آب در هاون میکوبیم
زرشک میخریم
سماغ میمکیم
کشک میسابیم
غم بیگانه میخوریم
عقده های خارجی تو سر میشکونیم
ابر نقاشی میکنیم
چکمه بوس غارتگرانیم
فسیل پرواز توی گنجه داریم
و ...
بعد رویای پرواز .
آزادی ، چه کلام سخیفی است .
خاک بر سر ما سفلگان و حقیران !
که باز ،
غسل کرده
ـ با رویای آزادی در دل ـ
اول صف ،
زود تر از آقا اسمال نون وا ،
پای صندوق
رای میدیم
بلکه ...
غافل اینکه :
درخت بارور این زندگی ، دار است . دار .
:: پ ن : عرجوزه بود برای آزادی دانشجویان زندانی . گر چه باور دارم که اونها از ما آزاد ترند . در خراب آباد ما هر چه محبوس تر ، آزادتر . کاش اونها متحد میشدند و برای آزادی ما لوگو و بیانیه مینوشتند . البت میدونم الان که این متن رو نوشتم شبه و مسئولین محترم طبق خواست من ، نمیتونن زندانیها رو آزاد کنند . باشه فردا صبح ! .
:: عکس [ امید عبث ]


