عرضه مستقیم راحتی خیال !
سر کوچه بابا اینا بودم ظهر و دیدم یه نگاهی به عرضه مستقیم بی دغدغگی و راحتی خیال یه سیگار فروش کنم . نه دغدغه کیک زرد داره و نه درگیری های یه عاشق پاپتی مث من ! . راحت روی پیت حلبی و دخل چوبی اش نشسته و سیگارش رو میفروشه و ... هم اعتبار محلی داره و هم به خاطر بضاعت کمش مورد محبت همه است . نه کسی میتونه پایه های اعتقادی اش رو بلرزونه و نه کسی میتونه با عشقش ور بره و احساسش رو انگولک بکنه . نه ترس هجران داره و نه ناز و کرشمه و غمزه خریدن معشوقه ! . نه از آمریکا میترسه و نه از ساواک و کمیته ! تنها دلگرمی اش به اینه که الان که ظهر شده زنش براش آبگوشت چرب گذاشته یا نه . همین . تازه تو این سیاه بازاری حاصل از اندیشه های ملکوتی حضرت رییس جمهور ! چنان سر گرم کتاب خوندنه که نگو . گفتم چی میخونی ؟ گفت هر چی بیاد . الان دارم کتاب قطعه گمشده رو میخونم ! . علیرغم کچلی ام موهام داشت سیخ میشد از تعجب . زیاد رو اعصابش راه نرفتم و مزاحمش نشدم اما کشتمش تا بذاره از روبرو عکس بگیرم نذاشت . شاید ترسید که معروف بشه . اصلا اهل سیاست نیست . پرسیدم پوتین کیه ؟ گفت کی ؟!! خلاصه پوتین رو هم نشناخت ! .

