ای ابر سپید سبکبال که ندانستم از کدامین افق آمدی
تا کی بانتظارم میخوانی ؟
تا به ترنم مهر رطوبتت به این درخت خشک و بی بر و بار
که از قلب تافته ی کویر سوزناک و خاموشم
سر بر آسمان تکیده ،
حیاتی جاوید ارزانی کنی ؟
چشم به راه تو هستم
تا کی بیایی و این تک درخت خاموش
و این تک شاخه
- تا قعر دوزخ سوزان کویر -
سیراب چشمان تو شود .
بیا و آشیان خود را بگستران
بیا که حسرت تاریک من ،
احساس وزن بال تو است
و زندگی من ، همان وزن بودن تو است .
[ پوتین ]











