبی علی سنتوری رو دیدم . کم کم یادم رفته بود که مهرجویی فیلمش مجوز نگرفته . بدون در نظر گرفتن همه نقد ها و نظرها باید به عنوان یک مخاطب معمولی سینما بگم مث خیلی از کارهای داریوش خان ، فیلم پر حرارت و صمیمانه بود . نکات و ظرایف منقلب کننده و واقعی نسل معدوم بعد از انقلاب رو استادانه به تصویر کشیده بود . گر چه شاید مرتبط با زندگی هنری یک موسیقیدان باشه اما گمانم مهرجویی حرف همه این نسل رو با شفافیت و بی سانسور بیان کرده . نکته مبهم برای من اینه که نفهمیدم چرا از طرف دستگاه [ عظیم ] سانسور جمهوری اسلامی برای پخش منع شده . واقعا نفهمیدم .

+   یکشنبه 28 بهمن1386  | 

 

Virginia Woolf is now recognised as one of the most imaginative and creative writers of the twentieth century. She became a prominent figure on the London literary scene, where the originality of her writing and the brilliance of her conversation commanded both admiration and antagonism

امروز سالروز تولد بانوی نویسنده بود . یادمانی نوشتم و چند عکس برای روح او . ویرجینیا وولف در نوشته هایش تلاشی برای تشریح واقعیت‌های درونی انسان را دارد. از آثار وولف رمانهایی مانند سفر به بیرون . اتاق جاکوب . میس دالووی . به سوی فانوس دریایی . شب و روز . امواج و ...میتوان نام برد . نظرات فمینیستی اش که از روح حساس و انتقادی او سرچشمه گرفته ، در دهه ششم قرن بیستم مورد توجه و احترام جنبش زنان قرار گرفت. وی از سبک سیال ذهن نیز بهره گرقته است.

         

+   شنبه 6 بهمن1386  | 

 

ساز چالاندا٫ سازيم دئييل٫ من اؤزومون سازيم اولورام
وقتی ساز میزنم ، ساز دیگه صدا نمیده . خودم ساز میشم

این جمله معروف قربان سلیمانی بود . کسی که زخمه به ساز و جان و روح میزد و ویران کننده بود وقتی ساز در آغوش میگرفت . و ویران شد و رفت و خاک شد .

:: پ ن ۱: باورش زیاد هم دور نبود که چرخ طبیعت ، استاد قربان سلیمانی رو همین روزها از ما میگرفت . میخواستم برای امروز که مثلا تولدمه چیزی بنویسم و برای سالمرگ عارف قزوینی هم . اما خبر در گذشت حضرت قربان خان خیلی آزارم داد و بعد از بد حالی دو روز تعطیلی تاسوعا و عاشورا ، فراموشم شد تا هوس کنم دوباره بدنیا بیام .
:: پ ن ۲: پروانه کوچکم محبت کرده و با مهر تمام ، مطلبی برای این روز نوشته .

+   سه شنبه 2 بهمن1386  | 

 

وقتی پستچی
زنگ زد ،
        پریدم .
هیچ چیز مثل 
                  یه فنجون چای تلخ
توی این کویر برف سنگین تهرون،
مزه نمیداد.
دیگر همبازی ات نمیشوم ،
با پای خودش اومد ! .

 

:: پ ن : دیگر همبازی ات نمیشوم پژمان الماسی نیا رسید . پژمان رو از روزهای اول بلاگ شناختم . ندیدمش و مراوده ی نزدیکی ـ حتی نتی ـ هم نداشتیم ، اما احساس میکنم از خیلی ها به من نزدیکتره . جوون با نشاط و پر از حرارته . با نوشته هاش دوستم . گر چه ادبیات فاخر این روزها کمبودهایی مثل پژمان داره و به خاطر بعد مسافت شاید از نگاهها مستور مونده ، اما قائلم که گذشت زمان از همین گل و گوشه های ایران بزرگانی رو به ما نشون خواهد داد .  به من قول هم داده بیاد آتلیه چنتا پرتره اساسی هم مهمونم باشه .

+   یکشنبه 16 دی1386  | 

مریوان اومدم برای عکاسی مستند اجتماعی . از جنگ و سال ۶۶ دیگه نیومده بودم . فردا روز دیگری است . اورامانات رو و مردم و سازگاری هاشون با محیط و فلاکت و سیاست زدگی چهره هاشون رو خواهم دید . دریاچه زریوار ، آروم همین بغل یخ زده . شاید صبح یکشنبه ببینمش . سرما منفی ۱۰ درجه . اینجا یه سری کلمات خنده داره . مث : انرژی هسته ای و غدیر ، پولدار بودن ، نظم در رانندگی ، تعارفهای تهرانی ، فانتزیسم و صدور انقلاب و ...
کباب کوبیده و مهربونی و آش نخود ، قاچاق همه چیز ، مشروبات اصل و ارزون ، و البته یکرنگی مردم نجیب و سر حال مریوان مجذوب کننده هر تازه واردی است .

+   جمعه 7 دی1386  | 

 

ماتم ، که چطور خون میریزیم تا گناه پاک کنیم . توی ترافیک ، مجری رادیو گلوش رو پاره میکرد که : خدایا ازت ممنونیم که شب یلدامون رو مقارن با عید قربان کردی ! . مردم ببینین چه خدایی داریم و قص علیهذا ...
راننده ننه مرده که یقه پیرهنش بگمانم ده روز میشد که شسته نشده ، بی هوا و نا خواسته بدون اینکه خوب شنیده باشه این کلمات رو ، چنان شکر کرد که گویی ...

:: پ ن : ... و با خاطری آسوده [مثل عکس ! ] هر شب خواب دموکراسی می بینیم . جالب نیست ؟ گمونم با این حس الان مزخرف ترین کلمه ، تبریک یلدا باشه.
 

+   چهارشنبه 28 آذر1386  | 

 

حجت الاسلام قرائتی گفتند : هم اکنون نزدیک به 40 هزار مدرسه در سراسر کشور از داشتن سالن نمازخانه محروم هستند که این آمار به هیچ عنوان قابل قبول نیست.

تنها نکته ای که در ذهن کودن امثال منه اینه که چطور ایشون آمار نماز خونها رو گرفتند و بر اساس چه تدبیری این کمبود رو حس کردند ؟ معلم نمونه قرآن کشور همچنین گفت : معلمان باید روز به روز بر علم خود اضافه کنند و ساعات مطالعه خود را افزایش دهند.

بد نیست برای تنویر [ کلمه رو ! ] افکار عمومی میگفتند که علم روز چیه و ساعات مطالعه ـ برای معلمی که غرق در معیشت زدگی و فلاکت و پوسیدگی نظام آموزشی است ـ چه هنگام از ۲۴ ساعت شبانه روزه ؟ . البت شکر میکنم که توی مملکتی هستم که بعد از اینهمه سال بالاخره یه چیزی کمبودش احساس شد . مردیم از فراوونی . کاش زود تر این یه دونه نقیصه هم به لطف دولت کریمه جبران بشه تا بتونیم با این کار و رفع این باقیمانده از اسلاف نقوص ، مشت محکمی به دهان یاوه گویان و استکبار جهانی بزنیم و خشتکشون رو پرچم کنیم  .

تبلیغات : من به شدت با تبلیغات ایران رادیاتور موافقم . همون خرس گنده پشمالو که دیگه نمیره تو غار . بد نیست همگی از این محصول خوب فرهنگی استفاده کنیم و از غار و خواب و اینا بیاییم بیرون .

عکس [  شرط وصل    ]

+   شنبه 24 آذر1386  | 

 

دست به کتاب منورت میبرم و فالی میگیرم . ما شبی دست بر آریم و دعایی ... امید وارم روحت قرین رحمت باشد و ما همچنان مشروب و سیراب از فیض نام و عطر نفس تو باشیم . به احترام تو و زاد روزت و بی مهری تعمدی و هنر کشی و ... ، تا آخر عمر ، یک دقیقه سکوت میکنیم ! . خدات رحمت کند .

عکس : تا آخرین نفس !

+   پنجشنبه 19 مهر1386  | 

 

اگر مرا می جویی
با درختان بنشین
سبزه ها را دریاب
...

   
 

:: پ ن : مجله بخارا در اقدام شایسته خود و ادامه شب های خاطره بزرگان ادب و هنر ایران ، پنجاه و هشتمین شب را به فریدون مشیری اختصاص داد  . اگر چه خیلی از دعوت شدگان نبودند اما چیزی از گرمای تولد جناب مشیری کم نشد . حضرت فریدون مشیری امشب کیک هشتاد و یک سالگی را فوت کردند .

در شب مشیری ، استاد غلامحسین امیرخانی، فرهاد فخرالدینی، همایون خرم، رضا سیدحسینی ...  درباره زندگی و آثار فریدون مشیری سخن گفتند . همچنین متن پیام سروش حبیبی توسط بهار مشیری قرائت شد.
مانی باستانی پاریزی با اجرای قطعاتی از پیانو ، برنامه رو با حس لطیف تری همراه کرد . فیلم مستندی نیز از زندگی مشیری نيز برای اولین بار در سال‌روز تولدش به نمایش در آمد .

+   جمعه 30 شهریور1386  | 

 

در مرگ لوچیانو پاواروتی

بیست و ... سال پیش : تلویزیون روشنه و اخبار گو همین جور داره از اسرائیل و اذنابش بد و بیراه میگه . من که مدرسه ام داره دیر میشه با دهن پر از نون و پنیر و با عجله از بابا پرسیدم ... اسرائیلی ها میرن بهشت ؟! خواننده ها چی ؟ اونهایی که ایرانی نمیخونن و کراوات ! میزنن و اینا ...
نون و پنیر رو با تلخی جواب نع ! قورت میدم . گفتم واسه چی ؟ ... برای اینکه کافرند و به مردم ظلم میکنن . هر کی قران بخونه و خوب درس بخونه و نماز بخونه میره بهشت .  
الان که کمی قدم دراز تر شده فکر میکنم [ پس هستم ! ] که آیا پاواروتی کدوم یک از شروط لازمی رو که بابا ، صلاح کار برای بهشت رفتن میدونست رو داره ... توی زندگینامه اش که چیزی ندیدم ! .

 

:: بعد از مدتها خبر تکاندهنده ای بود . اگر چه چند روز دیر فهمیدم اما بحدی تکان دهنده بود که غصه ام گرفت . اگر چه مرگی چنین با افتخار برای قله های هنر ، چیزی جز مزد و خلاصی از این روزمرگی و دمخوری با حشرات کج فهم نیست ، اما به واقع حسرت جای خالی چنین پدیده هایی روی زمین رو چه چیزی میتونه و باید پر کنه ؟
از دوران کودکی با تصویرش و حنجره آهنینش آشنا بودم و بودیم . غصه های انسانی و دردمندانه اش همیشه وقت خواندن و حتی مصاحبه معمولی روی پیشونی و ابروهاش نقش داشت . اگر چه این جور آدمهای بزرگ متعلق به جغرافیای خاصی نیستند اما خوش بحالش که توی خارج ! مرد . و صد شکر که در ایتالیا مشکلات دفن و قطعه هنرمندان و ترس از اجتماع در تشییع بزرگان غیر دینی ! نیست . وگرنه ...

+   جمعه 16 شهریور1386  | 

ما بدهکاریم  ،
به کسانی که صمیمانه زما پرسیدند
معذرت میخواهم چندم مرداد است ؟ 
و نگفتیم .
چونکه مرداد ،
گورعشق گل خونرنگ دل ما بوده است !

:: شعری عجیب بود از حسین پناهی به بهانه سالروز مرگش .

:: عکس : بی شرح [ + ]  

+   شنبه 13 مرداد1386  | 

 

آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند
کوچک
   همچون گلوگاه ِ پرنده‌يي،
 هيچ‌کجا ديواری فروريخته بر جای نمي‌ماند.
ساليان ِ بسيار نمي‌بايست
    دريافتن را
 که هر ويرانه نشاني از غياب ِانساني‌ست
که حضور ِ انسان
    آباداني‌ست.
 □
همچون زخمي
    همه عُمر
   خونابه چکنده
 همچون زخمي
   همه عُمر
   به دردی خشک تپنده،
 به نعره‌يي
   چشم بر جهان گشوده
 به نفرتي
    از خود شونده، ــ
 غياب ِبزرگ چنين بود
سرگذشت ِ ويرانه چنين بود.

آه اگر آزادی سرودی مي‌خواند
کوچک
    کوچک‌تر حتی
   از گلوگاه ِ يکي پرنده!

:: پ ن : سوم امرداد و یاد آوری سالروز هجرت شاملوی بزرگ . و صد افسوس از ما - این روزمره کشتگان غفلت و گرسنگی - که حتی نایی برای چشم باز کردن و جور دیگر دیدن نداریم . صد افسوس از جور حاکم و ناز پرورده دونان خود فروش ... اینها که سنگ قبر ها هم براشان نماد ترس و فرو ریختن است .

:: کوله پشتی ، کارگردان : سعید مرتضوی ! [ + ]

:: من در صف ماندن را ترجیح میدهم [ + ]

:: عکس شب : [ + ]

+   چهارشنبه 3 مرداد1386  | 

 

عکس : خبر گزاری فارس گفتند بنویسم ... کنسرت استاد مسلم ، محمد رضا لطفی رفتم . اگر چه زیاد غریبه نبودم . اما گویی قلب از دیدار مجدد یار از طپش ایستاده بود . خیلی ها بودند ... ابتهاج . خرم . احصایی . انتظامی و کدکنی و ...
در این میان خود استاد لطفی نبود ! . منظورم از این کلمه این بود که بر اثر مرارتها و گذر زمان و ... چهره محمد رضا لطفی تکیده و آغشته از انبوه بود . همینطور در آمدش بر شور - لا - که سخت محزون و دلریش کننده بود .
این که چه زد و چه شنیدیم بماند . غرض من از نوشتن این است که این چند روز نوشته های پراکنده در روزنامه ها و غیره دیدم که دلم درد گرفت . نقد های ابلهانه و ژورنالیستی . جالب اینکه کسانی که نقد مینویسند بر احوال بزرگانی چون لطفی و غیره ... افرادی هستند که حتی یکبار برای عکس انداختن هم تار بغل نکرده اند ! چه برسد که بدانند استاد چه زده و چه میگوید .
مضرابهای خسته و آکنده از اندوه لطفی گویای شفافیت ذهن و پاکی و اصالت مستتر در موسیقی ایران بود و چه کوته فکرانند که انتظار چابک دستی و فرزی پنجه ی سالهای نه چندان دور از لطفی دارند .
به عنوان یک علاقمند به موسیقی ایران باید عرض کنم سلیقه این منتقدین چندان با سلیقه مردان و زنان هفت قلم آرایش کرده حاضر در کنسرت استاد فاصله ندارد که در عین حضور کسانی چون هوشنگ ابتهاج و خرم و دکتر کدکنی و انتظامی و ... در نهایت پررویی برای عکس گرفتن با اشخاصی چون مختاباد و ... هجوم میاوردند .
در نهایت حیرت و دردمندی باید اعلان کنم که بر اثر فشارهای زمان و حکام بی لیاقتی که بر این خاک سیطره حکومت داشتند ، سلایق عوام نمی بایست بیشتر از این باشد .
آنوقت خیلی عالمانه - در نهایت جهل - دست به کمر قلم میبریم و از مظهر مسلم و با صلابت موسیقی ایران و یادگار اصیل اعصار ، محمد رضا لطفی بد میگوییم و ... در روزنامه ای خواندم که لطفی نتوانست مثل قدیمها - مضراب - ریز بزند ! .
به نویسنده مجهول و مجعول ! روزنامه همشهری نوشتم آقای ... اگر خیلی دنبال ریز هستی تشریف بیار فردا ببرمتان رستوران عالی قاپو ! . شب نوازنده ی جوانی هست در سفره خانه ... الخ
حضرت استاد در مقدمه برنامه این طور نوشته اند : " در عرفان تمام ملل بخصوص عرفان شرق برای شنیدن احترام خاصی قائل هستند و به یقیت حکمتی در عمق شنوایی هست ... شنیدن با گوش جان . با گوش دل . دل عاشق . دل دانا . دل آئینه وار و دلی که هیچ چیزی در آن به جز " او " نمانده است . این همان کمال وحدت است " ... الخ
و بعد ما قلم به کثرت سیاه میکنیم و از زندگی مادی تاثیر میگیریم و هنر را ابزاری میسازیم برای اهداف و غرایض مریض خودمان  . اگر چه این یک اعتیاد جهانی است و بقول استاد ما را از مزر میان تاریکی و روشنایی تنها ، به سوی منطقه تاریک هدایت میکند .
با این همه ، احساس من این است که مردم هیچ تقصیری ندارند .  وقتی آگاهی و دانستن ، سانسور میشود و حقیقت کتمان و اصالت با خاک یکسان میشود ، گناه عوام چیست که خواننده ای که مثل میمون چیتوز [ بدلیل رویت مدام در جعبه جادویی ] معروف است ، عزیز تر و نمایان تر از بزرگانمان باشد ؟!
گفتم کاش لا اقل شادمهر عقیلی بود تا کمی فضای مرده کاخ نیاوران ! پر از عطر و بوی جوانتر میشد و مردم حال بیشتری می بردند ! .

:: پ ن : کاریش نمیشه کرد . هر چی میگم ول کن . میگی نه بگو ببینیم چه خبر بود . اینم از این . راحت شدی استاد ؟

+   دوشنبه 18 تیر1386  | 

 

 

خیال خالی این سر زمین
تشنه تندر تو بود
...
بیا بخوان
بیا و بزن
بیا و بمان
که این خراب آباد
چندی است لانه ساران و جغدان است
کاش در نوای تو
رمز بیداری سالها سکوت باشد.
نهفت تو شاید ،
این بار
خواب غارتگران میراث کهن را
آشفته کند
بیا و بخوان
بیا و بزن
بیا و بمان
...

 

 

:: پ ن : خوب شاید چند روزی از خبرش گذشته باشه که شنیدیم استاد تصمیم به برگزاری برنامه بداهه در نیاوران دارند . اگر چه شاید برای عده ای این کنسرت زیاد به لحاظ فنی مطبوع نباشه و ترجیح این است که بعد از اجرا کار را بصورت شنیداری مورد تامل قرار بدهند ، با این اوصاف اهمیت این برنامه در این است که جناب دوست ، تصمیم به ارائه آنچه در دل مانده گرفته است . باشد تا شنیدن کار و کارهای دیگرشان باز نصیب شود .

+   چهارشنبه 12 اردیبهشت1386  | 

 

گفت اخراجی ها رو دیدی ؟ گفتم نه .
- چرا ؟
ـ خوب من رزومه این ده نمکی رو نمیتونم فراموش کنم
ـ جریان اعدامهای دهه ۶۰
ـ داستان کوی دانشگاه
ـ کشیدن موی پسر دخترها تو خیابونا
ـ ولوله های ژورنالیستی اش توی شلمچه و جبهه و ...
ـ ...
اینها چه ربطی به فیلم داره ؟
ـ گفتم خوب چطور ممکنه چنین آدمی با این اندیشه ها بیاد و کار فرهنگی بکنه ؟ چطور ممکنه این حرکت یک شوئیسم منطبق بر نظرات اقلیت حاکم نباشه ؟
ـ شوئیسم ؟
آره . مگه میشه کسی خایه کنه و بدون پشتوانه به این کلفتی [...] روی سن جشنواره بیاد و اون به قول خودشون آبرو ریزی رو راه بندازه ؟ این با عقل جور در میاد ؟
اصلا اين جز براه انداختن يه ذهنيت و حساس كردن و بالا بردن رقم گيشه است ؟ ! . يادت باشه اونهايي كه سر و دستشون به دست همين آدم با لبه جدول خيابون آشنا شده ! هنوز درد ميكشن .
در جایی که خانواده مخمل باف فقط و فقط بخاطر اینکه روی سن کن بدون حجاب رفتن و چه میدونم دست دادن با همه باید از ایران اخراج بشن و اونهمه آثار نوشتاری و تصویریشون محروم از دیده شدن بشه. یا قشقرقی که دستگاه بر علیه کیا رستمی سر داستان دست دادنش با نا محرم ! موقع گرفتن نخل طلایی ، راه انداخت فراموش شدنیه ؟ چرا سینما گران و فرهیختگان در انزوا هستند و کسی حالی ازشون نمیپرسه ؟ آثار کلاسیک سینمای ایران کجاست ؟
ـ کوتا بیا . کوفتمون کردی فیلمو
توی مملکتی که شهروندش برنده صلح نوبل میشه اما حتی کسانی رو که برای استقبال به فرودگاه میرن رو توبیخ میکنن و خایه هاشون رو میکشن ، چطور میشه تحمل کرد که یه ساواکی بیاد و کار فرهنگی بکنه ؟

:: زیادی حرف زدم انگار . بعدا سانسورش میکنم .

:: پ ن : ... آن‌قدر هم احمق نشده‌ام که متوجه چرایی پدیده‌ای به نام «ده نمکی» در سینمای خودمان نشوم . خوابگرد [ + ]

+   دوشنبه 13 فروردین1386  | 

 

فقط ! انتخاب نوشت در افغانستان به گروه فيلمسازي مخملباف حمله شد . طي اين حمله يك اسب كشته شد ! و شش نفر زخمي . حال زخمي ها هم زياد رضايت بخش نيست ظاهرا . گويا جناب اسب زود تر از اين شش نفر به مرادش رسيده باشد ! . خوب طبق روال معمول ! نه از بمب نشان است و نه از بمب نشان . در هر حال رويداد ترور خانواده مخملباف براي چندمين بار اتفاق افتاد . ياد روزهاي اخراجش از ايران و پناهندگيش به تاجيكستان افتادم . چه روزهايي در تاريخ خوندنيه . كاش زنده باشيم و ببينيم پس پرده چه گذشته بر اهالي هنر ناب اين مملكت خارجي ! . جالب اينكه در همين بي تفاوتي ، خبر اتمام نون در صف نانوايي در يكي از روستاهاي فلسطين رو - بعنوان مظلوميت نوع بشر ! - به تمام جهانيان ابلاغ ميكنيم .

.........................................

هر روز صبح
وقتي
بدون صداي زنگ تو
بيدار ميشم ،
اثر لبهاي تو
به اندام آينه قدي اتاق ،
عطر گل اندامت رو
طنين انداز ميكنه .
دلم اصلا تنگ نشده .
لك زده !

:: عكس شب : بله برون بابك [ + ]

+   شنبه 11 فروردین1386  | 

 آقا رسول هم مرد+ + +].

چه حاصل از اينكه كي بودم و چه‌ كردم ؟ منتي هم نيست و صد البته كه طلبكار هم نيستم حرف من بماند با تاريخ . روزگاري نه چندان دور به گوشه‌اي از اين ديار عشق و ميراث تعرضي شده بود. جواناني بودند، مرداني بزرگ، زميني بودند و روحشان آسماني، دوربين عكاسي و سوپرهشت من شرمنده بود از معرفتشان. هر چند كوتاه ولي مردانه زيستن را ديدم و بي‌دليل نيست كه هر روز دورتر و تنهاتر شدم. جرم من ساختن «پرواز در شب» و دعوت «سفر به چزابه» براي ديدن «نجات‌يافتگان» و ملاقات با بانوي عشق خانم «هيوا» بود.
البته اين جرم كمي نبود همزمان با نمايش تحقيرشان كردند و درگوشي و علني نجوا كردند ، برو، فراموش كن، و اين زمانه را آنطور كه ما ميگوييم ببين. از نگاه مجنون، «نسل سوخته» را نبين. در همان خوابگردي بمان تا خوابگرد را نسازي، مگر نمي‌بيني با «مزرعه پدري» اين سرزمين پدريت چه مي‌كنيم؟ اگر راه پيروزي فرهنگي عده‌اي در گرو اين است كه من ديگر فيلم نسازم، به همه دوستداران و ارزش پيشگان و همراهان اين قافله مژده‌ مي‌دهم كه اين پيروزي گواراي‌تان باد. رسول ملاقلي‌پور ديگر فيلمي نخواهد ساخت تا ... از متن نامه ملاقلی پور

:: پ ن : متعاقبا اعلان خواهد شد كه سوانح رانندگي در جاده ـ بخصوص جاده شمال ـ هم در زمره روي مين رفتن و داروي نظافت و اينا قرار گرفته است ! . روح مرحومان نور بخش و دادمان و مهندس شفتي و چمران و آويني و قص علي هذا الامه ! ... شاد .

زندگينامه رسول ملاقلي پور [ + ]
مراسم تشییع [ + + ]

+   سه شنبه 15 اسفند1385  | 

 

به همت دوستان من در آتلیه هویت ـ آتلیه حرفه ای پرتره نگاری ـ برای سفر به گنبد سلطانیه ، برنامه یک روزه مهیا شده است . ظاهرا ظرفیت اتوبوس ۴۵ نفر و برنامه از صبح زود تا عصر جمعه ۱۸ اسفند تعیین شده . هزینه این تور یک روزه ، معادل شانزده هزار تومان است که این مبلغ شامل کرایه ماشین ، نهار و دسر خواهد بود . اگر مشکلی پیش نیاد من هم برای انجام عکاسی مجدد از بنا و دوستان در خدمت خواهم بود .
لازم بذکره که دوستان میتونند تجهیزات عکاسی آماتور و حرفه ای رو برای ثبت وقایع احتمالی و ابنیه تاریخی منطقه همراه داشته باشن . این جوری لا اقل یه رقابتی با هم خواهیم داشت و بلکه یکی پیدا بشه شاخ این پوتین رو بشکنه ! . برای رزرو صندلی محبت کنید تا پایان روز دوشنبه ۱۴ اسفند با مهندس عرب زاده  تماس بگیرید . خوشحال میشم دوستان رو در این روز خوب و سفر پر بار ببینم .

:: پیش بینی اوضاع هوا هم کار سختیه . باید دید چی پیش میاد . اگر هم هوا نا مساعد بود موکولش میکنیم به بعد .

+   پنجشنبه 10 اسفند1385  | 

 

هنر شهادتی است صادقانه
نوری كه فاجعه را ترجمه می‌كند
تا آدمی حشمت موهونش را بازشناسد *
احمد شاملو

 

با خبر شدم استاد علیرضا اسپهبد - نقاش بزرگ و گرافیست معتبر - هم مرد [ + + ]. مردی که هم هنر ماندن را ترجمه کرد ، هم هنر مردن را . همانگونه که شاملو از هنر وی با شهادت نام آوری کرده . مناسباتی از آشنایی با اسپهبد و خانواده اش داشتم . میدونم که همسر و خانواده ابراهیمی هم درد مند هستند . از طرفی دوست و معلم و نوازنده خوب تار منصور سینکی هم شامگاه دیروز فوت کرد [+ ]. تشییع جنازه سینکی صبح سه شنبه از مقابل تالار وحدت انجام خواهد شد .

* شعر شاملو در وصف اسپهبد

:: مجموعه آثار و سایت علیرضا اسپهبد [ + ]
:: گریه های گله مندانه هنرمندان [ + ]
:: تصاویر تشییع منصور سینکی [ مهر نیوز ]

+   دوشنبه 7 اسفند1385  | 

تو ای آرام !
کران بیکران آغوشت
پناه فصل فصل مرده ی دستم .
مرا با خواهشم ،
ویرانگریهایم ،
به عمق خواهشت ،آزادگی هایت ،
پذیرا شو .
که من در سایه دیوار ... می پوسم .
که من در حسرت خورشید ... میمیرم .
مرا ای گرم ...
به محراب تنت بنشان ،
نوازش کن .
نوازش کن .
...
[ فرهنگ رزاقی ]

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو ...

رسوخ استعماری - با برنامه - فانتزیسم هنر و دین به قشر جامعه و حاصل این رهگذر ، حضور دجاله های سیاسی و هنری در چشم و دل مردم ، رسم جدید زمانه ما شده . تحقیر انسانیت و شرف و آبرو و اصالت های با ریشه هنر و ادبیات این سر زمین بدست گروهی خاص و به عمد و از سر خود آگاهی ، این روزها باب شده و نقل هر مجلس . رسانه ها هر آنچه بیداد است و نا صواب به گوش اهل عام میرساند و مردم فلک زده از روزمرگی هم به خیال صحیح ، آنرا به جان میخرند .
عناصر فشل و لمپن و کوچه بازاری ، مهار دین و هنر و کشور داری رو بدست گرفته اند . زوایای هنر ناب به درون شیشه های عرق و میزهای ورق و چاک سینه های فواحش انقلابی ! کشیده شده . هنرمندان ناب نگر و چاه نشین ، بی محابا در گمنامی و هجر روزگار میگذرانند و در انفعالی با خود و تعهد خود ! بدنبال دنیای واقعی ، باستقبال ملک موت میروند .
مزاج کفر و بی دینی و الحاد و بت پرستی ، همچنان در سیمای شهر و سیمای جعبه جادویی نظام اقلیت حاکم ، منشوری از رنگهای متنوع لا اوبالی گری و لمپنیزم را به معرض نمایش میگذارد و هر آنچه از پول نفت ارزان ! بدست میاید ، به غلط و نا صواب ، به ذهن خلق الله سرازیر میکند .
مردان راسخ روزگار هم با معونه - روزمرگی - خفیف مانده اند که بجنگند با این همه دشمنان در سایه مردم ، یا پناه به حق ببرند و بسوزند و بمیرند و بپوسند ؟ گم و گور باشند و در حسرت روزگار بهکامی و بهمرادی باشند ؟
به نظر میاید رونسانسی خیلی بیش از آن که اروپائیان و دیگران داشتند لازم داریم . عافیت هنر و تمدن چیزی نیست که در سایه گذر زمان و ... بدست بیاید . همه ما رسولانیم . اگر چه هنر ذاتا قائم به ذات است و فرهنگ هم ، اما در سایه خواستن و پویندگی و اهل خلوت بودن ما است که رشد و تعالی خواهد یافت . به مصداق اللهم ارنی الاشیا کما هی ... امید است خدا هم توجهی کند و آنچه واقعیت مورد نظر ماست محقق شود تا این برزخ تاریک هنر فاخر و تمدن ناب ایران ، از دست این مهاجران بی خدای غیر ایرانی ! ، به بهشتی که این خاک سابقه اش را داشته باز برگردد . روزگار باربد و مانی و ... و ادوار فاخر دور .

:: سال ۲۰۰۶ و آمار کشتار روزنامه نگاران [ سگ باز ]

:: عکس شب [ آرامش خیال !]

+   جمعه 15 دی1385  | 

 

اولین همایش جامعه مجازی ایران در تالار بزرگ کشور با نمایشگاهی در حاشیه اش افتتاح شد . به دعوت دوست خوبمون سارا ، رفتیم و از نزدیک با فعالیتها و نحوه برگزاری تا حدودی آشنا شدیم .
از ضعف و قوتها که بگذریم ، چیزی که کمی مشغولم کرده اینه که چرا مراتب قدرت ، نیاز به این رو حس میکنن که عوالم مجازی رو به حقیقی پیوند بزنند ؟
آیا مگر این نیست که این دنیای مجازی نت و شبکه و ... با خصوصیت مجازی بودن ، یک رسانه - مثلا - آزاد تلقی میشه ؟ و اساسا ماهیت اون به همین مجازی بودنه . حالا چه اصراری هست که اهل مجاز ! رو به وادی حقیقت بکشونن خدا عالمه . در هر حال اونهایی که باید میبودند نیومدند . ظاهرا برنامه های افتتاحیه و سخنرانی ها در طول کار تغییر کرد و دکتر قالیباف و پور محمدی - وزیر کشور - نیومدند . شاید اونها بیش از همه ما قائل به دنیای مجازی هستند !

         

:: خوش چهره : خودشیفتگان در انتخابات شکست خوردند [ انتخاب ]

+   چهارشنبه 29 آذر1385  | 

 

چون‌ خیال‌ تو درآید به‌ دلم‌ رقص‌ کنان‌
چه‌ خیالات‌ دگر مست‌ درآید به‌ میان‌

گرد برگرد خیالش‌ همه‌ در رقص‌ شوند
و آن‌ خیال‌ چو مه‌ تو به‌ میان‌ چرخ‌ زنان‌

هر خیالی‌ که‌ در آن‌ دَم‌ به‌ تو آسیب‌ زند
همچو آیینه‌ زخورشید برآرد لمعان

سخنم‌ مست‌ شود از صفتی‌ و صد بار
از زبانم‌ به‌ دلم‌ آید و از دل‌ به‌ زبان‌

سخنم‌ مست‌ ودلم‌ مست‌ و خیالات‌ تو مست‌
همه‌ بر همدگر افتاده‌ و بر هم‌ نگران‌...

 

یار خوش چیزی است. زیرا که یار از خیال یار قوت می‌گیرد و می‌بالد و حیات می‌گیرد. چه عجب می‌آید؟  مجنون را خیالِ لیلی قوت می‌داد و غذا می‌شد ... عالم بر خیال قائم است. و این عالم را حقیقت  می‌گویی، جهت آنکه در نظر می‌آید و محسوس است. و آن معانی را که عالم ، فرعِ اوست خیال  می‌گویی. کار به عکس است. خیال ،  خودِ این عالم است، که  آن  معنی، صد چون این پدید آرد و بپوسد و خراب شود و نیست گردد و باز عالمِ نو پدید بیارد بهتر ، و او کهن نگردد ، منزه است از نوئی و کهنی ...  [ مولانا، فیه ما فیه ]

مرده بدم زنده شدم
گریه بدم خنده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است
گفت که دیوانه نه​ای لایق این خانه نه​ای
گفت که سرمست نه​ای رو که از این دست نه​ای
گفت که تو کشته نه​ای در طرب آغشته نه​ای
...

:: پ ن : ادای فرض بود برای تولد حضرت جان ، مولانا جلال الدین محمد و دیگر هیچ ، از آن روی که حرفی به میان فاش ابراز نشود .

+   یکشنبه 26 آذر1385  | 

آرشیو آنتی فیلتر
 

http://www.proxyhall.info/index.php

http://www.elephantproxy.com//

http://www.bz8.org/

 http://snrfilter.blogfa.com/post-3.aspx
http://privat.iprivacyonline.com/encoded/index.php
http://www.kv6.net 
http://www.38t.net 
http://www.thesecureproxy.com 
http://www.vulb.com 
http://www.proxystars.com 
http://www.servworld.info 
http://www.80i.org 
http://www.t63.org 
http://www.dy9.org 
http://www.bz8.org  
http://www.51a.org  
http://www.z95.org 
http://www.74a.org 
http://www.mk8.org 
http://www.d4x.org 
http://www.98f.org 
http://www.mr7.org 
http://www.7rg.org 
http://www.z56.org 
http://www.m32.org 
http://www.b80.org 
http://01jan.host4c.com
http://www.kv6.net
http://www.38t.net
http://www.thesecureproxy.com
http://www.vulb.com
http://www.proxystars.com
http://www.servworld.info
http://www.80i.org
http://www.t63.org
http://www.dy9.org
http://www.bz8.org
http://www.51a.org
http://www.z95.org
http://www.74a.org
http://www.mk8.org
http://www.d4x.org
http://www.98f.org
http://www.mr7.org
http://www.7rg.org
http://www.z56.org
http://www.m32.org
http://www.b80.org
http://www.i38.org
http://www.b65.org
http://www.anonsurfing.info
http://servworld.org:88
http://servworld.co.uk:9009
http://www.freeproxycash.info
http://www.hiddentube.info
http://www.tubeproxy.info
http://www.omgmyspace.info
http://www.mostmyspace.info
http://www.ghosticle.com
http://www.myspaceproxyvtunnel.info
http://www.proxyk.info
http://www.schoolbrowse.net
http://www.hambood.com
http://www.freemywebproxy.com
http://www.gate10.us
http://www.gmrv.org
http://www.bplworld.info
http://www.fropper.info
http://www.rjmy.com
http://www.12m.info
http://www.eze1.org/proxy
http://www.1bp.info
http://www.slyuser.com
http://www.404surf.com
http://hided.proxers.com/cgiproxy/nph-proxy.pl
http://www.bc1.org
http://www.tejana.info
http://www.sctta.org
http://www.gate14.us
http://www.gate15.us
http://www.gate16.us
http://www.gate17.us
http://www.ampicon2005.org
http://www.softlayer.info
http://www.kdfs.org
http://www.scrambled.info
http://www.myspaceindia.info
http://www.cancerproxy.com
http://www.realfreeproxy.com
http://www.quickmobi.com
http://www.stealthproxy.net
http://www.freewwwproxy.com
http://www.news.hewall.com
http://www.proxyrapid.com
http://www.proxtour.com
http://www.bestmyspaceproxy.com
http://www.londonproxy.com
http://www.flied.org
http://www.tamoozgah.com
http://www.helloproxy.net
http://www.fezv.com
http://www.my-proxy.info
http://www.hideurip.com
http://www.proxybandit.com
http://www.proxy4myspace.org
http://www.khodsarweb.com
http://www.roozineh.com
http://dollar2.dased.com
http://euro2.dased.com
http://voanews.911mb.com
http://www.bloxed.com
http://www.hiveproxy.com
http://www.shanehsar.com
http://browserninja.com/php.php
http://www.mrlaughitup.com
http://www.proxytell.info
http://www.proxyheg.info
http://www.proxypig.info
http://www.proxycat.info
http://www.infraprox.com
http://www.rofflecakes.org
http://www.grab.cc
SSL Protocol
https://www.taxima.org
https://w8.name.vg
https://w8.naken.net
https://www.sureproxy.com
https://www.proxy1.info
https://w8.info.tm
https://w8.mienh.com
https://www.gooshwareh.com
https://w34i.bugmenot.info
https://pentum.bugmenot.info
https://w8.mercera.net
https://w8.jkajen.com
https://w8.lovingv.com
https://w8.freezed.info
https://w8.mooo.info
https://www.peepsurf.com
https://w7.thehoelkers.com
https://dxdext.ea3y.net
https://www.3links.me.uk
https://www.eproxy.be
https://www.bypass-filter.com
https://plan9.serveftp.org
https://ydrfddfggd.linksonfire.com
https://itsap.ath.cx
https://charlie.intel.st
https://www.bypass.me.uk
https://www.proxyhttps.com
https://noproxy.us
https://vtunnel.com
https://wuxi.onedumb.com
https://w7.spetra.org.ru
https://w7.theextremegarage.com
https://w8.freezed.info
https://w7.rti.pp.ru
https://www.flyproxy.com
https://www.kproxy.com
https://w8.clasa.net
https://w8.freaky-namuh.com
https://w8.desperate.info
https://w8.deletedit.com
https://w8.cocanada.ca
https://w8.darkmind.biz
http://www.wynonna.info
https://proxy2.info
http://www.bestmyspaceproxy.com
http://www.vianca.info
http://onlyproxy.muslimblog.ir
https://proxy3.info
http://www.schoolbrowse.net
http://onlyproxy.blogspot.com
http://www.sorena.info
http://www.tuxpan.info
http://www.hided.net
http://onlyproxy.weblog.sh
https://secure.proxyhttps.com
https://proxysystems.net/proxy
https://hidebehind.net/cgi-bin/proxy.pl
https://proxyhttps.com
http://onlyproxy.myblog.ir
http://www.notobs.com/index.htm
https://www.gooshwareh.com
http://www.anonip.info
http://www.petitiononline.com/keyvan
http://www.winsurf.info
http://www.usproxy.info
https://proxy5.info
http://www.unseeable.info

http://proxyziro.weblog.sh
https://proxy6.info
http://www.tejana.info
http://www.passable.info
https://proxy7.info
http://www.myproxy.gr
http://www.notobs.com/index.htm
http://onlyproxy.blogspot.com
http://www.coolproxy.net
http://star-proxy.info
http://myspace-anonymous-proxy.xtreview.com/cgi-bin/proxy.pl
https://proxy8.info
http://virtual-browser.info
http://proxycrew.com
http://onlyproxy.myblog.ir
http://win-proxy.info
https://proxy8.info
http://myspaceproxy.nl
https://proxy9.info
http://proxyweb.us
http://port80proxy.net
https://proxy10.info
http://www.proxydear.com
http://letmego.in
https://proxy11.info
http://fastbrowse.info
http://browse-agent.info
http://onlyproxy.blogspot.com
http://coolunblocker.com
http://www.38t.net
http://www.68q.net
https://proxy12.info
http://www.kv6.net

+   جمعه 10 آذر1385 

 

در پی درج خبری در سایت انتخاب ، لینک وبلاگ سیروس شاملو رو دیدم و برام جالب بود که پسر احمد شاملو هم در محیط مجازی چیزهایی داره برای گفتن . رفتم و دیدم و بخشهایی رو خوندم . صراحت و نحوه پرداخت صریح به مطالب اون ، منو یاد احمد شاملوی بزرگ انداخت . براش کامنت گذاشتم و ضمن انتقاداتی به لحن عجولانه اش ، صراحتش رو مورد تقدیر قرار دادم .
گویا باید مطالبش رو بیشتر میخوندم . در اکثر مطالب نوعی ستیزه جویی با شاملوی بزرگ و با طرح گوشه هایی از زندگی خصوصی او ، به گونه ای - شاید - عدم جانشینی خودش بعد از شاملو رو در پس هاله ای کمرنگ ! طرح کرده و همگان رو به زیر اخیه برده .
دوست مجازی ای که ظاهرا همیشه محبت کرده به من ، تذکر داده و گفته :

سلام آقای تاجیک ، وبگردیهای سابق من همیشه شامل وبلاگ شما میشد . اما امشب نظر شما را در وبلاگ سیروس شاملو دیدم.یراستی بیان زوایای یک هنر مند را صراحت میدانید؟آن هم با ناجوانمردانه ترین روش؟پسری خصوصیات اخلاقی پدرش را چوبی میکند بر سر یک ملت وشما جنس صراحت او را از نوع پدر میدانید؟اگر بیشتر در نوشته های سیروس دقت کنید خواهید دید که شاملو بهانه است.این جوانک دشنام اصلی را به من و شما میدهد که ولیعهدی بی دلیل او را نپذیرفته ایم.او خود میداند که لجن را به روی دوستداران شاملو می پاشد.ما گناهی نکرده ایم که دیگر بلند نشینی را موروثی نمیدانیم.پدرش به نقد صریح بود اما او تنها پرده دری بی معرفت با قلمی موهن است. نويسنده: یک آشنای مجازی

:: پ ن : احساس میکنم که من کمی عجولانه برخورد کردم . کامنت خودم رو در وبلاگ های [ + + ]سیروس خان ! پس میگیرم و از این دوست نکته سنج و همه دوستداران حضرت شاملوی بزرگ عذر خواهی میکنم . اگر چه من هم مثل خیلی از کسانی که آزادانه نظر میدن ، نظر دادم و در مورد احمد شاملو هیچ شبه ای ندارم که یکی از مفاخر بزرگ ایران و ایرانی بوده و خواهد بود . و البته هیچ گونه منع و سانسوری برای خودم و اطرافیان - در محیط وب - قائل نیستم .

::: فردا سالگشت فاجعه کشتگان خبری و سقوط سی ۱۳۰ است . خانه عکاسان در تالار اندیشه حوزه هنری [ طقاطع سمیه - حافظ ] ساعت ۷ - ۵ عصر برنامه گذاشته و دعوت نامه داده . در ضمن افتتاح نمایشگاه سالانه عکس ایران هم هست که همزمان برگزار خواهد شد .

+   جمعه 10 آذر1385  | 

سالگرد غروب [ البته طلوع ] بزرگ مرد عرصه تصویر و عشق و رنگ . مرتضی ممیز . بازگشتی به دوران نه چندان دور قبل و خاطراتی که از زبان خیلی ها ازشون شنیدم و از خود استاد . در یک کلمه میتونم بگم که هنر سرزمین ما با فراق ایشون یتیم شد و همه اهالی ذوق و اندیشه ، خودشون رو وامدار مرتضی ممیز میدونن . امروز یکسال شد که روح استاد در جوار آسمان جا گرفته و جسمش در کنار معشوقه ی زندگیش برای همیشه از دسترس خارج شده . روحش قرین بخشش .

:: پ ن : برای بزرگداشت چیزی ندارم بگم . اکتفا به همون عکسها و متن سال قبل میکنم .

              

+   چهارشنبه 8 آذر1385  | 

آف لاین شد !

خوب این اولین بار نیست که هنرمندان ممتاز عرصه موسیقی با مهجوریت تمام رخ به نقاب خاک میکشند . ذلت و گمنامی و سکوت ، گویی رسم جاودانه زندگی هنری است . و هنوز در این دیار نخوت و خود پرستی بیش از همه چیز بوسیدن حجر الاسود مایه مباهات است ...
غزل بیات در مورد مرگ پدر میگوید : ... پدر در طول تمام این سالها دفترچه بیمه نداشت و تمام هزینه های درمان را بدون کوچکترین حمایتی خودمان  پرداخت می کردیم . ادامه ...

 

 

:: پ ن : بابک بیات دیگر آن لاین نخواهد بود . لطفا برایش آف بگذارید ! .
:: پ ن : سکوت یک فریاد . زندگینامه بابک بیات [ + ]

+   یکشنبه 5 آذر1385  | 

 

اینان مرگ را چندان شکوهمند و بلند آواز داده اند
که بهار
چنان چون آواری
بر رگ دوزخ خزیده است ... شاملو

به یقین آنچه موجب پایداری و استحکام شخصیت های ممتاز جامعه است چیزی جز انسانیت و درک مراتب بالای مردم دوستی و خدا محوری نیست . چه هدف از خلقت هم چنین می نماید . مرتبه رسیدن به بی نهایت و لمس مراتب محبت انسانی اگر چه سخت ، اما در دایره کرامات واسعه حضرت پروردگار شدنی است . کسانی بوده اند که در این دایره به قدرت ایمان و رعایت شئون اخلاقی و مردم دوستی نامشان در ردیف بهترین خلق چه بالا تر از نوع ملک هم بوده . تاریخ گواه بر این ادعاست .
انسانهای سخت کوش و جان از زندگی روزمره و معیشت بار شسته و با نیت قرب به مقامهای معنوی و انسانی برای رضایت خلق و خالق از هیچ تلاشی مضایقه نکردند . نام و مال و عنوان باختند و ماندگار شدند .
کیومرث ابراهیمی هم از دسته چنین کسان بود . شهرت مردم دوستی و کمک به همنوع او زبانزد بوده و هست . اخلاق و عشق به مردم و خدا محوری در کلام و عملش عیان بود . در مصاحبه با او خواستم دلیل حضورش در عمران و امور خیر خواهانه در شهر را بگوید . با صراحت گفت : فقط برای عشق . عشق به مردم .
کسوت معلم گونه او در خانواده نیز چون جامعه ، موجب پرورش بزرگانی چون : استاد میترا ابراهیمی [ نقاش و همسر علیرضا اسپهبد ] و سیامک ابراهیمی [ اندیشمند و محقق ] بوده است . اینک جسم او به آرامشی ابدی مهمان شده و یاد و نامش در قلب و ذهن مردم قدر دان و مومن شهریار جاوید خواهد ماند .

محمد تاجیک . پروژه چهره های ماندگار شهریار

:: پ ن : امروز صبح کیومرث ابراهیمی یکی دیگه از چهره های ماندگار مجموعه من در سن ۹۱ سالگی از دنیا رفت . صبح برای تشیع باید برم . برام خیلی سخت بود . دوست داشتم برای چاپ کار و نمایشگاه باشه و دعوتش کنم . اما ظاهرا دعوت یکی دیگه رو پذیرفت ! . متن بالا رو هم در اطلاعیه ام نوشته بودم . گفتم برای آرشیو وبلاگ هم یادگاری بمونه .

+   جمعه 26 آبان1385  | 

 

توی بارون کنار نرده های دانشگاه قدم میزنم و نمایشگاه خیابونی جمشید بایرامی رو نگاه میکنم . تصاویر مکه و از نگاه بخصوص جمشید . شخصیت ممتاز جمشید توی عکساش با زوایای تندی که گرفته کاملا مشهوده . جمشید در معرفی خودش تو یکی از تابلوهاش اینجوری مینویسه :
کلاس اول راهنمایی با پول
دوم راهنمایی با پارتی
سوم راهنمایی رو با پررویی و کتک قبول شدم
بعد ترک تحصیل پیش بابام به لوله کشی پرداختم .
مدرک سیکلم رو هم گم کردم .
از اینکه درس نمیخوندم خوشحال بودم .
یه روز دوستم توی راپله دوربین دستم داد و گفت :
برو از اعزام به جبهه عکس بگیر .
من موندم و یه دوربین که حتی بلد نبودم درش رو باز کنم .
خلاصه عکاسی رو پیش خودم یاد گرفتم و از دانشگاه خودم فارغ التحصیل شدم .
شوخی شوخی عکاس شدم و خودم رو خیلی تحویل گرفتم .
مادرم میگفت : اگه عکاس بشی شیرم رو حلالت نمیکنم .
امید وارم مامان ، با دیدن عکسهام منو دعا کنه .
عکاسی رو از جبهه شروع کردم . از بستان خوزستان تا ... بوستون آمریکا

     


 :: پ ن : موفقیت های خوب این آدم منو یاد مرحوم مصطفی چمران انداخت . یادمه از خاطراتش که توی آمریکا استادی داشت که هیچ کسی تا اون وقت نتونسته بود ازش نمره بیست بگیره . وقتی به شاگردی پونزده میداد یعنی بیست ! . سر همین مصطفی طوری تست داده بود که علیرغم عدم وجود نمره بیست و دو ، استادش برای اینکه نشون بده که چقدر از این توانمندی خوشش اومده و حیرت کرده اون رو صاحب نمره بیست و دو کرده بود . این خبر در تمام ایالات متحده آنزمان پیچید و ... از مصطفی پرسیدند که چطور این جور شد ؟ گفت میخواستم به همه بفهمونم که بچه های ایران بر همه علوم سیطره دارند و توانشون بی مثاله .
:: پیشنهاد میکنم تا نمایشگاه رو جمع نکردن برید ببینید . محل نمایشگاه تمام طول دیوار - نرده ای - دانشگاه تهران و داخل پیاده رو ست .  

:: من مدير کانال ماهواره اي اسپايس را خواهم کشت ... وبلاگ اسپرم [ + ]

+   دوشنبه 15 آبان1385  | 

 

این هفته تا سی ام مهر ، هفته خوشنویسی است . هنر خوشنویسی ـ در هر جغرافیا ـ به اعتقاد کارشناسان و هنر شناسان ، جزو هنرهای غیر قابل دسترس برای ذائقه های ساده و معمولی است . اگر چه شاید پا گذاشتن به این وادی مث همه وادی ها سهل باشه اما طی طریق و ادامه مراتب مرد افکن این هنر ، بخاطر عدم دارا بودن جلوه های بصری ـ در طی یادگیری ـ تقریبا ناممکن میشود . از این روست که تعداد محدودی به مراتب فوق بشری و چیرگی احساس و برازندگی میرسند .
اگرچه به نظر من راه بردن به مراتب و کمالات بالای هر هنری هم چنین مینماید . نمیتوان مجسمه سازی و نقاشی و عکس و طرح و گرافیک و ... از این قافله خارج دانست .
این مقدمه بهانه ای بود تا در این روزهای خوب یاد گذشتگان و حضرات بزرگان رو بکنم . اساتید بزرگ : میرزا غلامرضا اصفهانی ، یاقوت مستعصمی ، میر عماد ، سلطانعلی مشهدی ، آقا ابراهیم قمی ، احمد نیریزی و ... معاصرین : علی اکبر کاوه ، سید حسین میرخانی ، غلامحسین امیرخانی ، کیخسرو خروش ، سید محمد موحد ، آیت الله فضائلی ، عبدالصمد صمدی و ...

+   چهارشنبه 26 مهر1385  | 


به حافظ

امروز بیست مهر بود و بزرگداشت بزرگ این خاک ، آدمی از افلاک . کسی که همگان به تفال از امر او ، امور بر خود آسان میکنند و امرش بر همه عام و خاص واضح است و مستدل و قابل فهم . امید وارم به مدد نفس قدسی او در این روز بزرگ ، همه جانها فلکی بشود . خدا به برکت حضرات خاصان خود ، بویژه مولانا شمس الدین محمد حافظ همه ما را مطیع ام