تبليغاتX
پوتین - شن و کف

پوتین

 

در این ساحل و در میان ماسه و کف
برای همیشه گام بر میدارم
مد ، جای پای مرا محو خواهد کرد
و باد ، کف را از میان
لیک دریا و ساحل ،
تا ابد خواهند ماند .
یک بار مشتم را از مه پر کردم
آنگاه مشتم را گشودم ، کرمی در دستان بود .
دستم را مشت کردم دوباره گشودم ، گنجشکی در میان دستانم بود
دستم را برای سومین بار مشت کردم و باز گشودم
مردی با صورت اندوهگین دیدم در آن که به بالا مینگرد
باز دستم را مشت کردم و گشودم ،
چیزی جز مه در آن ندیدم
...
اما آواز شیرینی شنیدم !


نیویورک 1926. جبران خلیل

:: پ ن : عکسهای ساحل نوشهر رو که تو هوای بارونی و بد گرفتم گذاشتم . نمیدونم چرا یاد نوشته جبران افتادم . شاید هم جنس با تصاویر نباشه ، اما حس امید به من دست میده .

+   پنجشنبه 4 آبان1385  |