و من ،
آن ترنم مهر
که از چشم کودکی ام به حسرت دارم
و آن گدازش بی امان خواهش
خواهش مرطوب اندام تو
خواهش سیل نگاه تو
بر هست و نیست احساسم
خواهش تمناهای چشمم
برهر چه زیبایی است
خواهش بهار خشکم
بر رنگدانه های زلال پائیز تو را
اینک در دستان تو
یافتم
...
با اینهمه حسرت و نداری
از من چیزی جز برگی خشک نمانده .
اینک ،
با خیال تمام حسرت ها
دست کم ، تو با مهر
بر من قدم گذار
تا بشنوی خش خش
قصه ی بی تویی ها را
تا صدای مرگ برگ را
و صدای خیس خوردن خون
در عدم من
[ پوتین ]
آن ترنم مهر
که از چشم کودکی ام به حسرت دارم
و آن گدازش بی امان خواهش
خواهش مرطوب اندام تو
خواهش سیل نگاه تو
بر هست و نیست احساسم
خواهش تمناهای چشمم
برهر چه زیبایی است
خواهش بهار خشکم
بر رنگدانه های زلال پائیز تو را
اینک در دستان تو
یافتم
...
با اینهمه حسرت و نداری
از من چیزی جز برگی خشک نمانده .
اینک ،
با خیال تمام حسرت ها
دست کم ، تو با مهر
بر من قدم گذار
تا بشنوی خش خش
قصه ی بی تویی ها را
تا صدای مرگ برگ را
و صدای خیس خوردن خون
در عدم من
[ پوتین ]
+
شنبه 27 آبان1385
|

