تبليغاتX
پوتین - برای دلم

پوتین

 

به بهترین بهترینم . پروانه کوچکم

توی این برهوت لامصب و نامرد ، اگر حس خواستن چون تویی نبود ، اگر وجود بارش گونه احساست روی تلاطم بی رحم و خشک زندگی نبود ، اگر توی این تاریکی وحشت آور و خشن ، حضور تو مث یه چراغ - اگر چه دور - تمام راهم رو روشن نمیکرد ، اگر تو سرمای زشت آدمهای بی بهره - شاید - از لذت فهم گرمای معشوقگان ، غرق میشدم و هیچ دست تو به امدادم نمیرسید .
اگر زخمه ها بی نام تو بنوازند ، هیچ شور و همایونی مثال خنده هات شنیده نمیشد ، اگر مرکب بی رنگ زندگی ناگوار من ، با عطر رطوبت دهان تو آغشته به رنگ بودن و البته خوب بودن نمیشد ، اگر شاملو نبود که مصداق روشنایی دستات رو مسلم کنه برام .
اگر پنجره تو با ترنم شعر پنجره مشیری و خانه خلوت و بی صدای فروغ برام فقط یه افسانه توی کتاب میشد ، اگر هیچ روزی نبود که در اقیانوس خواستنت قدم نزنم و غرق افکار با طراوت تو باشم ، و اگر زندگی کمی ، فقط کمی بی رحم تر از این میشد و از تو نه صدایی و آوایی و نه پنجره ای و نه اشک و لبخند و شکایتی و ... برام نبود ، و اگر ...

چطور میتونستم به به همه بگم زندگی زیباست ؟ چجوری باید باور میکردم که خدا هست و صدای کمترینی چون منو میشنوه ؟ چطور میشد حس رو تعریف کرد و چطور میتونستم رنگ رو به تصویر بکشم ؟ چطور میشد جامه دران بزنم و چطور نقش ضریح رو کتابت کنم ؟ حتی میدونم که نمی تونستم از برگ و ابر و گدا و سیب و مارمولک و گاو و عاشورا و ... عکس بگیرم .

موندم توی بزرگی تو . موندم که تو کی هستی . موندم که آیا شاید باز این دستان ... نه این لبها باز به دستان تو بوسه خواهد زد ؟

:: پ ن : کمی تشنه ام !

+   چهارشنبه 1 شهریور1385  |