چه حاصل از اينكه كي بودم و چه كردم ؟ منتي هم نيست و صد البته كه طلبكار هم نيستم حرف من بماند با تاريخ . روزگاري نه چندان دور به گوشهاي از اين ديار عشق و ميراث تعرضي شده بود. جواناني بودند، مرداني بزرگ، زميني بودند و روحشان آسماني، دوربين عكاسي و سوپرهشت من شرمنده بود از معرفتشان. هر چند كوتاه ولي مردانه زيستن را ديدم و بيدليل نيست كه هر روز دورتر و تنهاتر شدم. جرم من ساختن «پرواز در شب» و دعوت «سفر به چزابه» براي ديدن «نجاتيافتگان» و ملاقات با بانوي عشق خانم «هيوا» بود.
البته اين جرم كمي نبود همزمان با نمايش تحقيرشان كردند و درگوشي و علني نجوا كردند ، برو، فراموش كن، و اين زمانه را آنطور كه ما ميگوييم ببين. از نگاه مجنون، «نسل سوخته» را نبين. در همان خوابگردي بمان تا خوابگرد را نسازي، مگر نميبيني با «مزرعه پدري» اين سرزمين پدريت چه ميكنيم؟ اگر راه پيروزي فرهنگي عدهاي در گرو اين است كه من ديگر فيلم نسازم، به همه دوستداران و ارزش پيشگان و همراهان اين قافله مژده ميدهم كه اين پيروزي گوارايتان باد. رسول ملاقليپور ديگر فيلمي نخواهد ساخت تا ... از متن نامه ملاقلی پور

:: پ ن : متعاقبا اعلان خواهد شد كه سوانح رانندگي در جاده ـ بخصوص جاده شمال ـ هم در زمره روي مين رفتن و داروي نظافت و اينا قرار گرفته است ! . روح مرحومان نور بخش و دادمان و مهندس شفتي و چمران و آويني و قص علي هذا الامه ! ... شاد .

