تبليغاتX
پوتین -

پوتین

یزد یه جایی است پائین شهر !

 با اینکه همسایگان کو یرند . با اینکه مخلصانه سینه چاکند و بی ر یا عزادار . اما گمان میکنم بهره ای از هیچ کدام ندارند . گو اینکه باری بی حاصل حمل میکنند . نوشتنی ندارم . به زور و التماس یکی از بچه های زرتشتی و بروز یزد ! دستم به کیبورد رسید . اوضام زیاد خوب نیست . از شانس من هوا باز اینجا ابری است . کو یر طبس در این فصل فوق العاده دیدنیه . سکوت و گرمای مطبوع و تشنگی ... اونم ظهر عاشورا . اینجا هیچ پوتینی دوام نخواهد آورد . هر چه باشی بعد لختی ، آهنگ یکرنگی خواهی زد . عاشورا شد و ساعت از ۱۲ ظهر گذشت به عصر نزدیک و زنگ قتل سید الشهدا رو زدند . مردم مشغول غارت خیمه گاه ! و من با شنها مشغول یه قل دو قل بودم . هیچ کس نبود . خدا هم .  منیجر هتل تعدادی از عکسا رو دید . دیگه باهام حرف نمیزنه ! . این چند روز یاد حرف نیما هستم که : تابلو راهنما را می پرستیم اما به جهت آن هیچ توجهی ندار یم . قدری باید به خودم بپردازم . از دنیای فانتزی اطرافم که درست کردم  به شدت خسته ام . عمری اگر بود و فرصتی شاید کو یر را مهمان پوتین کردم . فعلا پوتین در بزم صبح و شام کو یره . جای مرحوم شریعتی هم سبز . تا بعد

        

پ ن : در مورد عکسها باید بگم که انتخاب کادر های متنوع برای ارائه به شما خیلی سخت بود مخصوصا در مورد تصاویر عاشورا . نتونستم انتخاب کنم . اگر چه اینجا کار برام خیلی سخته و هنوز فرصت نگاه برای خودم فراهم نشده . شاید یه روز به صورت مجلد تقدیم شد . نمیدونم . البته با شرمندگی از محضر اساتید بزرگم کسرائیان و فرنود و مرحوم گلستان .

یزد . بهمن هشتاد و چهار 

+   جمعه 21 بهمن1384  |